ز بندگان خود توبه را مي‌پذيرد و صدقات را مي‌گيرد و اينکه او توبه‌پذير مهربان است. بگو (اي محمد) عمل کنيد که بزودي خدا اعمال شما را مي‌بيند و رسول او و مؤمنان نيز بزودي برگردانيده مي‌شويد بسوي داناي نهان و آشکارا آنگاه‌ شماها را خبر مي‌دهد بآنچه که انجام مي‌داديد.

ترجمه سه آيه از سوره توبه آيات 104-106- اين را در هر سال برايشان واجب نمي‌کنم و نيز غير زكات را که خدا برايشان فرض کرده‌است واجب نمي‌کنم و فقط خمس را در اين سال آن هم در طلا و نقره‌اي که سال بر آنها گذشته‌است واجب مي‌کنم اما آن را در کالاهايشان و ظرفها و چهارپايان و خدمتگزاران و سودي که از تجارت برده‌اند و در مزارع واجب نمي‌کنم مگر در مزرعه‌اي که بزودي آنرا براي تو تفسير خواهم کرد. 

اينها تخفيفي است از جانب من و منتي است از من برايشان زيرا سلطان از ايشان ماليات مي‌گيرد و بجان و هستي‌شان نيابت مي‌کند (بدون اجازه ايشان در مال و جانشان حکم مي‌راند) اما غنائم و فوائد پس آن در هر سال برايشان واجب است خداي تعالي مي‌فرمايد: (و بدانيد که آنچه را از چيزهائي که غنيمت گرفتيد پس خداي راست يک پنجم آن و براي رسول و داراي قرابت و يتيمان و مسکينان و مسافر در راه مانده‌است اگر شما کساني هستيد که ايمان آورده‌ايد بخدا و به آنچه در روز فرقان (جدا شدن حق و باطل از يکديگر) روزي‌که دو جمعيت بهم برخوردند (روز جنگ بدر) بر بندة خود نازل کرديم و خدا بر هر چيزي تواناست) (ترجمه آيه شريفه 40 از سوره انفال که در موضوع غنائم جنگ است).

پس خدا ترا رحمت کند که غنائم و فوائد همان غنيمتي است که شخص آنرا غنيمت مي‌کند و فائده آن فائده‌اي که مي‌برد و جايزه‌اي که داراي ارزش بزرگي است از انساني به انسان مي‌رسد و ميراث از کسي که نمي‌پندارد (که ارث او به وي مي‌رسد) بدون اينکه ارث پدر يا پسر باشد و مثل دشمني که تسليم شود و مال او اخذ شود و مانند مالي که اخذ شود ولي صاحبي براي او شناخته نشود و آنچه بر موالي و دوستان من از اموال خرميان فاسق (تابعين بابک خرم‌دين) عائد شده من بخوبي دانستم که اموال بسيار مهمي عائد گروهي از مواليان من شده‌است، پس کسي‌که در نزد او چيزي از اين قبيل باشد بايد آنرا به وکيل و نماينده من برساند و کسي‌که دور باشد و در زحمت افتد بجهت دوري، بايد تصميم بگيرد که آنرا برساند هر چند بعد از مدتي باشد، براي اين نيست مؤمن بهتر از عمل اوست.

و اما آنچه از ضياع (مزارع) و غلات در هر سال واجب مي‌کنم آن يک نيمة يک ششم است آن هم از کسي‌که درآمد زراعتش به مؤنه و مخارجش کافي است ولي کسي که درآمد مزرعه‌اش به هزينه‌اش کفايت نمي‌کند پس بر او نه يک نيمة يک ششم واجب است و نه غير آن. (يادآور است که کلمه ضيعه و ضياع که در اين حديث و احاديث ديگر است بمزرعه و هر چه که درآمدي داشته باشد اطلاق مي‌شود). پايان ترجمة حديث.

الهوامش
(29) اين حديث را که شيخ باسناد خود از محمدبن محبوب و او از عبدالله‌بن سنان روايت نموده است: شيخ صدوق نيز به همين طريق آورده است. در کتاب منتقي‌الجمان شيخ حسن‌ابن زين‌الدين (الشهيد الثاني)/ در جلد دوم (ص 138) چاپ جديد مي‌نويسد: ((وللأصحاب في تأويله وجهان، أحدهما: الحمل على إرادة الخمس المستفاد من ظاهر الكتاب، فإن ما سوى الغنائم مما يجب فيه الخمس إنما استفيد حكمه من السُنَّة ذكر ذلك الشيخ - رحمه الله -. والثاني: دعوى صدق اسم الغنيمة على كل ما يجب فيه الخمس، ذكره جماعة منهم العلامة والشهيد، وتوجُّه المنع إلى هذه الدعوى بيِّنٌ، لاتفاق العرف وكلام أهل اللغة على خلافها. نعم، يمكن الحمل على إرادة هذا المعنى بطريق التجوُّز، فإن استعمال لفظ الغنيمة وما يتصرف منه في غير معانيها الأصلية من المجازات الشائعة الراجحة المساوي احتمالها من اللفظ لاحتمال الحقيقة منه في المرجح الخارجي. وغير خفيٍّ أن ذلك لا ينافي استفادة المعنى الحقيقي منه في أمثال موضع النزاع من حيث تناول المعنى المجازي للحقيقي فيقطع بإرادته من اللفظ على كل حال ويرجح الشك إلى ما سواه، وله نظائر من الألفاظ المجملة في معان يكون بعضها متناولا لبعض فإن أثر الإجمال إنما يظهر في المتناول - اسم فاعل - كصيغة الأمر عند من يقول باشتراكها بين الوجوب والندب، والمخصص المتعقب للجمل المتعددة المتعاطفة على القول بجواز تعلقه بالأخيرة وبالجميع حقيقة، فإن وقوع الإجمال في الأول لا يمنع من استفادة الندب من الأمر. وفي الثاني يجامع القطع بتخصيص الأخيرة فيختص أثر الإجمال في الأمر بالوجوب وفي التخصيص بما سوى الأخيرة، والحال ههنا كذلك فإن لفظ الغنائم وإن احتمل العموم المجازي والحقيقة الأصلية لكن الحقيقة متحققة الإرادة لدخولها في عموم المجاز ويقع الشك في إرادة ما سواها فيتمسك في نفيها بالأصل إلى أن يقوم على خلافه دليل.)) خلاصه فرمايش صاحب منتفي‌الجمان آن است که لفظ غنائم شامل همان غنائم جنگي است و بغير آن دلالت ندارد. 2- مرحوم محقق سبزواري در کتاب ذخيره‌المعاد (باب‌الخمس) در بيان اينکه خمس در غنيمت است و غنيمت شامل چه چيز است؟ و اينکه آيا فوائد مکاسب نيز جزو غنائم است يا نه بعد از آنکه قول طبرسي را نقل مي‌نمايد که او گفته است: ((ويمكن أن يستدل على ذلك بهذه الآية: [أي آية: ﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِـلَّهِ خُمُسَهُ ﴾ [الأنفال/41] فإنَّ في عرف اللغة يطلق على جميع ذلك اسم الغنم والغنيمة انتهى)). آنگاه خود مرحوم محقق مي‌نويسد: ((وأنكر بعض أصحابنا صحة هذه الدعوى مدعياً اتفاق العرف وكلام أهل اللغة على خلافها ولعله متَّجهٌ)) که همان معني و مقصود مرحوم صاحب منتفي‌الجمان را بعبارت ديگر آورده است که غنيمت جز بر غنائم جنگ اطلاق نمي‌شود. 3- مرحوم فاضل جواد در کتاب مسالک الافهام (جلد دوم، ص 81) در اين مورد مي‌نويسد: ((والحقّ أنّ استفادة ذلك [أي كون الخمس من جميع المكاسب والمنافع] من ظاهر الآية بعيدة بل الظاهر منها كون الغنيمة غنيمة دار الحرب.)) (غنيمت در آيه شريفه همان غنائم جنگ است که مشمول خمس است). 4- شيخ طوسي در تفسير تبيان فرمودهاست: ((والذي نذهب إليه أن مال الفيء غير مال الغنيمة، فالغنيمة كل ما أخذ من دار الحرب بالسيف عنوةً مما يمكن نقله إلى دار الإسلام، وما لا يمكن نقله إلى دار الإسلام، فهو لجميع المسلمين ينظر فيه الإمام ويصرف انتفاعه إلى بيت المال لمصالح المسلمين.)) پس نتيجه تحقيق تمام اين بزرگواران آن است که غنائم مشمول خمس همان غنائم جنگي است و در اين شريفه در خصوص خمس ساير اشياء هيچگونه اشاره و کنايه‌اي نيست و استناد و استفاده از آيه شريفه در خمس غير غنائم جنگي استنادي ناروا و استفاده‌هاي نابجا است.!!!

(30) در حديث مروي از خصال صدوق: ((باب الخمسة، فقرة 83- خمس سنن أجراها الله عز وجل في الإسلام، عن النبي (ص) قال لعليٍّ: ((يَا عَلِيُّ! إِنَّ عَبْدَ المُطَّلِبِ (ع) سَنَّ فِي الجَاهِلِيَّةِ خَمْسَ سُنَنٍ أَجْرَاهَا اللهُ عَزَّ وَ