را تأیید کردند، لازم به‌ ذکر است که‌ جز کسانی غیر قابل اعتماد که‌ در معرض فتنه‌ قرار گرفته‌اند، امثال شیعه‌ رافضی و همسویانشان، کسی دیگر روی استحقاق عمربرای امر خلافت اعتراض وارد ننموده‌ است. واگر کسی بگوید: از عبدالرحمان بن عوف منقول است که به ابوبکر گفت: جواب خدا را چه می‌دهی که بگوید: چرا چنین مرد تندخویی را بر بندگانم گماردی؟ ابوبکر گفت: آیا می‌خواهید از طریق خداوند مرا بترسانید؟ ناامید و رسوا است کسی که‌ می‌خواهد به‌ شما ظلم و ستم روا می‌دارد، در حضور خدا می‌گویم: بار الها! بهترین فرد امت را بر آن‌ها گمارده‌ام(7) . در پاسخ باید گفت: این سخن اگر از عبدالرحمان ثابت باشد، باز هم از آن چنین فهمیده نمی‌شود که عبدالرحمن بن عوف، عمر(رض) را مستحق خلافت نمی‌دانست و به علم، تقوا و امانتداری او ظنین بود. بلکه اعتراض ایشان فقط به خاطر تندخویی عمر(رض) بود که ابوبکر به عبدالرحمان گفت: تندخویی او به خاطر نرم خویی بیش از اندازه‌ی من است و ان شاء الله تعدیل خواهد شد.(8) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاعتقاد للبيهقي ص188.
2) كتاب الإمامة والرد على الرافضة ص274 .
3) عقيدة السلف وأصحاب الحديث ضمن مجموعة الرسائل المنبرية (1/129).
4) شرح النووي على صحيح مسلم (12/206).
5) منهاج السنة (1/142).
6) شرح الطحاوية ص539 .
7) الطبقات لابن سعد (3/199).
8) كتاب الإمامة والرد على الرافضة ص276 .در مورد نخستین خطبه‌ی عمر(رض) بعد از خلافت، راویان اختلاف نظر دارند. برخی گفته‌اند: ایشان بعد از این که بر منبر قرار گرفت در اولین خطبه‌ی خود، گفت: بار الها! من آدم خشنی هستم مرا نرم بگردان، ضعیفم مرا قوی بگردان و بخیلم مرا سخی بگردان.(1)  
همچنین نقل است که در اولین خطبه‌ی خود گفت: خدا شما را با من و مرا با شما آزمایش خواهد کرد. به خدا سوگند! اگر مشکلی برای شما پیش بیاید من شخصا برای رفع آن، اقدام خواهم کرد. ضمن این که از افراد مورد اعتماد و اهل امانت در کارها، استفاده خواهم کرد. و افزود که هر کس نیکوکاری کند، با او به نیکی رفتار خواهم کرد و هر کس بد کند، او را به سزای اعمالش می‌رسانم. کسانی که در جلسه حاضر بودند می‌گویند: ایشان به آن‌چه‌ گفته بود تا آخرین روزهای حیات خود پایبند بود.(2) 
همچنین گفته‌اند: در نخستین روز خلافت بالای منبر رفت و می‌خواست بر جایی که ابوبکر می‌نشست، بنشیند، سپس گفت: من خود را شایسته آن نمی‌دانم که در جای ابوبکر بنشینم، بنابراین، یک پله پایین آمد و بعد از حمد و ثنای خدا گفت: قرآن را بخوانید و با آن آشنا بشوید. و به دستوراتش عمل نمایید و اهل آن باشید. و نفس خود را محاسبه کنید قبل از این که مورد محاسبه قرار گیرید؛ خود را برای حضور در پیشگاه خدا در آن روز بزرگ که هیچ چیزی از دید خدا پنهان نمی‌ماند، آماده کنید. نباید از هیچ کس در نافرمانی خدا پیروی بکنید و بیت المال در دست من به مال یتیمی می‌ماند؛ یعنی اگر نیازی به آن نداشته باشم از آن پرهیز خواهم کرد و اگر نیاز پیدا کردم به اندازه‌ی نیاز، از آن استفاده می‌کنم. (3) 
ممکن است همه‌ی این سخنان را عمربن خطاب در نخستین خطبه‌اش گفته باشد، اما هر کدام از راویان، بخشی از آن‌را نقل کرده و بخشی دیگر را فراموش کرده باشند. 
لازم به‌ یاداوری است اینکه‌ عمر در نخستین خطبه‌ی خود قضایای سیاسی، اداری و ارشادهای دینی را در هم آمیخت، بیانگر منهج و روش آن بزرگان می‌باشد که‌ میان تقوی و سیاستِ اداره‌ی امور هیچ گونه‌ تفاوتی را در نظر نمی‌گرفتند. و همچنین باید اذعان داشت که‌ عمر(رض) در راستای رعایت حق ابوبکر به‌ خود اجازه‌ نداد که‌ در جای او بنشیند و در انظار عموم خود را با او مساوی قرار بدهد، از این رو عمر به‌ خود آمد و یک پله‌ پایین‌تر نشست.(4) 
همین طور در روایتی آمده است که ایشان بعد از گذشت دو روز از خلافت خود بر منبر رفت و با مردم در مورد روابط خود با رسول خدا و خلیفه‌ی اول سخن گفت و به آنان خاطرنشان ساخت که سخت‌گیری و خشونت من فقط برای انسان‌های ناباب و متجاوز خواهد بود و اجازه نخواهم داد کسی بر کسی ظلمی‌روا دارد و باید حق مظلوم از ظالم گرفته و رخسار انسان‌های ظالم به خاک مالیده شود و افزود که من در مقابل انسان‌های شریف و حق شناس رخسار خود را به خاک می‌مالم. و سعی خواهم کرد وضع اقتصادی شما را بهبود بخشم و از آن‌چه‌ خدا به شما غنیمت می‌دهد، چیزی بر ندارم و از مرزها و حدود شما نگهداری خواهم کرد و شما را به جاهای خطرناک نمی‌فرستم که نابود شوید. و هرگاه‌ شما را برای جهاد در راه خدا بفرستم، به زنان و فرزندان شما رسیدگی می‌کنم. پس از خدا بترسید و مرا در انجام وظایفم یاری نمایید و با امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت در رعایت مسئولیتهایی که به گردن من می‌باشد با من همکاری کنید، سخن من تمام است و برای خود و شما خواهان مغفرت الهی هستم(5) . 
و در روایتی دیگر آمده‌ که‌ فرمود: عربها مانند شتر افسار شده پیرو کسی هستند که افسارش، به دست او است. پس باید آن کسی که افسار به دست دارد آن‌ها را به خوبی هدایت کند و من به خدای کعبه سوگند می‌خورم که تا حد امکان شما را به راه راست خواهم برد.(6) 
با توجه به همه‌ی روایات منقول در مورد نخستین خطبه‌ی عمر(رض) خط مشی ایشان که تا پایان خلافت بر آن حرکت می‌کرد به شرح زیر بود: 
1ـ خلافت آزمایش الهی است: 
او خلافت را نوعی آزمایش از طرف خدا می‌دانست که روزی در قبال آن محاسبه خواهد شد. پس حکومت نزد خلفای راشدین، تکلیف و مسئولیت بود، نه فرصت و منصب و مقامی . 
2ـ حل مشکلات: 
ایشان بر اساس این مسئولیت، وظیفه‌ی سنگین حکومت داری را بر دوش گرفت و شخصا، پاسخگوی مشکلات مردم بود و جایی که نمی‌توانست ادای وظیفه بکند نمایندگان با کفایت و لایقی اعزام می‌نمود و همواره رفتار آنان را کنترل می‌نمود، تا مطمئن شود که در انجام وظايف خود موفق هستند. و به افراد موفق پاداش می‌داد و افراد ناموفق و خلاف کار را تنبیه و تبعید می‌کرد(7) . چنان که در صفحات آینده به تفصیل در این مورد سخن خواهیم گفت.
3ـ اعتدال در حکومت عمر: 
گفتنی است که‌ شدت عمل و خشونت عمر(رض) فقط برای احقاق حق مظلومان و تأدیب متجاوزین و زورگویان بود، اما در مقابل انسان‌های منصف و متدین، عمر(رض) مردی بسیار نرم‌خو و مهربان بود. و این نحوه‌ی برخورد، حکایت از عدل و توازن رفتاری ایشان دارد. انصاف او به قدری بود که رفته رفته در تمام شئون و ادارات دولتی تبلور یافت(8) . و ما در خلافت ایشان شاهد یک حکومت معتدل هستیم. او برای این منظور دیوان عالی قضایی تشکیل داد.
4ـ پاسداری از آیین و اعتقادات: 
خلیفه متعهد شد که از آیین و اعتقادات این امت و مرزهایش پاسداری خواهد کرد. و نیز خاطرنشان ساخت که در این زمینه به سپاهیان اسلام و مرزداران نیز ستم نخواهد شد، بلکه از آن‌ها به حد توانشان استفاده خواهد کرد و در صورت غیاب آن‌ها، به زنان و فرزندانشان رسیدگی خواهد نمود(9