افتاء ایجاد شود و امت دچار تفرقه گردد.(1) 
سایست عمر با توجه‌ به‌ شناختی که‌ نسبت به‌ طبایع و درون مردم داشتند، خواهان آن بود که‌ بزرگان اصحاب را در مدینه‌ گرد آورد و گفت: از انتشار شما در شهرهای مختلف واهمه‌ دارم.(2) ، زیرا ایشان معتقد بودند که‌ سهل انگاری در این امر مهم باعث پرتوافکنی فتنه‌ و آشوب در مناطق فتح شده‌ می‌شوند و مردم پیرامون شخصیتهای بزرگ گرد می ایند و شبهاتی به‌ بار می‌آورند و رهبران و پرچمهای مختلفی برافروخته‌ می‌شوند.
عمر از این نکته‌ واهمه‌ داشت که‌ مراکز نیروهای سیاسی و دینی در دولت اسلامی تعدد پیدا کند و با توجه‌ به‌ آراء و نظریات مختلف اصحاب در مورد قضایای گوناگون، نظریات آنان با احترام و اجلالی ویژه‌ روبرو شود که‌ با قانون صادر شده‌ از دیوان عالی کشور همسویی و رقابت نماید، بنابراین عمر(رض) با گردآوری و کنترل بزرگان صحابه در مدینه از انتشار اجتماعات فردی آن‌ها و اختلاف امت جلوگیری نمود.
گفتنی است که‌ اگر عمر از این دلیل شرعی استفاده‌ نمی‌کرد و بدان استناد نمی‌نمود، هرگز به‌ اجرای آن ملزم نمی‌بودند و در برابر آن مخالفت را اعلام می‌داشتند، زیرا اجرای حکم بر مردم به‌ مصلحت عمومی بستگی دارد.(3)   
ـ همچنین عمربن خطاب(رض) نصاری نجران و یهودیان خیبر را مجبور به ترک وطن کرد. و آن‌ها را از قلب کشورهای عربی به عراق و شام فرستاد. زیرا آن‌ها به تعهدات خود عمل نکردند و خانه‌هایشان به مراکز توطئه علیه اسلام و مسلمانان تبدیل شده بود. بنابراین خلیفه لازم دانست که این لانه‌‌های جاسوسی و توطئه را نابود سازد؛ و اما بقیه‌ی یهود و نصاری، به زندگی عادی خود زیر سلطه‌ی حکومت اسلامی‌ ادامه دادند و از تمام حقوق و مزایای یک شهروند برخوردار بودند.
بیهقی و عبدالرزاق از ابن مسیب و ابن شهاب نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) فرمود: 
(لا يجتمع دينان في جزيرة العرب).
«دو دین در شبه جزیره‌ی عربستان با هم کنار نخواهند آمد». 
بعد از این که عمر(رض) به صحت این حدیث اذعان نمود، نصارای نجران و یهودیان خیبر و فدک را بیرون کرد.(4) 
گفتنی است که یهودیان خیبر و نصارای نجران از متعصبین اهل کتاب و سر سخت‌ترین دشمنان اسلام بودند. بنابراین بر تعهدات خود با رسول خدا عمل نکردند و نقض پیمان نمودند. یکی از اسباب اخراج آن‌ها از خیبر جریانی است که عبدالله بن عمر(رض) به آن اشاره می‌کند: عبدالله می‌گوید: هنگامی که یهود خیبر او را زدند و دست و پایش را زخمی‌کردند، عمربن خطاب برخاست و سخنرانی کرد و گفت: همانا رسول خدا درباره‌ی اموال خیبر با آن‌ها قرار داد منعقد ساخت و فرمود: تا وقتی که خدا بخواهد شما را در خیبر خواهیم گذاشت. و اکنون عبدالله بن عمر(رض) برای سرکشی اموالش به خیبر رفته است. شب هنگام در آن‌جا به وی حمله شد و دست و پایش مجروح گردیده است و ما در آن‌جا دشمنانی جز یهود نداریم. از این‌رو ما آن‌ها را متهم می‌دانیم. لذا به نظر می‌رسد که باید از خیبر جلای وطن شوند. 
عبدالله می‌گوید: هنگامی که عمر(رض) عزم را جزم نمود تا آن‌ها را بیرون کند، فردی یهودی از قبیله‌ی ابوالحقیق نزد او آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا ما را از خیبر بیرون می‌کنی در حالی كه محمد(ص) ما را بیرون نکرد و درباره‌ی اموال آن طبق شرایطی با ما قرارداد بست؟ عمر(رض) گفت: گمان می‌کنی سخن رسول خدا را فراموش کرده‌ام که خطاب به تو فرمود: چه حالتی خواهی داشت هنگامی که از خیبر بیرون کرده شوی و شترت تو را تا چند شب از جایی به جایی ببرد؟ آن مرد گفت: این فقط یک شوخی بود. عمر گفت: دشمن خدا! دروغ می‌گویی. سرانجام عمر(رض) آن‌ها را از خیبر بیرون راند و در عوض میوه‌هایشان به آن‌ها شتر و کالاهای دیگر از قبیل پالان شتر، ریسمان و چیزهای دیگری داد.(5) 
آری یهودیان به تعهدات خود عمل نکردند و خیانت نمودند. پس طبیعی بود که باید بر اساس وصیت رسول خدا(ص) از شبه جزیره‌ی عربستان اخراج می‌شدند. بنابراین عمر(رض) آن‌ها را اخراج و به سرزمین تیماء و اریحاء فرستاد.
همچنین نصارای نجران به شروط و تعهداتی که با رسول خدا و ابوبکر بسته بودند، عمل نکردند و به معاملات ربوی پرداختند. بنابراین عمر(رض) آن‌ها را از نجران به عراق فرستاد و به امرای شام و عراق نوشت که از زمینهای مخروبه در اختیار آنان بگذارند تا برای خود آباد سازند. آن‌ها به عراق رفتند و محله‌ای به نام «نجرانیه» در نزدیکی کوفه ساختند.(6) 
ابویوسف می‌گوید: عمر(رض) از توطئه‌ی نصارا علیه مسلمانان بیمناک بود. بنابراین خواست تا در میان آن‌ها و مسلمانان فاصله ایجاد نماید. از این رو آن‌ها را قبل از این که بتوانند نقشه‌های خود را علیه دولت نوپای اسلام عملی سازند، جلای وطن کرد .(7)
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضي سيرة أمير المؤمنين: أبي الحسن الندوي ص109.
2) همان منبع
3) القيود الواردة على سلطة الدولة ص151.
4) السنن الكبرى: بيهقي (9/ 208)، مصنف عبد الرزاق (6/ 53).
5) البخاري، ك الشروط، رقم 2730.
6) الأموال: أبي عبيد ص245.
7) الخراج: أبي يوسف ص79.امنیت در اسلام جزو حقوق اولیه‌ی هر فرد به حساب می‌آید چنان که این مطلب در چندین آیه و حدیث بیان شده است. خداوند می‌فرماید: 
(فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ) البقرة: ١٩٣ 
«تجاوز كردن جز بر ستمكاران ( به خويشتن به سبب كفر و شرك، روا ) نيست».
همچنین می‌فرماید: 
(فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْکُمْ) البقرة: ١٩٤
«هر كه راه تعدّي و تجاوز بر شما را در پيش گرفت، بر او همانند آن، تعدّي و تجاوز كنيد (چه آغازكردن تعدّي و تجاوز ممنوع است، ليكن در برابر آن دفاع از خويشتن و مبارزه براي اخذ قصاص آزاد است)».
همچنین اسلام حق زندگی افراد را خاطرنشان ساخته و آن‌را فراتر از حق امنیت دانسته است، چرا که حق حیات و زندگی متضمن حمایت از یک انسان در مقابل تجاوز و تهدید است و این یک مسئولیت عمومی‌ است که بر گردن همه‌ی مردم گذاشته شده است و تجاوز به فردی از افراد بشر مانند تجاوز به همه‌ی افراد بشر است(1) . چنان که خداوند می‌فرماید: 
(مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا) المائدة: ٣٢ 
«هركس انساني را بدون ارتكاب قتل، يا فساد در زمين بكشد، چنان است كه گوئي همه انسان‌ها را كشته است، و هركس انساني را از مرگ رهائي بخشد، چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است‌؛ (زيرا فرد نماينده جمع و عضوي از اعضاء جامعه است)».
از این رهگذر عمر(رض) در دوران حکومت خویش به حق امنیت و حق حیات افراد اهمیت ویژه‌ای قايل بود و به مردم می‌گفت: من کارگزاران خود را بر شما نگمارده‌ام تا شما را تنبیه کنند و هتک حرمت نمایند و مالهای شما را بخورند بلکه آن ها را استخدام نموده‌ام تا کتاب خدا و سنت پ