يسندگـان كه درباره (امام مهدي) نوشتند وبحث كردند، بعضي از آنها روايات مهمل وضعيف را ناديده گـرفته وروي آنها تكيه نكردند مانند سيد محمد باقر الصدر در بحثش (امام مهدي) اما بر مدعاي نواب اربعه تكيه كرده – نواب اربعه ادعاي نيابت خاصه از ابن الحسن داشتند – آقاي صدر دروغ گـفتن را بعيد دانسته وآنها نمي توانستند بدون اساس ادعاي ديدار ولقاء با امام كنند، روي اين اصل سيد محمد باقر صحت وجود و ولادت امام مهدي غائب كرد. سيد صدر روي اين اساس علت وغيبت را توجيه وتفسير كرد. سيد محمد باقر صدر تلاش در اثبات امكان عمر طولاني براي مهدي كرد. 
 اما بعضي از علماء و نويسندگـان روي رواياتي كه مشايخ بزرگ چون كليني وصدوق وطوسي ومفيد نقل كردند تكيه كرده ودروغ گـفتن يا نقل روايات ضعيف را از اشخاص ضعيف ومجهول بعيد دانستند وهمچنين آنها احتمال كارهاي تزوير و دستبرد و عبث در كتب قديمه و حديثه را بعيد دانستند، در مجموع من هيچ كس از نويسندگـان ومؤلفين را نديدم كه روي اين روايتها توقف كند وآنها را مورد نقد وبررسي قرار دهد واز صحت وسقم آنها مطمئن شود!.. عموما من معتقدم كه يكي از ضرورتها مي باشد كه اين روايات را مورد بحث ونقد علمي قرار دهيم واز صحت وسقم آنها مطمئن شويم.
 براي اينكه بحث علمي انجام داده باشيم به نقاط زير توجه بايد كنيم:
1- بايد مطمئن شويم، كتابهاي معروف مانند (الغيبة) (اكمال الدين) (الارشاد) و (الفصول المهمة)، صحت نسبت دادن آنها به اصحابشان شويم، ومتأكد شويم كه چيزي به كتابها اضافه نشده يا چيزي از آنها حذف نشده باشد، واين امريست بسيار مشكل شايد هم غير ممكن. در تاريخ شيعه كتب صحيح وجود ندارد ومنظور از كتب صحيحه كتابهاي كه يقين داريم نسبت آن به صاحبانش مي باشند، كتابهاي صحيحه اي كه شيعيان دارند فقط چهار كتاب حديث مي باشند وآنها (الكافي، من لا يحضره الفقيه، التهذيب والاستبصار) اين كتابها علماء يكي پس از ديگـري آن را روايت كردند وامروز به محتويات آن به ديده شك مينگـرند.
2- ضروري است بحثي روي مؤلفين ونويسندگـان آن كتب و بروي دقت نظر آنها انجام دهيم، و اين امر ممكن وخيلي مشكل نمي باشد.
3- بايد بحث وتدقيق در باره سلسله روات احاديث كنيم ودر باره اشخاصيكه روات از آنها نقل كردند متأكد بشويم كه سلسله آن روايات از تندروها (غُلات) يا وضّاعين يا اشخاص وهمي وغير حقيقي نباشند. ومعيار علم رجال دانشمندان شيعه امامي اثنا عشري از قبيل طوسي ونجاشي وكشي وابن الغضائري وغيره باشد.
راوياني هستند كه علماي رجال اماميه اثنا عشريه آنها را تأييد وتصديق كردند ومي شود از آنها نقل روايت كرد، اما فرقه هاي ديگـر اماميه واسلاميه صدق و وثاقت اين رجال را مورد ترديد قرار مي دهند وبه صدق آنها اعتراف ندارند، مانند نواب اربعه وغيره كه ادعاي رؤيت (امام مهدي) كردند. هر بحثي كه روي سندهاي رواياتي كه ولادت ووجود (الامام المهدي) بررسي ميكند مي بايستي شرايط پيرامون نواب اربعه را مورد بحث وتحقيق ومطالعه قرار دهد، مي بايستي در باره وثاقت و صدق نواب اربعه تجديد نظر كرد. كما اينكه شيعيان اثنا عشريه در باره اصحاب حضرت كاظم تجديد نظر كردند وعده اي كه بر آن حضرت وقوف كردند وادعاي مهدويتش را كردند، تجديد نظر در صداقت و وثاقت آنها را داشتند، يا لا اقل روي رواياتيكه در باره استمرار حيات وغيبت حضرت كاظم نقل شد، توقف كردند، بعد از اينكه آنها را متهم به رعايت مصالح خود از نظر مادي (وجرّ النار الي قرصهم) كردند، واستفاده هاي مادي از دعوي غيبت و مهدويت حضرت كاظم بود، آنها ادعاي لقاء وديدار با حضرتش كردند.
 مؤرخان ومؤلفان شيعه عادت كردند كه نواب اربعه را قبول كنند وروايات منقول از آنها را مسلم دانستند، و روايات مشاهده (امام مهدي) واستلام (تواقيع) را از بديهيات مي دانند، واين يك نوع قضاوت نا عادلانه وتسليم كوركورانه وتصديق ساده لوحانه براي اشخاصي است كه متهم به تدليس وخلق داستانهاي بي اساس، وسوء استفاده براي بدست آوردن منافع مادي وشخصي مي باشد. چون شك وترديد در باره شخصيت نواب اربعه در زمان حياتشان بوده، وشيعيان معاصر نواب اربعه در باره نيابتشان مشكوك بودند، از آنها در باره امواليكه بنام المهدي بدست مي آوردند سؤال مي كردند، لازم به يادآوري است كه مدعيان نيابت بيش از يكنفر در زمان واحد بودند و همديگـر را تكذيب ومتهم به كلاه برداري مي كردند. چيزي در دست نداريم كه صحت ادعاي نواب اربعه ثابت كند، آنهم در ميان بيش از بيست نفر از مدعيان نيابت خاصه، بجز مجموعه اي از شايعات كه مبني بر اينكه نواب اربعه معاجز انجام مي دادند يا علم آگـاهي به غيب داشتند. مؤرخين شيعه (مانند كليني وصدوق وطوسي ومفيد) در كتابهايشان اين مسائل را ذكر كردند، واين اتفاقات براي بعضي از نواب اربعه مورد تصديق علماي فوق الذكر بود وبراي بعضي از آنها مورد ترديد قرار داشت.
 اگـر مسئله ظهور معجزه ها وگـفتن غيب نواب اربعه كه طرفداران آنها تبليغ مي كنند نپذيريم ديگـر چيزي در دست نداريم كه دال بر صدق و وثاقت آنها باشد، يا آنها را از بقيه مدعيان (نيابت خاصه) تمييز بدهيم، چون همه مدعيان نيابت از جمله نواب اربعه متهم به حريص بودن براي جذب منافع براي خود هستند. از اين رو ما سلسله راويان داستانهاي تاريخي كه در باره ولادت و وجود ومشاهده (امام مهدي محمد بن الحسن العسكري) صحبت كردند مورد بررسي بي طرفانه قرار خواهيم داد واساساً تكيه در تضعيف يا توثيق اشخاص بر اساس علماي رجال شيعه اماميه اثنا عشريه مي كنيم. اگـر ما رأي خاصي در باره شخصي ارائه كنيم، دلايل خود را در باره آن شخص خواهيم گـفت.
 
روايت حكيمه
 صدوق در كتاب (اكمال الدين ص 424) داستان ولادت (صاحب الزمان) را چنين روايت مي كند مي گـويد: عن محمد بن الحسن بن الوليد، قال حدثنا محمد بن يحيي العطار قال حدثنا ابو عبد الله الحسين بن رزق الله، قال حدثني موسي بن محمد بن القاسم قال حدثتني حكيمه...الخ.
 الحسين بن رزق شخصي مجهول يا مختلق است كه وجود خارجي در كتب تراجم ورجال ندارد، اما موسي بن محمد شخصي مجهول مي باشد.
 در بعضي از نسخه ها نوشته شده: (الحسين بن عبد الله) بجاي (ابو عبد الله الحسين)، او كسي بود كه نجاشي او را قبول ندارد ودر وي طعن كرد، و او را متهم به (غلو) كرده. در روايت ديگـري صدوق داستان را اينطور مطرح ميكند: عن الحسين بن احمد بن ادريس، قال: حدثنا ابي، قال: حدثنا محمد بن اسماعيل، قال: حدثني محمد بن ابراهيم الكوفي، قال: حدثنا محمد بن عبد الله الطهوي عن حكيمه... الخ.
 نسخه هاي موجود از كتاب (اكمال الدين) با هم اختلاف دارند. اختلاف در مورد اسم (الطهوي) مي باشد كه در بعضي از آنها (الظهري) ودر بعضي ديگـر (الزهري) ودر بعض از آنها (المطهري) ودر بعض ديگـر (الطهري) مي باشد. هيچ ذكري در كتب تراجم الرجال از اين شخص وجود ندارد، واختلاق اين شخصيت از طرف بعضي از روات محتمل مي باشد، به هر صورت اين شخص مجهول مي باشد.
 اما شيخ طوسي 