ن شد وچند بار خطاب به او گـفت: اي ابا محمد زنهار از آتش جهنم. تا آنكه آن شيء را بازپس گـرفت[6].
امام حسين (ع) در نامه اي كه به مردم كوفه همراه با مسلم بن عقيل فرستاد مي گـويد: «به جان خودم سوگـند مي خورم.. پيشوا و امام تنها آن كسي است كه به قرآن عمل كند و خود را وقف به خدا سازد، مقيد به دين خدا و قائم به عدل باشد»[7].
 و در اينجا نيز ذكري از شرط عصمت به ميان نمي آيد.
امام باقر حديثي را از رسول خدا نقل مي كند كه شرايط لازم براي زمامداري را بر مي شمارد اما يادي از مسأله عصمت نمي كند. حديث پيامبر اينست كه «كسي كه زمام امور امتم را در دست بگـيرد بايد سه ويژگـي در او حاصل باشد.. يكي تقوا كه او را از معصيت پروردگـار ايمن سازد، ديگـري صبوري اوست كه مانع خشمش شود و بالاخره نيك منشي در ولايت بر فرودستان كه اين امر او را در برابر رعيت پدري مهربان مي نماياند»[8].
از حديث فوق حتي مي توان دريافت كه زمامداري و امامت در صورت احراز اين شرايط به هر يك از افراد جامعه مي توان تعلق گـيرد.
امام صادق توصيفي كه از خود به عمل مي آورد، تصريح مي كند: «به خدا سوگـند، ما بندگـاني هستيم كه هيچ سود و زياني با اراده خود نمي توانيم انجام دهيم. اگـر رحمتي شامل حال ما شد، بي گـمان از بخشش خداوند است و اگـر مجازات شديم قطعا به دليل گـناهان ماست. به خدا سوگـند كه ما مصونيتي از گـناه و معصيت خداوند نداريم. ما هم مي ميريم، در قبر دفن مي شويم. دوباره بر مي خيزيم و در روز رستاخيز مبعوث مي شويم و مانند ديگـران مورد سؤال خداوند قرار مي گـيريم. من به نزد شما شهادت مي دهم كه من مردي از زادگـان پيامبر هستم اما مصونيتي از گـناه ندارم. اگـر خداي را اطاعت كردم بخشش او شامل حال من خواهد بود و اگـر از دستورات او سرپيچي كنم مرا به عذابي سخت دچار خواهد ساخت»[9].
تاكيد بيش از حد امام صادق در نفي عصمت نشاندهنده اصرار گـروهي خاص از شيعه در انتساب عصمت به امامت است. همچنين مي توان نتيجه گـرفت كه امام صادق از گـسترش چنين بينشي در افكار عمومي بيمناك بوده اند.
صدوق در كتاب (عيون اخبار الرضا) در زمينه ويژگـي عصمت انبياء و روايتي را از زبان امام رضا كه در حضور مأمون و شخصي به نام علي بن محمد بن الجهم گـفته شده است، نقل مي كند. در اين دو روايت امام ظاهر آيات قرآني در مورد معصيت انبياي را به قول شيخ صدوق، تاويل و انبياء را منزّه ومصون از معصيت معرفي مي كند[10].
 نكته حائز اهميت آنكه در چنين مناسبتي امام رضا در حضور مأمون خليفه عباسي به صراحت و بي پرده در مورد امامت سخناني ايراد كرده است. پس چرا امام تنها به عصمت انبياء مي پردازد وهيچ گـاه در مورد عصمت امامان سخني نمي راند؟ علت اين امر بي گـمان آنست كه امامان اهل بيت خود چنين سخني را قبول نداشتند. عصمت در اين دوره زماني تنها از زبان (اماميون وغاليان) وآن هم با پنهانكاري هر چه تمامتر شنيده مي شد. آنان احاديث صادره از امامان را كه صراحتاً عصمت را نفي مي كرده چنين تأويل و توجيه مي كردند كه امامان اين سخنان را تنها در مقام آموزش مردم و يا احتمالاً به خاطر تقيّه ابراز كرده اند. برخي از آنان حتي احاديثي را به امامان منتسب مي كردند كه در آنها ويژگـي عصمت لازمه امامت شناخته شده است اما بايد دانست كه اين روايات غالباً گـنگ و از نظر اسناد غير مستدل و ضعيف به نظر مي رسند.
در حديث منسوب به امام زين العابدين آمده است كه «امامان ما معصومند. مردم عصمت را كه از پديده هاي ناشناخته آفرينش است به درستي نمي شناسند. عصمت يعني اعتصام و تمسك به ريسمان خداوند است. ريسمان خداوند همان قرآن است و قرآن مردم را به امام رهنمون مي سازد»[11].
در اينجا صرف نظر از نقد مستند بودن يا نبودن اين حديث، مي بينيم كه عصمت از تمسك شخص به قرآن حاصل مي شود نه آنگـونه كه متكلمان عصمت را نوعي حصار الهي معرفي مي كنند كه مانع ارتكاب معصيت توسط امامان مي شود.
حديث ديگـر از امام صادق (معصوم) را شخصي معرفي مي كند كه «از محرمات خداوند پرهيز كند»[12].
 در قرآن نيز آمده است: ﴿وَمَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾. (هر كس به پروردگـار اعتصام و تمسك جويد به راه راست رهنمون مي شود). اين معاني نيز تاييد كننده همان مفاهيم وارده در روايت امام سجاد است. شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) از زبان سليم بن قيس از اميرالمؤمنين روايت مي كند كه: «خداوند قرآن را در همه جا با ما قرين و جدائي نا پذير ساخته است». در كتاب (عيون اخبار الرضا) نيز از عبد الله بن عباس نقل شده است كه: «من از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: من وعلي و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين مطهر و معصومند»[13].
مجلسي احاديثي را كه به گـفته او منسوب به سليم بن قيس الهلالي است اما در كتاب هلالي ديده نمي شود، آورده است. در يكي از اين احاديث آمده است: «همانا اطاعت از آنِ خدا و رسول و اولياي امر است. خداوند به اين دليل دستور اطاعت از اولوا الامر را صادر فرمود كه آنان معصوم ومطهر بوده و هيچ فرماني در معصيت خداوند نمي دهند»[14].
طبق روايت ديگـري كه از ميان مورخين تنها شيخ صدوق آن را نقل مي كند، گـفته مي شود كه امام رضا در هنگـام تشريح برتري و ويژگـي هاي اهل بيت در مقابل مأمون خليفه عباسي، عصمت آنان را نيز متذكر مي شود[15]. اما سند اين روايت كاملاً ضعيف به نظر مي رسد چرا كه شيخ صدوق آن را از زبان علي بن الحسين بن شاذويه المؤدب و جعفر بن محمد بن مسرور – كه از نظر علم الرجال افرادي «مهمل» شناخته شده اند – و همچنين از زبان ريّان بن الصلت از ياران فضل بن سهل – كه اين فرد نيز از نظر طبقه بندي علم الرجال فردي «ضعيف» به شمار مي رود- نقل مي كند. اين روايت حتي طبق روش معمول سند نويسي به روايت شخصي كه خود در مجلس امام حضور داشت و مستقيما روايت را شنيده باشد، مستند نشده است. به همين دليل پيش از صدوق كه در ميانه قرن چهارم مي زيست، مؤرخ ديگـري اين روايت را ذكر نمي كند. اضافه بر آن در ذيل اين روايت جمله اي آمده است كه به عبارت قرآني ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾ عبارت (ورهطك المخلصين) را افزوده است، و آن را عبارتي حذف شده از قرآن به شمار مي آورد. چنانكه مي دانيم اين گـفتار از ادعاي (غاليان) به شمار مي آيد كه ائمه اهل بيت همواره از چنين ادعاي تبرّي مي جستند. نكته حائز اهميت آنكه هر چند مضمون روايت در پي اثبات عصمت و طهارت اهل بيت است، اما مصداق اهل بيت را مشخص نمي كند. اين در حالي است كه فرقه هاي گـوناگـون شيعه در آن زمان برداشت متفاوتي از مصداق اهل بيت بيان مي كردند تا آنجا كه آنان همديگـر را به دروغ گـوئي، نفاق و حتي انحراف و گـمراهي متهم مي كردند. اين روايت در حقيقت نمونه كوشش برخي از متكلمان براي تاويل قرآن مناسب با نظريه گـنگ عصمت وامامت الهي است. موضع گـيري مي كردند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني: روضة الكافي، ص 293 – 292 والمجلسي: بحار الانوار، ج74 