ي فقيه ثابت نشده است. ثانياً: روايات در تأييد اختصاص بيعت به فقيه ثابت نكردند و بيعت فقط براي پيغمبر يا منصوب آن مي باشد و چيزي براي نائب عامِ امام در اين مقام ثابت نشده است، و اين مانند جهاد مي باشد كه جايز نيست مگر با حضور امام يا اذن وي مي باشد. و اما بيعتي كه در اين زمان رواج دارد آن از بِدَع محرمه اي كه موجب لعنت و پشيماني خواهد بود»[13].
حركت اخباريه در قرن دوازدهم هجري در ايران منتشر شد، و در رأس آنها ملا اسماعيل خواجوي اصفهاني (-1197هـ) و شيخ يوسف بحراني (-1186هـ) و شيخ محمد رفيع گيلاني و آقا محمد بيدآبادي (-1197هـ) بودند.
 سيد محمد باقر بهبهاني (1117 – 1208هـ) در كربلاء عراق مقابل اين حركت ايستادگي كرد، و فتوا به كفر اخباريون داد و يك پيروزي عليه حركت اخباريه به ثبت رساند، و مدرسه اصوليه به وسيله شاگردان وي تا به امروز ادامه دارد.
 وقتيكه دولت قاجاريه در قرن سيزدهم هجري برپا شد و فتح علي شاه به كرسي قدرت نشست، دولت شيعي قاجاري در ميان دو مدرسه اصوليه و اخباريه متأرجح و متذبذب بود. مدرسه اصوليه به رهبري شيخ جعفر كاشف الغطاء (228هـ) و سيد محمد مجاهد ( - 1242هـ) بود، اما مدرسه اخباريه به رهبري و زعامت ميرزا جمال الدين محمد اخباري (-1232هـ) وشيخ احمد زين الدين احسائي (-1241هـ) بوده است. ميرزا محمد اخباري از ضعف شاه قاجاري (فتح علي) و مشغوليت وي در جنگ با روسها كه در آن ايام جريان داشت سوي استفاده كرد. محمد اخباري به شاه قاجار قول داد كه سر بريده فرمانده ارتش روس كه نامش (سيسانوف) بود در عرض چهل روز جلو شاه مي گذارد، و به طور غيبي مشروط بر اينكه شاه مذهب اخباري را به رسميت بپذيرد و آن را مذهب دولت رسمي اعلام كند و مذهب اصولي را ملغا سازد. شاه قاجاري قبول كرد و ميرزا قولش را تنفيذ كرد. روزي ميرزا بر شاه قاجار وارد مي شود در حاليكه (سرِ) فرمانده روس را حمل مي كرد. اما ميرزا اين كار را به وسيله يكي از اتباع وي كه حاكم لنكران بود كرد، بعد از اينكه با فرمانده روس خلوت كرده بود. اما شاه به وعده هايش نسبت به ميرزا وفا نكرد و براي ملك ترسيد و احساس كرد كه تغيير مذهب از طرف مردم پذيرفته نخواهد شد، شاه به محمد اخباري مالي داد و او را روانه عراق كرد[14]. اما قولي كه شاه به شيخ محمد اخباري مبني بر نصرت مذهب اخباري، سبب گرديد مرجع اصولي در نجف شيخ جعفر كاشف الغطاء كتابي را بنويسد و آن را (كشف الغطاء عن معايب ميرزا محمد عدو العلماء) نام گذاري كند و آن را به (فتح علي شاه قاجار) هديه كرد، او به شاه قاجار اجازه داد تا به وكالت وي حكومت كند به اعتبار اينكه وي (نائب عام از امام مهدي) مي باشد. اما ميل شاه قاجاري به اخباريون با تبعيد ميرزاي اخباري به عراق از بين رفت. شاه با شيخ ديگري او اخباريون و آن احمد بن زين الدين احسائي رابطه بر قرار ساخت و او را به تهران دعوت كرد بعد از اينكه به وي نامه اي نوشته بود. در آن نامه شاه اظهار اعتقاد به شيخ و وجوب طاعت وي و حرمت مخالفت كردن با وي اعتراف مي كند و از اينكه وي را دعوت كرده است معذرت مي خواهد[15]. اين سبب شد كه شيخ جعفر كاشف الغطاء به تهران سفر كند و وارد بر شاه شود تا روابط را قويتر سازد و نظريه (نيابت عامه) اي كه اخباريون آن را مردود مي شمارند تثبيت كند، اما شاه از استقبال كاشف الغطاء در كاخ خوداري كرد. كاشف الغطاء بدون وقت قبلي وارد قصر شاه شد، وشاه را در مقابل عمل انجام شده قرار داد، اما شاه با بي ميلي وي را استقبال كرد[16]. از اقبال خوب اصوليون شيخ احمد احسائي براي اقامت در تهران و پشتيباني حكومت قاجاريه امتناع ورزيد و آن به علت اختلافات عميقي كه بين شاه و رعيت بود. اما شاه قاجاري همچنين دست كمك از نظر مادي و معنوي به شيخ احسائي ادامه داد، شاه تلاش براي تثبيت خط اخباري در ميان مردم داشت[17].
 دو مدرسه اصوليه و اخباريه سعي براي كسب كردن رضايت دولت قاجاريه با هم رقابت مي كردند. در نتيجه عده اي از علماء اصولي مانند محمد تقي برغاني و ملا آقاي دربندي و ابراهيم بن سيد محمد باقر و ميرزا احمد مجتهد به علت بعضي از عقائد پيرامون ائمه و معاد فتوا به تكفير شيخ احمد احسائي صادر كردند، و اكثر فقهاء اصولي آن زمان از آنان تبعيت كردند[18]. گفته مي شود كه شيخ احسائي كه (اجتهاد) را مردود مي شمرد ادعاي علم از طريق مكاشفه و شهود مي كرد. او همه ائمه را مجتمعاً در خواب ديد، او متوسل به امام حسن (ع) شد و از امام خواست كه امري به وي بياموزد تا در موقع مشكلات يا امور مبهمي كه جاهل به آن بر وي عارض شود يكي از ائمه را در خواب ببيند و جواب آن معضل از امام بگيرد، و آن بر اساس حديثي كه مي گويد: (من رآنا فقد رآنا) اگر كسي ما را در خواب ديد، حقيقتاً ما را ديده است. امام حسن (ع) براي اين كار و حل اين مشكل چند بيت شعر به او آموخت، اما متأسفانه شيخ موقعيكه بيدار مي شود آن چند بيت شعر را فراموش مي كند، اما همان خواب را در شب بعدي ديد و ابيات را كاملاً حفظ شد.. او هر وقت مي خواست يكي از ائمه (ع) را مشاهده مي كرد، و با آنها مي نشست و هر آنچه مي خواست سؤال مي كرد و مشكلات غامض و پيچيده را حل مي كردند[19].
اگر روايت صحت داشته باشد در واقع شيخ احسائي مي خواست مشكلات را از راه ائمه و به طور مستقيم حل كند تا جانشين نظريه (اجتهاد) و نظريه (نيابت عامه) از راه ائمه و بطور مستقيم حل كرده باشد. او مي خواست يك نظريه جديدي را به وجود آورد كه اثرات مضاعفي داشته باشد و خلأ رهبري را در عصر غيبت پر كند.
 با سرنگوني شدن شيخ احمد زين الدين احسائي به وسيله تكفير علماء معاصر وي ونا تواني او از به وجود آوردن جانشيني براي نظريه (نيابت عامه) شاه لازم ديد كه پوشش شرعي براي دولت نوپايش به وجود بياورد، مخصوصا نظريه (تقيه و انتظار) هر نوع فعاليت سياسي را تحريم مي كند، لذا شاه قاجاري به مرجع وقت و آن سيد محمد مجاهد، معطوف ساخت. شاه به شدت نسبت به وي اظهار لطف و عنايت و احترام و اخلاص مي كرد، و ادعا مي كرد كه مطيع آقاي مجاهد در همه امور مي باشد[20]. اما شاه هيچ دليلي بر صدق مدعايش نبود، و شك و ترديد دور آن بر سر مي زد. ادعاهاي دروغين شاه موقعيكه سيد محمد مجاهد جهاد را بر ضد روس ها اعلان كرد روشن شد، بعد از اينكه روسها قسمتي از خاك آذربايجان را اشغال كردند، سيد مجاهد رهبري جنگ را به عهده گرفت، شاه مجبور شد براي دفاع از ايران با سيد محمد مجاهد مسايرت كند، ارتش ايران در آن جنگ شكست خورد، اما شاه سيد مجاهد را به شدت ملامت كرد، و در باريان به سيد استهزاء مي كردند، سيد مجاهد در راه بازگشت از قزوين دار دنيا را وداع گفت و آن در سال 1242هـ بود[21].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- النعماني، الغيبة، ص 57.

[2]- الصدوق، اكمال الدين، ص 124.

[3]- الصدوق، الاعتقادات، باب 35.

[4]- الصدوق، الهداية، ص 47.

[5]- حامد الگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ص 50.

[6]- استرابادي، الفوائد المدنية، ص 40.

[7]- همان، ص 47 و 48.

[8]- اصفهاني، مكيال المكارم،  ج 2 ص 238.

[9]- مجلسي، بحا