د؟!

بررسي اسناد اين احاديث

اولين حديثي که آقاي همداني در اين باب بدان استناد کرده‌است حديثي است که در کتاب کافي بدين سند آمده‌است:

1- ((مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الرَّازِيِّ عَنِ الحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) قَال‏..)). 

ما از ترجمه احوال محمدبن يحيي و محمدبن احمد که حالشان مجهول است صرفنظر مي‌کنيم و از ابوعبدالله‌الرازي بتحقيق مي‌پردازيم:

الف - ابن‌ الغضائري دربارة او فرموده‌است: ((محمد بن أحمد الجاموراني: أبو عبد الله الرازي ضعَّفه القمِّيُّون واستثنوا من كتاب نوادر الحكمة ما رواه، وفي مذهبه ارتفاع.)) يعني علماي بزرگ قم در زمان ائمه و بعد از آن او را ضعيف شمرده‌اند و در مذهبش او هم ارتفاع و غلو است.

ب - علامه حلي در الخلاصه همان فرمايش ابن‌الغضائري را تکرار کرده‌است.

ج - صاحب کتاب الحاوي نيز او را در رديف ضعفاء آورده‌است.

ابوعبدالله الرازي اين حديث را از حسن ‌بن علي‌بن ابي حمزه بطائني روايت کرده‌است اينک حسن‌ بن علي:

الف - ابن‌الغضائري در بارة او فرموده‌است: ((الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني: مولى الأنصار أبو محمد واقف بن واقف ضعيف في نفسه، وأبوه أوثق منه)).

يعني حسبن‌بن علي ابي‌حمزه، واقفي مذهب است و خودبخود ضعيف است و حتي پدرش (که همين ابن‌ الغضائري لعنتش کرده‌است) از او اوثق است.

ب - کشي در ترجمه شعيب العقرقوفي از قول ابو عمرو محمد بن عبدالله ‌بن مهران گفته است: الحسن ‌بن علي ‌بن ابي‌حمزه کذاب حسن‌ بن علي ‌بن حسن ‌بن علي ‌بن ابي‌حمزه اين حديث را از پدرش روايت کرده است: 

اينک ترجمه علي‌ بن ابي‌حمزه ‌البطائني.

الف - شيخ طوسي چند مورد در رجال خود آورده‌است که علي‌بن ابي‌حمزه واقفي مذهب است و علي‌بن‌الحسن الفضال که خود ملعون‌ ابن ادريس است گفته است: علي‌بن ابي‌حمزه کذاب، متهم، ملعون (واي بر کسي‌که نمرود او را کافر شمارد).

ب - ابن‌الغضائري فرموده است: ((علي بن أبي حمزة لعنه الله أصل الوقف وأشد الخلق عداوة للولي [أي للإمام الرضا(ع)] من بعد أبي إبراهيم)). و حضرت کاظم به او مي‌فرموده است: ((إِنَّمَا أَنْتَ وَأَصْحَابُكَ يَا عَلِيُّ أَشْبَاهُ الحَمِير)) تو و رفقايت شبيه خرانيد.

ج - ابن ‌مسعود در بارة او گفته‌است: ((سمعت علي بن الحسن [بن فضال، يقول]: ابن أبي حمزة كذَّابٌ ملعونٌ)).

د - يونس ‌بن عبدالرحمن گفته است: که بر حضرت رضا وارد شدم فرمود: علي‌بن حمزه مرد؟ گفتم آري. فرمود: او داخل جهنم شد!.

اينها راويان حديثي هستند که امام هيچگونه مسئوليتي ندارد و هر چه مي‌خواهد مي‌کند! بايد دانست که علي‌بن ابي‌حمزه بطائني و امثال او از واقفيه که راويان اين داستانند چون خودشان گيرندگان خمس کذائي بودند با جعل چنين احاديثي، ميدان عمل خود را وسيع‌تر مي‌کردند.

اما مضمون حديث اول

چنانکه قبلاً هم گفته شد: مضمون اين حديث مخالف آيات خدا و روح اسلام است زيرا هر کسي اعم از پيغمبر و امام و غيرهما در پيشگاه پروردگار مسئول اعمال خود است. 

﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ المُرْسَلِينَ﴾ [الأعراف/6].

چگونه‌است که بر پيغمبران دادن زكات واجب است و چنين فرضي دربارة امام جزو محالات است.؟ در قرآن کريم آياتي روشن در خصوص زكات پيغمبران و مسئوليت آنان در پيشگاه پروردگار جهان است. و تنها خداست که مسئوليت ندارد: ﴿لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ﴾ [الأنبياء/23].

سند حديث دوم: 

اما سند دومين حديث که مورد استناد فقها خمس‌گير است! به ترتيبي که آقاي همداني در مصباح‌الفقيه آورده‌است بدين شرح است:

2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى العَسْكَرِيِّ (ع)... در اين حديث نيز از رواي اول آن هر که و هر چه باشد صرفنظر مي‌کنيم زيرا ترجمه حال راويان بعد او ما را از احوال او بي‌نياز مي‌کند. 

علي‌بن محمد از «سَهْل بن زِيَاد» روايت مي‌کند و ما شرح‌حال نکبت‌مآل او را قبلاً در ذيل احاديث وجوب خمس آورديم باز هم مقداري يادآور مي‌شويم:

الف - شيخ طوسي او را در الفهرست، ضعيف شمرده و در استبصار نوشته است: ((ضَعِيفٌ جِدّاً عِنْدَ نُقَّادِ الأَخْبَار)).

ب - نجاشي فرموده است: ((سَهْل بن زِيَاد أبو سعيد الآدمي الرازي: كان ضعيفاً في الحديث، غير معتمد فيه. وكان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلوّ والكذب وأخرجه من قم إلى الريّ وكان يسكنها)). اين همان کسي است که احمد بن محمد بن عيسي بعلت کذب و غلو او را از قم بيرون رانده‌است.

ج - ابن‌الغضائري نيز او را جداً فاسدالرويه فاسدالدين مي‌دانسته‌است و موضوع اخراج او را از قم آورده و فرموده است: ((سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي: كان ضعيفاً جداً فاسد الرواية والمذهب وكان أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري أخرجه من قم وأظهر البراءة منه ونهى الناس عن السماع منه والرواية ويروي المراسيل ويعتمد المجاهيل.)).

د - در تحرير طاووسي از فضل‌بن شاذان از طريق علي‌ بن محمد آورده‌است که او مي‌گفت: سهل‌بن زياد احمق است. بقيه مثالب و مطاعن او را از کتب رجال (کشي ص473) - جامع‌الرواه (ص363 ج 1) نقدالرجال (ص165) و قاموص‌الرجال (ص38 ج 5) مطالعه فرمائيد.

سهل‌بن زياد اين حديث را از محمد بن عيسي روايت مي‌کند. اينک ارزش محمدبن عيسي از نظر ائمة رجال:

الف - شيخ طوسي در دو موضع از رجال خود او را ضعيف شمرده‌است و در الفهرست نيز مي‌نويسد. ((محمد بن عيسى بن عبيد اليَقْطِينِيُّ ضعيفٌ استثناه أبو جعفر محمد بن علي بن بابويه عن رجال نوادر الحكمة وقال لا أروي ما يختص بروايته)) و گفته است: ((وقيل إنه كان يذهب مذهب الغلاة.)) او مذهب غلاه را داشته‌است. بديهي است چنين حديثي را غلات مي‌سازند.

ب - در تحرير طاووسي نيز در عدالت او جرح شده و نوشته است: هو مقدوح فيه.

ج - شهيد ثاني درباره او فرموده است: محمدبن عيسي در حديثش قرينه عظيمه‌است بر ميل و انحراف، (بعلاوه که خود او ضعيف است). 

د - در تنقيح‌المقال (ص167، ج 3) ضعف او را از پاره‌اي از فقهاي بزرگ چون محقق در المعتبر و کاشف‌الرموز - و علامه در المختلف - و سيد در المدارک - و صاحب ذخيره و فاضل مقدار در تنقيح و شهيد ثاني در روض‌الجنان نقل کرده‌اند و چون هر حديث تابع اخس رجال آن است چنانکه هر نتيجه‌اي تابع اخس مقدمه آن است. حال حديثي که سهل‌بن زياد از محمدبن عيسي روايت کند معلوم است چه ارزشي دارد؟!

اما مضمون حديث که گفته است: ((إِنَّ الدُّنْيَا ومَا عَلَيْهَا لِرَسُولِ اللهِ)) صرفنظر از حکومت عقل و وجدان و تاريخ و سيره خاتم پيغمبران (ص) در بي‌اعتباري آن همين بس که خداي متعال در بيش از يکصد آيه قرآن مال دنيا را به مردم جهان و افراد و اشخاص نسبت داده و اضافه نمود