ِّبَاطِ الْخَيْلِ) الأنفال: ٦٠ 
«براي (مبارزه با) آنان تا آن‌جا كه مي‌توانيد نيروي (مادي و معنوي) و (از جمله) اسبهاي ورزيده آماده سازيد».
پادگان‌های بلاد شام عبارت بودند از: 
لشکر دمشق: که در زمان عمر(رض) به ترتیب توسط یزید بن ابی سفیان، سوید بن کلثوم و معاویه بن ابی سفیان اداره می‌شد.
لشکر حمص: به ترتیب توسط ابوعبیده، عامر بن جراح، عباده بن صامت، عیاض بن غنم، سعد بن عامر، عمیر بن سعد و عبدالله بن قرط اداره می‌گردید.
لشکر قنسرین: توسط خالد بن ولید و بعد از ایشان عمیر بن سعد سرپرستی می‌شد.
لشکر فلسطین: توسط یزید بن ابی سفیان و بعد از او علقمه بن مجزز قرار داشت.
لشکر اردن: مرکز آن در طبریه و تحت سرپرستی شرحبیل بن حسنه سپس یزید بن ابی سفیان و بعد از او معاویه بن ابی سفیان بود.
گفتنی است که معاویه سرپرستی لشکر دمشق و اردن را بعد از درگذشت یزید در طاعون عمواس(27)  به عهده گرفت.
همان طور که قبلا بدان اشاره رفت اصحاب پیامبر به خاطر رغبتی که به جهاد و نشر اسلام و آموزش قرآن و سنت داشتند به سوی این شهرها مهاجرت می‌نمودند و از طرفی هر کدام از شهرهای مدینه، بصره، کوفه، دمشق و فسطاط آماج سیل مهاجرتها جهت جهاد و تحصیل علم شدند . همچنین عده‌ای به خاطر اسم نویسی در لشکرهای یاد شده و حصول حقوق و عده‌ای به قصد تجارت و یادگیری شغلهای دیگر به این شهرها می‌آمدند که در نتیجه شهرهای یاد شده به مراکز علمی، فرهنگی و تجاری مهم و بی نظیری تبدیل شدند.(28) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اقتصادیات الحرب فی الاسلام ن. غازی بن سالم ص 245
2) تاریخ الدعوة الاسلامی د. جمیل مصری33-340
3) اقتصادیات الحرب فی الاسلام ن. غازی بن سالم ص 245
4) تاریخ الدعوة الاسلامیة د. جمیل المصری ص 333
5) الفاروق عمربن الخطاب . محمد رشید رضا ص 177
6) تاریخ الدعوة الاسلامیة د. جمیل المصری ص 333
7) تاریخ الدعوة الاسلامیة د. جمیل المصری ص 334
8) تاریخ دعوت اسلامی. 
9) فتوح البلدان: بلاذری. ص 341
10) فتوح البلدان: بلاذری. ص 257
11) اقتصادیات الحرب فی الاسلام. ص 247
12) تاریخ الطبری (5/17)
13) تاریخ الدعوه الاسلامیه. ص 338
14) تاریخ الدعوه الاسلامیه. 
15) منبع سابق. ص338
16) الخلفاء الراشدون، ص 182
17) تاریخ طبری (5/15)
18) منبع سابق (15/16)
19) التاریخ الاسلامی (19، 20 /22)
20) تاریخ طبری (15/211)
21) فتوح مصر (ابن عبدالحکم) ص 91
22) عمرو بن العاص القائد و السیاسی، ص 135
23) فتوح مصر (ابن عبدالحکم) ص 97
24) تاریخ الدعوة الاسلامی (ص 339)
25) منبع سابق. ص 340
26) البدایه والنهایه (7/138) تاریخ الدعوة: ص 341
27) تاریخ الدعوة، ص 341
28) اقتصادیات الحرب فی الاسلام ص 250<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:173.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:174.txt">1ـ تحمل گرسنگی تا رفع خشکسالی</a><a class="text" href="w:text:175.txt">2- اردوگاه پناهندگان در سال رماده</a><a class="text" href="w:text:176.txt">3ـ مددجویی از سایر شهرستانها</a><a class="text" href="w:text:177.txt">4ـ توسل به خداوند و نماز طلب باران</a><a class="text" href="w:text:178.txt">5ـ عدم اجرای حد شرعی سرقت در عام الرماده</a><a class="text" href="w:text:179.txt">6ـ به تأخیر انداختن پرداخت زکات در عام الرماده</a></body></html>حکومت اسلامی در دوران عمربن خطاب (رض) با مصیبتهای بزرگی روبرو شد. البته این سنت الهی در مورد دولتها است که احیانا با مشکلاتی روبرو می‌شوند. و شاید سخت‌ترین مصیبتی که خلافت عمر(رض) با آن مواجه گردید، خشکسالی معروف «رماده» و طاعون عمواس باشد. و اکنون می‌نشینیم پای روایتهای تاریخی تا ببینیم که عمربن خطاب (رض) با این مشکلات چگونه کنار آمد و چه نوع اسبابی را اختیار نمود و چگونه به دعا و تضرع روی آورد.
در سال 18 هجری مردم در شبه جزیره‌ی عربستان با خشکسالی شدیدی روبرو شدند تا جایی که حیوانات وحشی از گرسنگی به خانه‌های مردم پناه می‌بردند و اگر گوسفندی ذبح می‌کرد در شکم آن هیچ گونه کثافتی نمی‌یافت. و مواشی زیادی از گرسنگی جان باختند. این سال را «عام الرماده» نامیدند. چرا که با وزیدن باد فقط از زمین خاکستر بر می‌خاست. قحطی به اوج خود رسید و گرسنگی بیداد می‌کرد. بادیه نشینان به مدینه هجوم آوردند و از امیرالمؤمنین چاره جویا می‌شدند. بنابراین می‌توان گفت که بیشترین فشار این خشکسالی بر شخص خلیفه بود.(1)  و اکنون گامهایی را که عمربن خطاب برای رفع این معضل برداشته است، با هم می‌خوانیم: 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فن الحکم (68)، البدایة و النهایة(7/98)، تاریخ الطبری (5/75).در عام الرماده برای عمر(رض) قطعه نانی با مقداری روغن آوردند. او مردی بادیه نشین را دعوت کرد تا با او غذا بخورد. مرد با علاقه‌ی فراوان از نان لقمه بر می‌داشت و به ظرف روغن می‌مالید و می‌خورد. عمر(رض) گفت: مثل این که دیر وقتی است که روغن ندیده‌ای؟ مرد بادیه نشین گفت: بلی همین طور است. من مدت زیادی است که نه روغن دیده‌ام و نه کسی را دیده‌ام که روغن بخورد. عمر(رض) با شنیدن این حرف، سوگند یاد کرد که تا وضعیت معیشتی مردم بهبود نیابد لب به گوشت و روغن نزند. و به گواهی راویان او تا آخر به سوگندش وفادار ماند. چنان که وقتی در بازار مدینه محموله‌ای از روغن و فرآورده‌های لبنی آوردند و غلام عمر(رض) مقداری روغن و شیر به قسمت چهل درهم خریداری نمود و نزد عمر(رض) آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! خدا سوگند تو را برآورده کرد و امروز در بازار مدینه روغن و لبنیات فراوان آورده‌اند. فرمود: این‌ها را به قیمت گزاف خریده‌ای. و از خوردن آن‌ها صرف نظر کرد و فرمود: این‌ها را صدقه کن. چرا که من دوست ندارم اسراف بکنم. و افزود: چگونه می‌توانم حالت امت را درک نمایم تا زمانی که به مشکل آنان گرفتار نشوم(1) . عمر(رض) در سال رماده بسیار متأثر گردید، تا جایی که رنگش تغییر نمود.(2) 
اسلم می‌گوید: ما در میان خود می‌گفتیم اگر خداوند این خشکسالی را برطرف ننماید ممکن است عمر بر اثر توجهی که‌ به‌ امر مسلمانان دارد، وفات نماید.(3)  عمر(رض) مدام روزه‌ می‌گرفت.(4)  روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعه‌ای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.(5) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/78)
2) فن الحکم ص 71
3) الطبقات 3/314
4) الطبقات 3/315، محض الصواب (1/363).
5) الطبقات (3/312) الشیخان به‌ روایت بلاذری ص 294اسلم می‌گوید: در سال رماده، اعراب از هر طرف به مدینه هجوم آوردند عمر(رض) نیز افرادی تعیین نمود تا کارهایشان را انجام دهد، لذا شبی شنیدم که عمر می‌گفت: کسانی را که نزد ما شام می‌خورند سر شماری کنید. روز بعد آنان را شمردند تعداد آن‌ها هفت هزار نفر بود. بعد از چند روزی مردان بیمار و زنان و کودکان را سرشماری کردند، تعداد آن‌ها چهل هزار نفر بود و بعد از گذشت چند روز وقتی