 کفایت خواهد کرد. چنان که عمربن خطاب در امور مالی گواهی یک نفر همراه با سوگند مدعی را می‌پذیرفت.(4)  
3ـ سوگند: قاضی نباید به سوگند متوسل شود. مگر پس از ناتوانی مدعی از ارائه‌ی گواه و مطالبه‌ی وی به سوگند دادن مدعاعلیه. و بعد از این که سوگند خورد، قاضی بر اساس سوگند او، قضاوت کند. چنان که عمر(رض) طايفه‌ی «وادعه» را به خاطر قتلی که انجام گرفته بود، سوگند داد و آن‌ها را پس از این‌که سوگند خوردند، تبرئه کرد.
و باری خود عمر(رض) و ابی بن کعب در جریان زمینی که بین آن‌ها اختلافی بود به زید بن ثابت مراجعه کردند و باید عمر(رض) سوگند می‌خورد. زید به ابی گفت: امیرالمؤمنین را از سوگند معاف دارید. عمر(رض) گفت: چرا امیرالمؤمنین را معاف دارد؟ اگر واقعاً این زمین حق من است، چه اشکالی دارد که من سوگند بخورم. آن‌گاه چنین گفت: به خدا سوگند که این زمین از آن من می‌باشد و ابی در آن هیچ گونه حقی ندارد. و پس از آن که از آن‌جا بیرون شدند، زمین مورد دعوا را به ابی بخشید. حاضران گفتند: ای امیرالمؤمنین! چرا قبل از سوگند، این کار را نکردید؟ گفت: به خاطر این که اگر من سوگند نمی‌خوردم، این برای همیشه به عنوان سنتی می‌ماند و حکام و خلفا را از سوگند معاف می‌داشتند.(5)  بنابراین برای کسی که سوگند متوجه او است جایز نیست که به خاطر تقوا از آن امتناع ورزد و از حق خود بگذرد. چنان که عمر(رض) در جریان فوق چنین نکرد بلکه پس از اثبات حق خود از طریق سوگند، از آن گذشت و آن‌را به مدعی بخشید.
خود عمر(رض) هنگامی که افراد را سوگند می‌داد، از سوگندهای غلیظ استفاده می‌کرد و گاهی در مکان‌های به خصوص مانند مقام ابراهیم، رکن و حجر سوگند می‌داد تا افراد در آن‌جا جرأت سوگند دروغین را نداشته باشند. (6) 
4ـ چهره شناسی در قضایای اثبات نسب: چهره شناسی از قراين و شواهد بسیار قوی‌ای است که بر اساس آن حکم صادر می‌شود و رسول خدا و خلفاء راشدین و صحابه از آن استفاده می‌کردند همچنین از عمربن خطاب و ابن عباس به ثبوت رسیده که بر اساس چهره شناسی در قضایای اثبات نسب حکم صادر می‌کردند. (7) 
5ـ اثبات حکم بر اساس قراین و شواهد: بحث قراين، بحث گسترده‌ای است و دست قضات در استفاده از آن باز است به عنوان مثال از شواهد قوی بر زنا، حامله بودن زنی است که هنوز ازدواج نکرده و همچنین حامله شدن وی قبل از شش ماه می‌باشد. و یا وجود دو میت که جنازه‌ی یکی بالای جنازه‌ی دومی‌ باشد، دلیل بر این امر است که جنازه‌ی پایینی قبل از جنازه‌ی بالا مرده است. چنان که عمربن خطاب در مسأله‌ی میراث اموات طاعون عمواس بر اساس این گونه شواهد حکم می‌کرد. همچنین وجود استفراغ، قرینه و شاهد قوی‌ای بر این است که او شراب نوشیده است. بنابراین عمربن خطاب بر چنین افرادي حد جاری می‌کرد.(8) 
6ـ علم و آگاهی قاضی: اطلاع یافتن قاضی از جرم متهم در حدود نمی‌تواند برای او مجوزی در صدور حکم باشد. چنان که عمر(رض) به ابوموسی اشعری نوشت که نباید حاکم و قاضی افراد را به خاطر مطلع شدن از جرم آن‌ها و یا بر اساس وهم و گمان مؤاخذه نمایند. (9) 
همچنین باری به عبدالرحمان بن عوف گفت: اگر من گواهی بدهم که فلانی مردی را کشته یا سرقت کرده و یا مرتکب زنا شده است، شما چه عکس العملی نشان خواهی داد؟ عبدالرحمان گفت: گواهی شما مانند گواهی یک فرد عادی از مسلمانان محسوب می‌شود. عمر(رض) خوشحال شد و گفت: حق گفتی.(10) 
اما اعتبار دادن علم و آگاهی قاضی در غیر حدود، که آیا می‌تواند بر اساس آن‌چه‌ خود می‌داند، حکم صادر نماید در این باره از عمربن خطاب روایتهای مختلفی نقل شده است.(11) 
ضمناً لازم به یادآوری است که عمربن خطاب مردم را به اعتراف بر گناه تشویق نمی‌کرد، بلکه دوست داشت همان طور که خدا بر جرم و گناه آنان پرده کشیده است، خودشان نیز با توبه و رجوع به خدا، حرمت این رازداری را به جا آورند و آن‌را آشکار نسازند. چنان که وقتی شرحبیل بن سمط کندی که یکی از مرزداران نواحی مداين بود، خطاب به زیردستانش گفت: ای مردم! شما در سرزمینی به سر می برید که در آن شراب و زنان زیادی وجود دارد. بنابراین اگر کسی مرتکب جرمی‌شد، نزد ما بیاید و اعتراف بکند تا ما با اقامه‌ی حد شرعی او را پاک کنیم. وقتی این خبر به گوش عمر(رض) رسید به شرحبیل نوشت که: 
(( لا أحل لك أن تأمر الناس أن يهتكوا ستر الله الذي سترهم ))(12)
«من روا نمی‌دانم که تو مردم را وادار به پاره کردن پرده‌ای بکنی که خدا بر آنان کشیده است».
اما با این حال وقتی مسأله‌ای نزد قاضی به اثبات می‌رسید بی درنگ و بدون نشان دادن کوچک‌ترین نرمشی حکم خدا را در مورد او به اجرا می‌گذاشتند.(13)  و عمر(رض) هنگامی که می‌خواست در میان دو طرف دعوا داوری کند، چنین دعا می‌کرد: 
(اللهم إن كنت تعلم أني أبالي إذا قعد الخصمان علي من كان الحق من قريب أو بعيد فلا تمهلني طرفة عين)(14) .
«بار الها! پس از این که دو طرف دعوا در مقابل من می‌نشینند اگر برایم فرقی می‌کند که حق به کدام یک از آن‌ها برسد، مرا یک لحظه هم زنده نگذار».(15) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن البيهقي (10/125) موسوعة فقه عمرص731 .
2) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص731 .
3) سنن البيهقي (10/153، 150).
4) المغني (9/151) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص732 .
5) تاريخ المدينة المنورة (2/755) موسوعة فقه عمرص732 .
6) موسوعة عمربن الخطاب ص733 .
7) النظام القضائي مناع القطان ص81، 82 .
8) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص735 .
9) همان: ص735، مصنف عبد الرزاق (8/342).
10) سنن البيهقي (10/144)، موسوعة فقه عمرص735).
11) موسوعة فقه عمرص735 .
12) القضاء في خلافة عمر، ناصر الطريفي (2/862).
13) عصر الخلافة الراشدة ص146 .
14) الحلية (6/140)، الطبقات (3/290) إسناده صحيح.
15) الحلیه (6/140) والطبقات (3/290)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:216.txt">1ـ جعل مهر رسمی دولت</a><a class="text" href="w:text:217.txt">2ـ سرقت از بیت المال کوفه</a><a class="text" href="w:text:218.txt">3ـ سرقت در خشکسالی</a><a class="text" href="w:text:219.txt">4ـ زن دیوانه‌ای مرتکب زنا شده بود</a><a class="text" href="w:text:220.txt">5ـ مرد ذمی‌ای که زن مسلمانی را مجبور به زنا کرده بود</a><a class="text" href="w:text:221.txt">6ـ مجبور ساختن زنان به زنا</a><a class="text" href="w:text:222.txt">7- حکم کسی که از حرمت زنا بی خبر بوده است</a><a class="text" href="w:text:223.txt">8ـ ازدواج در ایام عده</a><a class="text" href="w:text:224.txt">9ـ زنی که با وجود داشتن شوهر ازدواج کرده بود</a><a class="text" href="w:text:225.txt">10ـ متهم کردن مغیرة بن شعبه به زنا</a><a class="text" href="w:text:226.txt">11ـ حکم زنی که با غلام خود همبستر شده بود</a><a class="text" href="w:text:227.txt">12ـ زنی که شوهرش را متهم به زنا کرد</a><a class="text" href="w:text:228.txt">13ـ اجرای مجازات تهمت بر کسی که کنایه گویی می‌کند</a><a class="text" href="w:text:229.txt">14ـ هدر اعلام کردن خون یهودی متجاوز</a><a class="text" href="w:text:230.txt">15ـ کسی را که خداوند کشته است خون بها ندارد</a><a class="text" href="w:text:231.txt">16ـ اگر همه‌ی ساکنان شهر صنعاء در قتل او شریک می‌شدند همه را می‎کشتم</a><a class="text" href="w:text:232.txt">17ـ جزای ساحر قتل ا