.
از امام هادي نقل شده: (امام بعد از من پسرم حسن است، بعدش فرزندش القائم مي باشد)[20].
از ابي عبد الله عن جابر بن عبد الله الانصاري مي گـويد: (برفاطمه زهراء وارد شدم – در حيات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) – تا ولادت امام حسين را به ايشان تهنيت گـويم، در دست حضرت زهرا لوحي سبز ديدم، در آن نوشته اي بود كه از آن نوري مانند آفتاب خارج مي شد. از حضرتش در باره لوح پرسيدم، فرمودند: اين لوح هديه خداوند به پيغمبر مي باشد، در آن نام پدرم وشوهرم وخودم ونام اوصياء از فرزندانم نوشته شده است، پدرم آن را به من دادند تا مسرور شوم ودر آن لوح نام يكا يك ائمه بوده وآخر آنها به اين شكل نوشته شده (م ح م د) وخداوند ايشان را رحمةً للعالمين مي فرستد)[21].
5 – لازم وضروري بودن حجت خدا بر روي زمين:
روايتهاي ديگـري بر لزوم وجود حجت خداوندي بر روي زمين وعدم جواز خالي شدن زمين از امام تأكيد مي كنند، مانند احاديثي كه از راه اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وسلم) روايت شده اند مانند: (كسيكه بدون امام بميرد بمرگ جاهليت مرده) يا (كسيكه طاعت امامي را خلع كند در صورتي روز قيامت مي آيد كه حجت ودليلي ندارد) يا روايتي كه از امام صادق نقل شده مي گـويد: (كسيكه بميرد وامام زمانش را نداند بمرگ جاهليت گـرفتار شده است)[22].
از امام صادق روايت شده: (زمين از شخصي كه حق را مي شناسد خالي نمي ماند تا اگـر مردم از حق تجاوز كردند بگـويد، واگـر مردم از حق كم كردند مي گـويد كم كرديد، واگـر مردم با حق بودند آنها را تصديق مي كند، اگـر چنين نبود حق از باطل تمييز داده نميشد). اين روايت را عده كثيري نقل كردند مانند برقي در كتاب (المحاسن) ص 235 وصدوق در كتاب (علل الشرائع) ج1 ص 200 ومفيد در كتاب (الاختصاص) ص 289.
از امام صادق نقل شده مي گـويد: ( خداوند عزوجل بزرگـتر از آنست كه زمين را بدون امام رها كند) و (البته خداوند زمين را بدون امام رها نكرده است از زمانيكه خداوند جان حضرت آدم را گـرفت، تا مردم بوسيله امام به خداوند متعال هدايت شوند، امام حجت الله بر بندگـان مي باشد، وزمين را بدون امام رها نميكند، واگـر كسي امام را رها كند گـمراه مي شود وكسي كه به آن تمسك جويد رستگـار شود). واز امام صادق نقل شده مي گـويد: (اگـر زمين لحظه اي از حجت خدائي خالي شود، زمين واهل زمين تلف خواهند شد)[23].
بنا بر اين دليل نقلي از آيات ورواياتي تشكيل شده وبه ترتيب ذيل منظم كرده ام:
أ – رواياتي كه در باره القائم المهدي بشكل عام صحبت كرده بدون تعيين اسمش.
ب – رواياتي كه القائم المهدي را در أهل البيت محصور مي سازد.
ج – رواياتي كه القائم المهدي را در اولاد علي محصور مي سازد.
د – رواياتي كه القائم المهدي را در اولاد فاطمه زهرا محصور مي سازد.
هـ -رواياتي كه القائم المهدي را در اولاد امام حسين محصور مي سازد.
و – رواياتي كه القائم المهدي در اولاد امام صادق محصور مي سازد.
ز – رواياتي كه القائم المهدي در اولاد امام جواد والهادي والعسكري مي داند.
علاوه بر رواياتي كه صحبت از دوازده امام، يا حرف از نام وولادت المهدي القائم كرده است.
متكلمين از مضمون اين مجموعه از آيات وروايات دليلي بر وجود وولادت وغيبت واستمرار حيات (امام دوازدهم الحجة بن الحسن العسكري) مي كنند، با اينكه (القائم) در زمان پدرشان اصلاً ظاهر نشده، يا حتي پدرش به وي وصيتي نداشته ويا به شيعيان از طرف حسن عسكري اشاره اي به وي نشده است.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] الصدوق: اكمال الدين ص 378.

[2] النعماني : الغيبة ص 116.

[3] الصدوق: اكمال الدين ص 19.

[4] الصدوق: اكمال الدين ص 113.

[5] الطوسي: الغيبه ص 109.

[6] الطوسي: الغيبة ص 110.

[7] الصدوق: اكمال الدين ص 67 و68.

[8] الكليني: الكافي ج1 ص 525 و534 ، الطوسي: الغيبه ص 88 -90.

[9] الخزاز :كفاية الأثر ، ص 201.

[10] النعماني:الغيبة ص 77.

[11] الصدوق: اكمال الدين ص 66.

[12] الطوسي: الغيبة ص 88 و100.

[13] الصدوق: اكمال الدين ص280.

[14] الصدوق: اكمال الدين ص 281.

[15] الصدوق: اكمال الدين ص 289.

[16] الصدوق: اكمال الدين ص 316.

[17] الصدوق: اكمال الدين ص 342.

[18] الصدوق: اكمال الدين ص 379.

[19] الصدوق: اكمال الدين ص 372.

[20] الصدوق: اكمال الدين ص 383.

[21] الصدوق: اكمال الدين ص 305 والكليني: الكافي ج1 ص 527.

[22] الصدوق: اكمال الدين ص 413 ، الكليني: الكافي ج1 ص 376 ، النعماني: الغيبة ص 129 المفيد: الاختصاص ، ص 268 والرسائل ، ص 384.

[23] الصفار : بصائر الدرجات ، ص281و 485 ، الكليني : الكافي ج1 ص 178 و179، الصدوق: اكمال الدين ص 229 ، و220 و201 وعلل الشرائع ، ص 179 والنعماني: الغيبة ص 139.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:80.txt">مطلب اوّل: ولادت مهدي</a><a class="text" href="w:text:81.txt">مطلب دوم- شهادت نوّاب اربعه</a><a class="text" href="w:text:82.txt">مطلب سوّم- نامه هاي مهدي</a></body></html>امام علي وشوري
آنچه بيش از همه التزام اميرمؤمنان به شيوه شوري را نشان مي دهد، حضور ايشان در بحث خلافت در شورائي است كه پس از وفات عمر بن الخطاب تشكيل مي شود و استدلالهائي است كه ايشان براي اعضاي شورا در خصوص فضائل خود ونقش خود در اسلام بيان مي كند. اما ايشان هرگـز در طول اين بحثها به موضوع نصّ و يا به تعيين قبلي خود از سوي رسول اكرم به خلافت اشاره نمي كند. استدلال قوي ايشان در برابر اعضاي شوري تنها به بيان برتريهاي خود اختصاص داشته است.
در حقيقت امام علي (ع) در مراحل بعدي زندگـي خود نيز ايمان و التزام خود به امر شوري را نمايان مي سازد. ايشان حق رأي در شوري در درجه اول مخصوص مهاجرين وانصار مي داند. از اينرو پس از قتل عثمان از پذيرش دعوت انقلابيوني كه او را به خلافت خواندند سرباز زد و به ايشان گـفت: حق اين تشخيص از آن شما نيست.. بلكه از آنِ مهاجرين و انصار است. اگـر آنان كسي را به اتفاق براي امامت برگـزيدند پس خداوند نيز به اين گـزينش راضي خواهد بود. آنگـاه نيز كه مهاجرين و انصار از او دعوت كردند براي چندين بار از پذيرش آن دعوت سرباز مي زد وپس از چندين بار اصرار به ايشان گـفت: «مرا رها كنيد و ديگـري را بخوانيد وبدانيد كه اگـر اجابت كردم شما را آنچنان كه خود مي دانم راه خواهم برد.. اگـر مرا رها كنيد من نيز مانند يكي از شما خواهم بود وشايد كه در آن صورت براي امير جديدتان مطيعترين شما خواهم بود. نيكوتر آنست كه من براي شما وزير بمانم نه امير». ايشان به نزد طلحه وزبير رفته وبه ايشان گـفت: «من شاء منكما بايعته». يعني: با هر كدام از شما كه مي پذيريد بيعت مي كنم. وآندو گـفتند: «خير، مردم از شما رضايت بيشتري دارند». و بالاخره امام اظهار مي دارد:  «اما اگـر شما از بيعت پرهيز كنيد، بايد بدانيد كه من هرگـز بيعتي را كه در خفا انجام پذيرد نمی پذيرم، و مورد رضايت عموم دعوت خواهم كرد، هر كس خواست به دلخواه خود با من بيعت خواهد كرد»[1].
بنا بر اين اگـر نظريه تعيين خلافت و امامت با نصّ در ميان مسسلمانان آن زمان شناخته شده و مورد قبول بود چگـونه امام براي خود روا مي داشت كه از پذيرش دعوت انقلابيون سر باز زند و منتظر 