 آنها غسل کند. این کار نزد آنان عیب نبود اما موسی نمی پسندید. پس گفتند: موسی فتق دارد و الله برای این که دروغ آنها را بنمایاند، روزی که موسی غسل می کرد و لباسش را بر سنگ گذاشته بود. سنگ لباسش را برد و موسی پشت سنگ دوید تا به قومش رسید و قوم دیدند که او مریض نیست و موسی سنگ را زد تا این که سنگ ناله کرد.
  داعی ایراد می گیرد که عقل قبول نمی کند، سنگ بدود و چرا باید موسی پیش قوم عریان بیاید؟ و در این، فایده ای نیست. چرا سنگ را می زند و چطور سنگ ناله می کند. 
و اضافه کرده است که معجزات انبیاء را قبول داریم، اما به شرطی که فایده ای در آن باشد نه ضرر...   
جواب ما:
  کسی مسلمان باشد و این طور بگوید: جای تعجب است! گر یک ملحد چنین ایرادی بگیرد، اشکالی ندارد و اگر با این دید به داستانها نگاه کنیم، همۀ داستانها سوال برانگیز است؛ مثلا با این دید می توانیم داستان تولد حضرت عیسی را رد کنیم و بگوییم چه معنی دارد که الله دختری بی شوهر را صاحب فرزند کند و مردم را دربارۀ این دختر به شک بیندازد؟! چه معنی دارد که چنین کند تا عده ای به فتنه بیفتند که این بچۀ بی پدر را فرزند الله بدانند و با این استدلال کل داستان را رد کند و قرآن را کتاب خرافی بداند.
همۀ داستان های قرآن با این استدلال رد می شوند. آیا شیعه، از این داستان ها کم دارد؟!

ادعای 65 - از خرافات کتابها ی سنی، سیلی زدن موسی به صورت ملک الموت است
  از بخاری داستان آمدن فرشته مرگ نزد  موسی را نقل کرده است. فرشتۀ مرگ می خواهد که جانش رابگیرد، موسی بر او حمله می کند و چشمش را کور می نماید.
او می رود نزد الله که این بنده ، مرگ را دوست ندارد. الله چشمش را برمی گرداند و می گوید:
 برو به موسی  بگو: اگر دنیا را می خواهی، به اندازۀ هر موی پوست گاو، سالی به عمرت بیفزایم؟ موسی می گوید: بعدش چی؟ می گوید: بعدش مرگ است. موسی می گوید: جانم را بگیر. زندگی را که آخرش مرگ است، نمی خواهم. 
نویسنده شیعه  ایراد می گیرد که «معقول نیست پیغمبر وارسته ای با یک فرشتۀ مامور چنین کند ...  »
جواب ما:
  همین پیغمبر وارسته، آن قدر وارسته بود که به مقام پیامبری رسید، اما باز از ترس جان وقتی دید عصایش اژدها شده است پا به فرار گذاشت و پشت سرش را هم نگاه نکرد. 
{وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ} 
(النمل/10)
الله به موسی گفت: عصایت را بینداز . چون انداخت، دید اژدها شده است؛ پس موسی پا به فرار نهاد و پشت سر خود را نیز، نگاه نکرد. الله فرمود: یا موسی، نترس پیامبران نزد من نمی ترسند.
آیا به قرآن هم ایراد می گیری؟ بگو: کتابی خرافی است و به ساحت پیامبر توهین کرده است! 
آیا بین تو و ملحدان فرقی نیست؟ آیا شیعه ا ز این داستان ها کم دارد؟!
می گوید:
  فرض کنید : بزرگی نوکرش را می فرستد تا شما را به میهمانی دعوت کند؛ آیا شما او را می زنید که این گمان را به موسی می برید ...  
جواب اول  ما:
  در تفسیر حدیث آمده است که موسی فرشته را نشناخت، چون در لباس آدمی و بی اجازه وارد خانه اش شده بود. مثل نشناختن ابراهیم سه فرشته را ... اگر ابراهیم آنها  می شناخت که برایشان غذا نمی برد! 
مثل ترس مریم از فرشته:
{ فَـأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَـَتمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَـنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَـقِـيًّا } (مريم /17) 
به سوی مریم فرستادیم روح خود را به شکل آدم. پس مریم گفت: پناه می برم به رحمن اگر متقی نباشی.
اگر مریم هم مرد بود، به فرشته حمله می کرد که چرا بی اجازه آمده است؟

جواب دوم ما  :
  این قیاس درست نیست. مرگ چیزی است که نفس انسان آن را دوست ندارد و عکس العمل اول همان است که حضرت  موسی انجام داد. اما این حقه باز ، داستان را از اول تا آخر ننوشته است می بینی که در آخر موسی با رضایت مرگ را می پذیرد و این اثر همان تعلیم و  تربیت است. پس به موسی توهین نشده است. 
با این استدلال های بچه گانه می توانید این آیات الهی را دروغ بدانید که در آن ابوالانبیاء ،حضرت آدم، بهشت را به دو گندم بفروخت و بگویید که این آیات دروغ است و محال است که ایشان  چنین کند.
ادعای 66- شیعه ، مشرک نیست
  برای این که اتهام شرک را از خود  دور کند به تعریف اقسام شرک می پردازد. 
یک شرک را این می داند که در ذات الله کسی را شریک کنیم مثل بت پرستان ...  

جواب ما:
  یکی از مکرهای شیعه این است که مشرکان را تقسیم بندی می کند و با تعریف خود، آنها را معرفی می کند تا جایی برای خود در میان آنان نگذارد !
 برای این کار بعضی از صفات مشرکان را منکر می شود. صفاتی که مشرکان و شیعیان در آن مشترکند را به مشرکان نسبت نمی دهد که این دروغی بس آشکار است .
از آیات قرآن می توان دریافت که مشرکان مکه کسی را در ذات الله شریک نمی کردند؛ بلکه در نهایت مانند شیعه ها بودند. این هم  دلایلی از قرآن :
  قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِيهَا إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ{84} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ{85} قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ{86} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ{87} قُلْ مَن بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ{88} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ{89} بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ{90} مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذاً لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ{91} عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ{92}
بگو: برای کیست زمین و آنچه در آن است؟ می گویند: برای الله است. بگو: پس چرا پند نمی گیرید. 
بگو: کیست پروردگار هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ؟ خواهند گفت: الله. بگو: پس چرا متقی نمی شوید؟ 
بگو: کیست که پادشاهی هر چیز به دست اوست و پناه می دهد و خودش به پناهنده شدن، نیازی ندارد؟  اگر بدانید، خواهید گفت: او الله است. بگو: پس چرا  سحر زده هستید؟ 
پس به حق نازل کردیم و آنها دروغگویند. الله فرزندی نگرفته است و با او شریکی نیست. اگر این طور نبود پس هر اله به کار مخلوق خود می پرداخت و اله ها بر یکدیگر برتری جویی می کردند! منزه است الله از توصیف شما و دانای غیب و آشکار و برتر است از آنچه با او شریک می کنید.
  پس دیدید که انسان ممکن است الله را بشناسد و خوب هم بشناسد اما در همان حال مشرک هم باشد.
اما چرا شیعه ها منکر این آیات هستند؟ چون می دانند که این، همان صفات خودشان است. بله آنها باید تعریف غلطی از شرک ارائه دهند تا بتوانند بگویند: ما مشرک نیستم. در حالی که هستند. اگر این یک حقه نیست، پس چیست؟
ادعای 67 - شیعه مشرک نیست؛ زیرا کسی را پسر الله نمی داند
  می خو