ت را بر کار خیر عادت بده. چرا که هر عادتی عاملی دارد و عامل خیر صبر است. پس در ناملایمات این راه، صبر پیشه کن که این طور ترس و خشیت خدا نصیبت می‌گردد. و خشیت خدا به وسیله بندگی و دوری از معصیت متحقق خواهد شد. و کسی به اطاعت و بندگی خدا روی می‌آورد که آخرت را بر دنیا ترجیح دهد، اما کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، به معصیت و نافرمانی حق روی می‌آورد. و خداوند در دلها خصلتهایی به ودیعت گذاشته که برخی پنهان و برخی آشکار است. از خصلتهای آشکار این است که سرزنش کننده و ستایش کننده در برخورداری از حقوق یکسان باشند. و خصلتهای پنهان به وسیله‌ی گفتن سخن حکمت‌آمیز و محبوب شدن نزد مردم آشکار می‌شود. پس محبت مردم را از خود دریغ مدار، چرا که پیامبران الهی از خدا می‌خواستند که محبت آن‌ها را در دلهای مردم جای دهد. و خداوند هرگاه‌ بنده‌ای را دوست داشته باشد، محبت او را در دل بندگان خود جای می‌دهد و اگر با کسی دشمنی ورزد او را نزد بندگانش نیز مبغوض قرار می‌دهد. لذا باید از جایگاه خود در میان مردم به جایگاه خود نزد خدا پی ببری(1). 
از این وصیت نافع امیرالمؤمنین نکات مهم زیر به دست می‌آید: 
ـ پایبندی به حق و عمل به آن، راه نجات از دشواریها است، چرا که انسان با تمسک به حق، به ریسمان خدا چنگ می‌زند و کسی که به ریسمان خدا چنگ بزند، خدا نیز به نصرت و یاری وی می‌شتابد و این احساس باعث تقویت و استقامت بیشتر انسان مؤمن در برابر ناملایمات می‌شود. ضمن این که پایبندی به حق باعث آرامش روح و روان آدمی نیز می‌باشد. و کسی که چنین نباشد، همواره در نگرانی و اضطراب و سرزنش وجدان به سر می‌برد.
ـ صبر عامل خیر است. پس مبادا انتظار داشته باشیم که در مسیر خیر با دشواریها و ناملایمات برخورد نکنیم، بلکه طبیعت این راه، مقتضی برخورد با دشواریها و مقتضی جهاد، سختی است که سالک آن ناچار باید صبر را پیشه سازد وگرنه در اثنای راه با سقوط مواجه خواهد شد.
ـ خشیت الهی در طاعت و بندگی و دوری از معصیت تبلور می‌یابد و عامل بزرگ پدید آورنده‌ی خشیت الهی، ترجیح دادن آخرت بر دنیا است. همان طور که ترجیح دادن دنیا بر آخرت باعث معصیت و نافرمانی خدا می‌باشد.
ـ دلها دارای خصلتها و خصوصیتهایی است که برخی آشکار و برخی پنهان می‌باشند. نمونه‌ی خصلتهای آشکار این است که در برخورد با مردم و اعطای حق، ستایش کننده و سرزنش کننده را با یک چشم ببیند.
و نمونه‌ی خصلتهای پنهان، گفتن سخن حکمت‌آمیز توسط فرد مسلمان و محبوب شدن انسان، نزد برادران مسلمانش است و محبت مسلمانان با فردی دلیل محبت خدا با وی می‌باشد، زیرا هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد او را در میان مردم نیز محبوب می‌گرداند.(2) 
آری! سعد بن ابی وقاص که از جمله کسانی است که به او بشارت بهشتی بودن داده شده است نیازمند این وصایای عمربن خطاب است، پس ما و سایر مسلمانان دیگر بیش از ایشان نیازمند عملی کردن وصایای فوق می‌باشیم.(3)  
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/6)
2) التاريخ الإسلامي (10/364).
3) همان: (10/365).سعد در رأس سپاه چهار هزار نفری مجاهدین عازم عراق شد و عمربن خطاب آن‌ها را تا بیرون مدینه بدرقه کرد و در مکانی به نام «اعوص» خطاب به سپاه چنین فرمود: خداوند با بیان مثالها و نمونه‌های متعدد به وضوح سخن گفته است تا دلها با کلام خدا زنده شود. چرا که دلها در حقیقت مرده است، مگر این که خداوند آن‌ها را زنده بگرداند. پس تا می‌توانید از کلام خدا استفاده نمایید. وبدانید که عدل و انصاف نشانه‌ها و پیامدهایی دارد. نشانه‌هایش حیا، سخاوتمندی و نرمی‌ است و پیامدهایش مهربانی و عطوفت است. و خداوند برای هر چیزی دروازه‌ای قرار داده است و دروازه‌ی عدل، عبرت پذیری و کلید آن زهد است. و عبرت پذیری با یادآوری مرگ و مردگان، و آمادگی برای مرگ با پیش فرستادن کردار نیک، تحقق می‌پذیرد. و حقیقت زهد باز پس گرفتن حق صاحب حق از ستمگر و برگردانیدن آن به صاحب حق است و در این مورد نباید سهل انگاری به خرج داد و با کسی سازش کرد.
و به مقدار کفاف به روزی راضی شوید، چرا که هر کس این طور نباشد، هرگز سیر نمی‌شود. و من از طرفی پاسخگوی شما و از طرفی پاسخگوی خدا هستم و میان شما و او کسی دیگر جز من وجود ندارد. پس نباید بگذارم که آه و ناله‌ی کسی به او برسد و هر کس مدعی حقی از کسی باشد، باید بی درنگ حق او را به او بازگردانم(1). 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/308)سعد با سپاه خود در مکانی به نام زرود از نواحی نجد اردو زد و توانست هفت هــزار نــیروی جدید از دیار نجد به سپاه خود بیفزاید و در عراق مثنی بن حارثه با دوازده هزار نفر منتظر قدوم سعد بود.
سعد در مکانی به‌ نام «زرود» خود را برای جنگی سرنوشت‌ساز میان عرب و عجم مهیا می‌کرد و منتظر دستورات جدید امیرالمؤمنین بود، گفتنی است که‌ عمر(رض) اهمیت ویژه‌ای به‌ این نبرد می‌داد، زیرا ایشان از همه‌ی رؤسا، صاحب رأی، افراد شرافتمند، قدرتمند، خطیب و شاعر بهره‌ می‌گرفت.(1) 
در همین اثناء که سعد در «زرود» مستقر بود، مثنی به بیماری سختی مبتلا گردید که به گمان برخی از راویان، علت آن زخمی بود که در معرکه‌ی جسر ابی عبید، برداشته بود. مثنی که احساس می‌کرد، مرگش فرا رسیده است، بشیر بن خصاصه را به فرماندهی سپاه خود گماشت و با برادرش «معنی» وصایایی نزد سعد فرستاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. و بدین صورت این خورشید تابنده که با فتوحات خود سرزمین عراق را منور ساخته بود، درگذشت. (2) 
در وصایایی که مثنی به سعد نوشت چنین آمده بود: با دشمنان در شهر و دیار خودشان درگیر نشو. بلکه آن‌ها را به مرزهای خود بکشانید در این صورت اگر پیروز شوید، هرچه آن‌ها پشت سر گذاشته‌اند، مال شما خواهد بود و اگر آن‌ها پیروز شوند، شما در سرزمین خود عقب نشینی خواهید کرد و آن‌ها جرأت ورود به سرزمینهای شما را نخواهند داشت و شما منتظر یاری خدا برای فرصتهای بعدی می‌شوید.(3) 
چقدر لحظه‌های پایانی زندگی مثنی با لحظه‌های پایانی خلیفه دوم (ابوبکر صدیق) مشابهت دارد. هر دو به فکر پیروزی مسلمانان هستند. ابوبکر در حالی چشم از دنیا فرو بست که خلیفه‌ی بعد از خود را در مورد فتح عراق و اعزام نیرو برای این منظور توصیه می‌کرد و مثنی نیز در حالی چشم از دنیا می‌بندد که تجارب جنگی خود را برای فرمانده‌ی جدید نیروهای اسلامی عراق، به جای می‌گذارد. (4) 
وقتی که‌ نامه‌ی مثنی به‌ دست سعد رسید و از نظریه‌ و وصیت ایشان اطلاع یافت، نسبت به‌ وی ترحم ورزید و معنی بن حارثه‌ را بر جای برادرش گمارد و سفارشهای نیکی را در خصوص خاندان مثنی صادر نمود، آن‌چه‌ که‌ در این نامه‌ جلب توجه‌ می‌کند اینکه‌ مثنی به‌ سعد وصیت کرده‌ بود که‌ همسرش (سلمی دختر خصفه‌ تیمی) را به‌ نکاح خود درآورد، از این‌رو سعد بعد از پایان عده‌ از سلمی‌خواستگاری کرد 