زه می‌گیرد. عمر(رض) در حق آن زن دعای خیر نمود و او را ستود. زن برخاست و بازگشت. کعب گفت: ای امیرالمؤمنین! چرا به شکایت او رسیدگی نکردی؟ عمر(رض) گفت: مگر او شکایتی کرد؟ کعب گفت: آری! او از شوهرش خیلی شکایت داشت. عمر(رض) دستور داد تا آن زن را بازگردانند. آن‌گاه به او گفت: کعب معتقد است که تو از شوهرت شکایت کرده‌ای که به حقوق زناشویی رسیدگی نمی‌کند و اگر چنین است از گفتن حق حیا مکن. زن گفت: آری! من زن جوانی هستم و نیازهایی دارم که باید برآورده شود. آن‌گاه عمر(رض) کسی نزد شوهر آن زن فرستاد و او را احضار نمود و به کعب گفت: در میان آن‌ها قضاوت کن. کعب گفت: من در حضور تو چگونه قضاوت بکنم. عمر(رض) گفت: تو به شکایت او پی بردی، باید در میان آن‌ها داوری کنی. کعب گفت: فرض می‌کنیم این آقا چهار همسر دارد. و از هر چهار شب یک شب نوبت این خانم است. پس از این به بعد سه شب و سه روز را در عبادت و یک شب و یک روز را با این خانم بگذراند. عمر(رض) گفت: به خدا سوگند که قضاوت تو از تشخیص شکایت آن زن، شگفت انگیزتر بود. از این به بعد تو قاضی بصره هستی. برو و خود را برای سفر آماده کن. (3)  
5ـ سخت گیری و نرمی معتدل
در این‌باره عمر(رض) می‌گفت: کسی شایسته‌ی قضاوت است که دارای این چهار خصلت باشد: نرمی غیر مفرط، سخت گیری بدون افرط، دست برداشتن از انفاق غیر منجر به بخل و بخشندگی به روشی که منجر به اسراف نگردد. (4) 
همچنین فرمود: فرمان خدا را اجرا نمی‌کند، مگر مردی که وقتی سخنی بگوید به خاطر هیبتش سخن وی زیرپا گذاشته نشود و هیچ آزمندی به پایمال کردن حقی، امیدوار نباشد. (5) 
6ـ داشتن نیروی جسمانی
چنان که عمر(رض) هنگامی که می‌خواست ابا مریم را از پست قضاوت بصره برکنار کند، گفت: مردی را می‌گمارم که فاسقان با دیدن او لرزه بر اندام شوند. پس کعب بن سور را بر جای وی گمارد. (6)
7ـ دارای مال، حسب و نسب عالی باشد
عمر(رض) به برخی از والیان خود نوشت که بر پست قضاوت مگمارید مگر انسان‌های دارای مال و نسب عالی را. تا با داشتن مـال، چشم به امــوال مردم ندوزند و با داشتن نسب نگران آسیب پذیری از مردم نباشند. (7) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص723، المغني (9/37).
2) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (2/102).
3) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص723 .
4) همان: ص724 .
5) همان: ص724 .
6) ‌همان: ص724 .
7) همان: ص724 .در این باره نکاتی را عمرفاروق به شرح زیر بیان نموده است: 
1ـ اخلاص در عمل
همان طور که پیش‌تر گذشت، عمرفاروق طی نامه‌ای به ابوموسی اشعری نوشت که داوری به حق جزو مواردی است که خداوند برای آن پاداش بزرگی در آخرت گذاشته است، پس هر کسی که مخلصانه و به حق داوری کند، خداوند او را از گزند مردم نجات می‌دهد و هر کس خود را در انظار مردم، خوب جلوه دهد در حالی که خدا می‌داند که در حقیقت چنین نیست، پس بدان که خداوند از بندگانش نمی‌پذیرد مگر عملی را که خالص برای کسب رضایت وی باشد وگرنه انسان از خزانه‌های رحمت الهی محروم خواهد ماند.(1) 
2ـ درک کامل قضیه
قاضی باید قبل از این که در مورد قضیه‌ای حکم صادر کند، جوانب مختلف آن‌را کاملا بررسی کرده، پس از اطمینان یافتن به داوری بپردازد. چنان که عمربن خطاب به معاذ نوشت: وقتی قضیه‌ای مطرح می‌شود، سعی کن آن‌را کاملاً بفهمی. همچنین باری ابوموسی گفت: قاضی باید حق را طوری تشخیص دهد که شب و روز را از یکدیگر تشخیص می‌دهد. وقتی این سخن به گوش عمر(رض) رسید، گفت: ابوموسی راست می‌گوید.(2) 
3ـ باید بر اساس شریعت اسلامی داوری نماید
و در این باره فرقی نمی‌کند که دو طرف دعوا، مسلمان باشند یا غیر مسلمان. چنان که زید ابن اسلم می‌گوید: زنی یهودی نزد عمربن خطاب آمد و گفت: پسرم مرده است و یهودیان معتقدند که من حقی در میراث او ندارم. عمر(رض) آن‌ها را فراخواند و گفت: چرا می‌خواهید او را از حقش محروم سازید؟ گفتند: ما برای او حقی در کتاب خود نمی‌بینیم. عمر(رض) گفت: یعنی در تورات؟ گفتند: خیر, بلکه در «مشنات» عمر(رض) گفت: مشنات چیست؟ گفتند: کتابی است که دانشمندان ما آن‌را تدوین کرده‌اند. عمر(رض) آن‌ها را بد و بیراه گفت و فرمود: حق او را بدهید. (3) 
4ـ مشورت گرفتن در قضایای پیچیده
 چنان که عمر(رض) به یکی از قاضیان نوشت که در دین از کسانی که از خدا می ترسند، مشورت بگیر.(4) 
و به شریح نوشت: اگر در قضایا با من مشورت بکنی به نظرم برایت بهتر خواهد بود.(5)  خود ایشان خیلی به این مسأله اهمیت می‌داد و در کارها با دیگران مشورت می‌نمود. بنابراین شعبی می‌گوید: هر کس دوست دارد قضاوت کسی را ملاک قرار دهد، باید قضاوت عمر(رض) را ملاک قرار دهد چرا که او هیچ کاری را بدون مشورت دیگران انجام نمی‌داد.(6) 
5ـ یکسان نگری
عمر(رض) به ابوموسی اشعری نوشت: در مجلس قضاوت و برخوردهایت با مردم مساوات برقرار کن. تا فرد قدرتمند به جانبداری تو امیدوار نگردد و فرد ضعیف و مستمند از عدالت تو مأیوس نشود.
همچنین به قاضیان خود نوشت که مردم را در اعطای حق، یکسان بدانید. بیگانه‌ را همانند خویشاوند و خویشاوند را همانند بیگانه‌ در نظر بگیرید.
چنان که یک مرتبه در میان ابی بن کعب و عمربن خطاب در مورد زمینی اختلاف پیش آمد. آن‌ها زید بن ثابت را حکم قرار دادند و برای این منظور به خانه‌ ایشان رفتند. زید با دیدن عمر(رض) از جا برخاست و گفت: امیرالمؤمنین! اینجا تشریف داشته باشید. عمر(رض) گفت: زید! تو در همین آغاز کار دچار خطا شدی؟ مرا با طرف دعوایم یکجا بنشان. آن‌گاه هر دو در کنار هم نشستند. (7) 
6ـ جرأت بخشیدن به ضعفا
چنان که عمر(رض) به معاویه نوشت که فرد ضعیف و ناتوان را تقویت کن تا جرأت سخن گفتن بیابد و زبانش باز شود.(8) 
7ـ رعایت حال مسافر
عمر(رض) به ابوعبیده نوشت که اگر یک طرف دعوا فرد مسافری بود باید هر چه سریعتر، به قضیه رسیدگی کنی و اگر چنان که به طول انجامید باید فرد مسافر از نظر مسکن و نفقه تأمین گردد. در غیر این صورت احتمال می‌رود که از حقش بگذرد و به موطن خویش بازگردد آن‌گاه قاضی باید جوابگوی تضییع حق او باشد.(9) 
8ـ داشتن سعه‌ی صدر
چنان که عمر(رض) به ابوموسی نوشت: «هنگام داوری عصبانی مشو و بر مردم خشم مگیر» و در چنین حالتی نباید قاضی به داوری بپردازد، زیرا بیم آن می‌رود که تحت شرایط روانی ویژه‌ای نتواند حق را به صاحب آن برگرداند. چنان که عمر(رض) به ابوموسی نوشت که در حال عصبانیت داوری مکن.(10)  همچنین قاضی شریح می‌گوید: هنگامی که عمر مرا به عنوان قاضی استخدام نمود، گفت: نباید در حال عصبانیت، حکم صادر کنی. (11)  
و یکی از مواردی که به عصبانیت و تعجیل می‌انجامد، گرسنگی است. بنابراین عمر(رض) می‌گفت: قاضیان نباید در حال گرسنگی و تشنگی داوری کنند.(12) 
9ـ پرهیز از رشوه و معاملاتی که به نوعی در روند قضاوت تأثیر گذار هستند
بنابراین عمر(رض) قضات را از تجارت و کار و بار در بازار و قبول هدیه و رشوه منع می‌کرد. چنان که به ابوموسی اشعری و همچنین قاضی شریح توصیه نمود که خود