 باشند از ذوي‌القربي و غير ذوي‌القربي از عموم مسلمين همين‌که ذوي‌القربي از آن مستغني شوند(14). 

4- شيخ جليل محمد بن علي بن شهرآشوب در کتاب خود (متشابه ‌القرآن و مختلفه) (ص175، ج2) چاپ جديد ذيل آية شريفه: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ﴾ (الأنفال:41)... نوشته است: ((و لفظة ‌اليتامى والمساکين و ابن ‌السبيل عام في ‌المشرك و الذمي والغنيّ والفقير)): يعني لفظ يتيمان و مسکينان و ابن‌سبيل عام است و هيچ قيدي ندارد حتي مشرک و ذمي و غني و فقير.

5- در مصباح ‌الفقيه (ص144، ج2) از صاحب شرايع و علامه از بعضي علماي شيعه قولي را حکايت کرده‌است که خمس خدا پنج قسمت فرمود: يک سهم از رسول خدا است و يک سهم از ذوي‌القربي و سه سهم باقيمانده مال يتيمان و مسکينان و ابناءالسبيل است و اکثر علماء بر اين قولند.

6- در حدائق (ص382، ج12) و در (ص387) از قول صاحب مدارک گفته‌است ظاهر اينست که در پاره‌اي اخبار قيد يتامي آل محمد براي افضليت است نه براي تعيين، آنگاه فرموده‌است: دليل بر فرمايش او اطلاق آية شريفه و صحيحة رُبعي است که قبلاً آنرا ذيل رقم 6 احاديث آورديم.

7- مرحوم محقق سبزواري در کتاب «ذخيرة‌ المعاد في شرح الإرشاد» (ج2، ص488) در باب خمس در اين باره مي‌نويسد: ((إن المراد باليتامى والمساكين في الآية: الجنس، لتعذر الحمل على الاستغراق، ويؤيده صحيحة محمد بن أبي نصـر..)) نيز آنرا تأييد مي‌کند.

8- مرحوم ملا محمد تقي مجلس اول در «لوامع صاحبقراني شرح من ‌لا يحضره ‌الفقيه» (ص50، ج2) در شرح حديث عيون اخبار الرضا که ذيل رقم 7 گذشت نوشته‌است: ظاهرش آنست که يتامي و مساکين از غير سادات باشند.

9- صاحب «رياض» از اسکافي نقل کرده‌است که آن صاحب صرف سهم يتامي و مساکين و ابن‌سبيل را در خمس شرط منتسب بودن به عبد المطلب نمي‌دانست بلکه صَرفِ آن را بغير ايشان از مسلمانان با استغناء ذوي‌القربي جايز مي‌شمرد.10- خود شيخ يوسف بحراني در «حدائق» (ص377، ج12) در ذيل خبر زکريا بن مالک جُعفي که ذيل رقم 3 از احاديث قبلاً گذشت امام مي‌فرمايد: ((وأما المساكين وأبناء السبيل فقد عرفتَ أنَّا لا نأكل الصدقة)) مي‌نويسد: ((فربما يتوهم عمومها للهاشميين أيضاً فأراد عليه السلام دفع هذا الوهم بأنهم وإن دخلوا في عموم اللفظين المذكورين لكن قد عرفت أن الزكاة محرمة علينا أهل البيت، فلا يدخل مساكيننا وأبناء سبيلنا فيها)) يعني: بسا باشد که توهم شود که مراد از مساکين و ابناءالسبيل هاشميين باشند ولي امام خواسته‌است رفع اين توهم کند به‌ اينکه هر چند هاشميين نيز در عموم اين دو لفظ (مسکين و ابن سبيل) هستند لکن چون دانستي که زكات بر اهل بيت حرام است پس مساکين و ابناءالسبيل ما در آن داخل نيستند. 

اين آراء و اقوال و فتوايِ ده نفر از علماي بزرگ شيعه‌است که در بارة يتامي و مساکين و ابن‌سبيل که شامل عموم مسلمين است آمده‌است؛ پس اينکه پاره‌اي از فقهاء گفته‌اند که مراد از يتامي و مساکين و ابن‌سبيل، يتامي و مساکين و ابن‌سبيل آل محمد(ص) از بني‌هاشمند از حقيقت دور و از عقل و انصاف مهجور‌است، که در اولين غنيمت و اموالي که بدست رسول خدا برسد بدون اينکه حقي براي يتيمان شهداي ميدان جنگ و مسکينان پريشان امت از مهاجر و انصار و ابناء سبيل ايشان در نظر بگيرد تنها بفکر خويشان خود و يتيمان و مسکينان و ابن‌سبيلان آنها باشد و سهمي از آن براي ايشان مقرر دارد (در حالي‌که فاقد چنين اشخاصي است) و فقراء و ايتام و ابناءالسبيل مسلمين را واگذاشته، ترميم حوائج ايشان را حواله به زکاتي دهد که بعد از نه سال ديگر اخذ خواهد شد! زهي بدبيني و بي‌وجداني که کسي چنين نسبتي را به پيغمبر رحمت که سخت حريص بر امت بوده بدهد: معاذالله!! معاذالله! خدا مي‌فرمايد: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (التوبه:128). آيا چنين پيغمبري همين‌که دستش بمالي و منالي رسيد همه مسلمانان را فراموش کرد و فقط بفکر يتامي و مساکين و ابن‌سبيل ناموجود خود افتاد؟!! بدترين قتلة انبياء و اولياء خدا کسانيند که نسبت‌هاي ناروا به ايشان داده تحريف آيات الهي نمايند!

آنچه در اوراق قبلي مسطور شد احاديث معتبره از ائمه اهل‌البيت عليهم‌السلام و آراء و اقوال علماء و فقهاء بزرگ شيعه در يتامي و مساکين و ابن‌السبيل آيه شريفة (خمس) بود. اينک آنچه از طريق عامه در اين باب رسيده‌است برخي از آن از نظر خوانندگان مي‌گذرد تا دانسته شود که تقسيمي که پاره‌اي از فقهاء قائل شده‌اند که آن شش سهم است، سهمي از آن خدا و سهمي از رسول‌الله و سهمي مال ذي‌القربي و سهمي مال يتامي و سهمي از آن مساکين و سهمي از ابن‌السبيل، چنين کيفيتي در زمان رسول‌الله انجام نشده‌است بلکه خمس غنائم جنگ در اختيار رسول خدا بود و به هر کس آنچه را صلاح مي‌دانست مي‌داد(15):

در سنن‌الکبري بيهقي (ص340، ج6) در باره غنائم خبير روايتي از عبدالله بن عمر مي‌آورد تا آنجا که مي‌نويسد: ((وَكَانَ الثَّمَرُ يُقْسَمُ عَلَى السُّهْمَانِ مِنْ نِصْفِ خَيْبَرَ وَيَأْخُذُ رَسُولُ اللهِ(ص) الخُمُسَ وَكَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) يُطْعِمُ كُلَّ امْرَأَةٍ مِنْ أَزْوَاجِهِ مِنَ الخُمُسِ مِائَةَ وَسْقٍ تَمْراً وَعِشْرِينَ وَسْقاً شَعِيراً)). يعني رسول خدا(ص) خمس غنائم جنگ را اخذ مي‌فرمود و آن جناب بهر يک از ازواج مطهرات خود صد وسق شصت صاع است (و هر صاع تقريباً يک من تبريز) و اهل بيت وسق جو اطعام مي‌فرمود

و در حديث ديگر است: ((ثُمَّ قَسَمَ رَسُولُ اللهِ(ص) خُمُسَهُ بَيْنَ أَهْلِ قَرَابَتِهِ وَبَيْنَ نِسَائِهِ وَبَيْنَ رِجَالٍ وَنِسَاءٍ مِنَ المُسْلِمِينَ أَعْطَاهُمْ مِنْهَا فَقَسَمَ رَسُولُ اللهِ(ص) لاِبْنَتِهِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ مِئَتَيْ وَسْقٍ وَلِعَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ (ع) مِائَةَ وَسْقٍ وَلأُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ مِئَتَي وَسْقٍ مِنْهَا خَمْسُونَ وَسْقًا نَوًى وَلِعِيسَى بْنِ نُقِيمٍ مِئَتَيْ وَسْقٍ وَلأَبِى بَكْرٍ الصِّدِّيقِ مِئَتَيْ وَسْقٍ فَذَكَرَا جَمَاعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ قَسَمَ لَـهُمْ مِنْهَا)). يعني آنگاه رسول خدا(ص) خمس خود را (يعني از آنچه بعنوان خمس‌الله برمي‌داشت) بين خويشاوندان و بين زنان خود و بين مردان و زنان مسلمانان تقسيم کرده از آن بايشان عطا مي‌فرمود. پس براي دختر خود فاطمه دويست وسق و براي علي بن ابيطالب(ع) صد وسق و براي اسامه بن زيد دويست وسق تقسيم داد که پنجاه وسق آن هسته خرما بود و به عيسي‌بن نُقَيْم دويست وسق و به ابو بکر صديق دويست وسق و همچنين به ‌جماعتي از مردان و زنان.

و در تاريخ طبري (ص306، ج2) ضمن حوادث سنه 7 در تقسيم غنائم خيبر مي‌نويسد: 

((كانت الكتيبة خمس الله عز وجل وخمس النبي(ص) وسهم ذوي القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل، وطعم أزواج النبيّ، وطعم رجال مشوا ب