یز، کار خود را انجام دهند و أبی بکر را دو نفری به خلافت برسانند. چنانکه کردند و تا امشب آقایان نامش را اجماع مسلمین می گذارند .
جواب ما :
  اول، تو خودت الآن گفتی که ابوبکر خبر نداشت و عمر با شتاب آمد که چرا نشسته ای بیا که انصار غوغا کرده اند!! پس نه عمر توطئه ای از پیش ساخته داشت نه ابوبکر ( به اعتراف خودت ) .
دوم، مگر علی به گفتۀ شما بلافاصله بعد از وفات پیامبر عهده دار امر امت نشد؟ پس او سستی کرد و عوض آنکه مواظب حرکات دشمنان باشد و امور مهم را انجام دهد، به غسل و کفن پیامبر سرگرم است؟! حتی چند تا مامور هم بیرون نگذاشته است تا مبادا کسی کودتا کند. این هم از امام غیب دان  شما ! همان عمر  غیب ندان ( بگفته شما  ) بهتر بود چون حواسش به این طرف و آن طرف بود تا نظم به هم نخورد.
عقیدۀ تو مثل یک لحاف کوتاه است. سرت را می پوشانی پایت معلوم می شود؛ پایت را می پوشانی سرت معلوم می شود ! 
ادعای 202- - عمر به غلط  گفت: نبوت و سلطنت در یک جا جمع نگردد
  چنانکه اکابر علمای خودتان از قبیل طبری و ابن ابی الحدید و دیگران نوشته اند که عمر می گفت: خلافت أبی بکر با عجله و فوری بود. خداوند امر او را به خیر کند و گفت که پیامبر فرمود: نبوت و خلافت در یک خاندان جمع نمی شود ...   
جواب ما :
  عجیب است که این داعی هر دروغی از پیامبر نقل کرد، حواله داده است به روایت سلیمان بلخی ( که تازگی به سلیمان قندوزی تغییر نام داده است) یا ابن ابی الحدید؛ اما ذکر نمی کند که در کدام کتابش نوشته است که عمر از زبان پیامبر فرمود: نبوت و خلافت در یک خاندان جمع نمی شود. او هرچه دروغ می خواهد می نویسد و بعد نام کتابش را می گذارد: شبهای پیشاور ! معلوم است در تاریکی شب نوشته است !
ادعای 203 - هر صحابی قابل احترام نیست 
جواب ما :
شما خاک کربلا را قابل احترام میدانید ! شما فلان عمامه را که معلوم نیست مال پیامبر بوده یا نه را قابل احترام میدانید!! شما سنگ مرمر ایتالیایی را فقط به این خاطر که بر سر قبر امام رضا نوه هشتم رسول الله است را قابل احترام میدانید!!! ، اما مردان و زنانی که رسول الله را یاری کرده اند را قابل احترام نمیدانید!
  آیا شما نمیدانید صحابی یعنی یاران،  و یار کسی است که مددکار باشد آنها مدد کار پشتیبان و پناه دهنده رسول الله در مدینه بودند و تو میگویی قابل احترام نیستند 
اگر شما دشمن رسول الله  نیستید پس کستید؟!!
ادعای 204 -   تعداد کمی از مردم با ابوبکر بیعت کردند ...  
  اول، ما نگفتیم که آراء صحابه و اجماع آنها مورد احترام نمی باشد، فرقی که ما با شما داریم در این است که شما به نام صحابی که رسیدید حتی اگر منافق باشد یا ابو هریره باشد که خلیفه عمر او را تازیانه می زند و کذابش می خواند، زانوی تسلیم بر زمین می گذارید. 
دوم، ما با دلایل کافی برای شما ثابت نمودیم که در سقیفه و روز بیعت برای خلیفه ابی بکر اجماعی واقع نشد تا با رأی اجماع امت، ابی بکر به خلافت تعیین گردد.  
سوم، آقایان حاضر در مجلس، قضاوت به حق کنند و بنده هم در مقابل آراء اجماع سر تسلیم فرود آورم؛ اگر شما در کتب اخبار خود نشان دهید که در سقیفه، تمام امت یا دست کم به عقیدۀ  شما تمام عقلای قوم جمع شدند و به اجماع رأی دادند که باید ابی بکر خلیفه شود، ما تسلیم می شویم .
و اگر جز دو نفر ( عمر و ابو عبیده ) و عده ای از قبیلۀ اوس با توجه به سابقۀ عداوت با قبیلۀ خزرج، کسی بیعت نکرد، تصدیق نمایید که ما بیراهه نمی رویم .
جواب ما :
  این دروغ آشکاری است اگر عمر ابوهریره را کذاب بداند. پس چرا بخاری و مسلم از او حدیث نقل می کنند؟ آیا راویان حدیث ما و امامان ما، عمر را قبول نداشتند؟ نمی توانی بگویی: نه . پس تو دروغ می گویی نه ابوهریره کذاب بود و نه عمر او را کذاب می دانست ! 
میگوید:
در ضمن، انتقاد ما به این جمله این است که آیا سه نفر صحابی می توانند زمام امور یک ملت را به دست بگیرند و میان خودشان با تعارف یا به قول عوام ایرانی، با جنگ زرگری بیعت نمایند و بعد مردم را با تهدید و شمشیر و آتش و اهانت، مرعوب و تسلیم نقشۀ خود کنند؟ قطعاً جواب منفی است .
پاسخ ما :
  خواننده توجه کند: سنی هایی که شیعه ها برای مناظره منصوب کرده اند و نقش سنی را بازی می کردند، چه جواب داده اند : 
شیخ سنی : ما می گوییم: در آن روز حاضر نبودیم تا ببینیم آنها در چه محظوری گیر کرده بودند. اما امروز که در مقابل عمل واقع شده قرار گرفتیم حتی اگر این اجماع  به مرور واقع شده باشد، نباید در مقابل آن اجماع ایستادگی نماییم؛ بلکه باید سر تعظیم در مقابل آنها خم نماییم و راهی که آنها رفتند، برویم . 
جواب ما :
  آیا این، جواب یک سنی است ؟! حالا جواب مرا بشنو: شما که می گویید: سه نفر بودند؛ پس این لشکر اسامه کجا بود؟ آیا به جای شمشیر ، گل در دست داشتند که نتوانستند سه تا یاغی را بر جای خود بنشانند ! بعد از این، باز طبق عادتش یک حدیث دروغ از رسول الله نقل کرده است؛
ابوعبیده قبر کن بود
  و بعد سنی از او می پرسد که چرا به ابوعبیده قبر کن می گویی؟ جواب داده است: 
در «البدایه و النهایه»  نوشته است که چون ابوعبیدۀ جرّاح، قبر را مانند قبرهای اهل مکه حفر می کرد؛ لذا جناب عباس یکی را به دنبال ابی طلحة ،قبر کن مدینه، فرستاد و یکی را هم در پی ابو عبیده فرستاد تا قبر رسول الله را آماده نمایند .
جواب ما :
  در جواب می گوییم : حضرت علی هم پیامبر را شتشو دادند؛ اما ما نمی گوییم: مرده شوی؛ بلکه افتخاری بوده برای ایشان .
دوم، آن زمان برای قبر کنی پول نمی گرفتند؛ لذا قبر کندن برای ثواب که عیب نیست.
سوم، قبر کنی حتی اگر برای  پول باشد، باز هم یک شغل است. از مفت خوری که بهتر است .
چهارم، طعنۀ تو به پیامبر برمی گردد که رفقایش را قبرکن معرفی می کنی. البته اگر شغل بدی باشد.
پنجم، افسوس به حال تو که حضرت علی را توسط یک قبر کن شکست دادی و خلافت را مثل آب خوردن از او گرفت و به دیگری داد. خب این که توهین به علی است که اسدالله بود و از عهدۀ یک قبر کن بر نیامد!
ادعای 205- بیعت علی و بنی هاشم با تهدید و زور و بعد از شش ماه بود ...   
جواب ما :
اول، در یک حدیث می گوید که فوری بود و در یکی دیگر می گوید: بعد از شش ماه !
پس معلوم می شود آن داستانها که می گویید : پهلوی حضرت فاطمه را شکستند و علی را به زور بردند و بچه اش را کشتند تا بیعت کند؛ دروغ بود!
عجب از این مرد! بدون آنکه متوجه باشد، این حرف ،حرف دیگرش را باطل می کند ! او تنها جلوی پای خود را می بیند !
ادعای 6 -  ثعلبی از امامان اهل سنت است
و او حرف هایی دارد دربارۀ برحق بودن شیعه...  
جواب ما:
  تفسیر ثعلبی از تفاسیر معتبر ما نیست. ابن کثیر ، مفسر مشهور، دربارۀ تفسیر ثعلبی گفته است:
< این تفسیر پر است از دروغ و حدیث های دروغ  که مطالب عجیب و غریب بسیاری دارد.>
ثعلبی شیعه نبود اما کتابش هم چندان با ارزش نیست. ابن جوزی دربارۀ تفسیرش گفته است:
< تفسیر ثعلبی عیبی نداشت اگر این همه حدیثهای پوچ را در آن جمع نمی کرد.>
 پس ثعلبی هیزم جمع کن شب است و این نام را ابن تیمیه ب