د (پیري) و اسلام بودن مرد برای بازگشت از گناه کافی است».
عمر(رض) فرمود: اگر اسلام را قبل از شیب (موی سفید) ذکر می¬کردی جایزه‌ات می¬دادم. چون عمر(رض) با ذوق و سلیقه‌اش که اسلام آن را صیقلی داد، و در سایه آن رشد و نمو کرد، زيرا خوب درک کرده بود که نیروی بازدارندگی اسلام در درون مؤمن قبل از پیر شدن مؤثر است، ولی در این بیت این نکته رعایت نشده بود(16) .
تقسیم زیبا
همان‌گونه که عمر(رض) در مورد جمال هنری شعر که موجب رضایت ذوق ادبی و خشنودی عقل و خرد است، اظهار علاقه و شگفتی می¬کرد، و علاقه و شگفتی خود را با مرور چند بار آن بیت شعر که ذوق ادبی را رشد می¬دهد، ابراز می¬کرد، و عمق احساس زیبایی کلام را از این طریق ترجمه می¬نمود. یکی از دلایل این مطلب این روایت است که قصیده¬ی عبده بن طیّب نزد عمر(رض) خوانده شد که آغاز آن چنین است: 
هل حبل خولة بعد الهجر موصولُ		والعیشُ شحٌ و إشفاقٌ و تأمیلُ
«آیا ریسمان دوستی خوله بعد از هجرت و دور شدن، دوباره وصل می¬شود، یا اینکه تو منزلت دور شده و مشغولی؟».
و قتی شعر به اینجا رسيد که گفت: 
و المرء ساعٍ لأمرٍ لیسَ یدرکُهُ		والعیش شحٌّ و إشفاقٌ و تأمیلُ
«انسان برای چیزی در تلاش است که بدان نمی‌رسد، زندگی هم طمع و بیم و آرزو است».
عمر با تعجّب گفت: «زندگی طمع و بیم و آرزو است»، از این تقسیم و تفصیل زیبا تعجّب کرد.(17) 
و هنگامی که عمر(رض) گفته¬ی زهیر بن أبی سلمی را شنيد: 
فان الحق مقطعة ثلاث 
فذالکم مقاطع کل حی

		یمین او نفار او جلاء
ثلاث   کلهن لکم  شفاء  

«حق به سه چیز قطعی می شود، قسم، محاکمه، یا حجّت روشن. این مقاطع هر قبیله‌ای است که موجب تسکین خاطر است».
مقصودش این است که حقوق تنها با یکی از این سه تثبیت می¬شود، و با این یک بیت شعر زُهیر (قاضی الشعراء) نام گرفت. عمر(رض) از اینکه زُهیر مقاطع حق را شناخته بود، با وجود اینکه اهل جاهلی بود؛ بسیار تعجّب کرد، چون اسلام هم بر این سه گزینه به عنوان مقاطع حق و دلایل اثبات حقوق تأکید نمود.(18) 
این‌جا معیارهای دیگری هم هست که عمر(رض) در مضمون ادبیات، آن‌ها را ترجیح می¬داد، و با آنها ادیبان را جهت تازه می¬داد، از جمله جوشیدن شعر از دین و اخلاق. برای این‌که بتوانیم معیارهای نقد ادبی عصر عمر(رض) را با استفاده از کلام مأثور ایشان برای خواننده به تصویر بکشیم می‌توانیم معیارهای دیگری را هم به معیارهای نقد ادبی سابق اضافه کنیم. از جمله: صداقت و راستگویی در تعبیر از خاطر و به تصویر کشیدن عواطف با ارزش. از جمله نکاتی که برای عمر(رض) زیبا و دوست داشتنی بود عنصر صدق، نکته‌ای که موجب شگفتی او از قصیده مخبّل سعدی و امیّه بن أسکر کنانی بود. همچنین عمر(رض) معنایی را ترجیح می-داد که جدید و ابتکاری باشد که با دین (اسلام) متناسب و حاوی اخلاق و ادب باشد، و این معنی دارای شکلی محکم باشد که با تصویر قشنگ و بیان زیبا از آن معنی تعبیر شود. علاوه بر صدق و ابتکار، عمر(رض) ترجیح می¬داد که شعر موافق اخلاق دینی باشد، بطوری که شاعر در هجو مذموم، یا ناسزاگویی مفتضح، یا تعرض به حیثیت دیگران، یا توصیف شراب و دیگر چیزهای حرام غوطه¬ور نشود که نشان از ضعف اعتقاد و فساد اخلاق است، همانگونه که در بحث موضع ایشان در برابر حطیئه و سحیم و دیگر شعرای امثال آنان گذشت.(19) 
از جمله مطالبی که با این نقد ادبی مربوط است روایتی است مبنی بر اینکه نعمان بن عدیّ از جانب عمر(رض) به فرمانروای شهر میسان(20)  منصوب شد و به آن‌جا رفت، ولی همسرش موافقت نکرد که همراهش برود، بنابراین نعمان در صدد بر آمد با استفاده از غیرتی که زنان دارند؛ رغبت او را به همراه شدن با خود برانگیزد، و چند بیت شعر خیالی و خالی از حقیقت را برایش نوشت از این قرار: 
فمن مبلغ الحسناء ان حلیلها
اذا شئت غنتنی دهاقین قریة
اذا کنت ندمانی فبالاکبر اسقنی
لعل امیر المؤمنین یسوءه‌
		بمیسان یسقی فی زجاج و حنتم
و صناجة تحدو علی کل میسم
ولا تسقنی بالاصغر المتثلم
تنادمنا فی الجوسق المتهدم

«کیست پیام مرا به آن زیبارو برساند که همسرش در شهر میسان در لیوان بلور و حنتم می‌آشامند.
هرگاه میل داشته باشم زنان رقّاصه و خواننده شهر برایم آواز می‌¬خوانند و با هم رقابت می‌کنند.
اگر تو همپیاله¬ من باشی با جام بزرگ مرا شراب بده نه با پیاله ملثّم کوچک.
شاید امیر مؤمنان خوشش نیاید که در کاخ ویرانه ندیم و همنشین ما باشی‌».
وقتی عمر(رض) این را شنید گفت: به خدا سوگند با من بدی کرد، سپس او را از کار بازداشت. این کار عمر(رض) جای تعجب نیست، زیرا نعمان فرمانروا و پیشنماز و پیشوای زندگی مردم بود، و این شعر اگر چه زندگی یک مهاجر صدر اوّل را نشان نمی¬دهد، امّا با ارزشهای اخلاقی این دین منافات دارد، و تعالیم و آموزه‌های اسلام پذیرای آن نیست، لذا عمر(رض) آن را مردود دانسته و گوینده‌اش را مجازات کرد.(21) 
این بارزترین انگیزه‌های نقد ادبی بود که نقد عمر(رض) را متمایز کرده است، و بر اصالت نقد ادبی در مراحل عصر اول تأکید می‌ورزد، همانگونه که از انگیزه‌های این نقد و جهت¬گیری او حکایت دارد، زیرا معیار نقد و ارزیابی عمر(رض) تنها ذوق، بلکه بیشتر به جنبه¬ی بررسی دقیق متن، از نظر زیبایی و زشتی موضوع، و تعلیل خوب بودن، یا زشت و مستهجن بودن نمونه‌ها گرایش داشت. نقد عربی تا زمانی که مسیر عربی سالم و بلاغت عبارت و متن و صدق محتوا و تصویر زیبا و واضح را بپیماید، بدهکار عمر(رض) است.
این معیارهای دقیق نقد ادبی است که هیچ ناقد اصیلي(22) در مورد آنها اختلاف نظر ندارد. اگر فرهنگ و ادب و توانمندیهای ذوق شعری و نقد و ارزیابی و داوری این خلیفه بزرگوار را بیان کنیم بحث به درازا می¬کشد، و نیازمند چند فصل طولانی است. از جمله بهترین کتابهایی که در این موضوع غنای درون را فراهم سازد کتابهاي: «عمر بن الخطّاب» نوشته دکتر محمّد ابوالنّصر و «الأدب الاسلامی فی عهد النبوّه و خلافة الراشدین» دکتر نایف معروف، و «أدب صدر الإسلام» دکتر واضح صمد، و «المدینة النبویّة فجر الإسلام و العصر الراشدی» اثر استاد محمّد محمّد حسن شراب هستند.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) عمر بن الخطاب، دکتر محمّد ابوالنصر، ص 244.
2) منبع سابق ص246.
3) منبع سابق ص 247، الکامل نوشته مبرد، 2/300.
4) المدینة النبویّة فجر الاسلام، و العصر الراشدی 2/106.
5) عمر بن خطاب محمّد أبوالنصر، ص248.
6) منبع سابق.
7) المدینة النبویّة فجر الاسلام، و العصر الراشدی2/102.
8) همان منبع.
9) منبع سابق.
10) عمر بن خطاب محمّد أبوالنصر، ص250.
11) مجموعة الوثایق السیاسیّة ص414.
12) عمر بن الخطاب دکتر محمد ابوالنصر ص251.
13) سنن دارمی، 1/9به نقل از مرجع سابق ص 252.
14) عمر بن الخطاب ...ص252.
15) شرح نهج البلاغه ابن ابی اب الحدید3/112.
16) المدینة النبویة، شراب2/102، عمر ابن الخطاب، ابوالنصر، ص253
17) البیان و التبیین 1/240، المدینة النبویّة، شراب 2/105.
18) أدب صدر الإسلام، ص96.
19) عمر بن الخطاب، أبوالنصر، ص 255-262.
20) میسان شهری است در ع