ع) در نماز اشاره شده، كه اين خود دليل ديگري است بر كذب اين روايت. حديث خاتم بخشي علي (ع) را علماي اسلام مفصلاً نقد و بطلان آنرا اثبات كرده اند، و علاقمندان مي توانند به كتب مربوطه مراجعه كنند، ما نيز فقط به عنوان نمونه چند ايراد آنرا ذكر مي كنيم: ألف- علي مرتضي (ع) كه در حال نماز، پيكان از قدم مباركش كشيدند، متوجه نشد، چگونه در نماز متوجه سائل شد؟؟ يعني صداي سائل، از دردِ بيرون كشيدن تير مؤثرتر بود؟! ب- حالت ركوع از حالاتي است كه ايماء و اشاره در آن ممكن نيست، زيرا دو دست بر زانوها قرار دارند، و سر نيز كاملاً خم شده در پايين است، از اين رو با سر و صورت نمي توان اشاره كرد؛ صرف نظر از استبعاد اينكه علي (ع) در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال ركوع به سائل ايماء و اشاره كرده و او را به سوي خود خوانده، كه نمازش خلل نيافته باشد ؟! و با توجه به اينكه نماز به جماعت برگزار مي شده و مسجد خلوت نبوده، سائل در ميان جمعيت چگونه متوجه اشارت علي (ع) شده؟ مگر سائل علم غيب داشته و از قبل مي دانسته كه چه كسي سؤال او را بي جواب نخواهد گذاشت كه فقط به آن حضرت مي نگريسته؟! ج – آيا امير المؤمنين علي (ع) نمي توانست زكات خود را قبل يا بعد از نماز بپردازد؟ ديگر آنكه سائلي كه نه تنها در نماز جماعت شركت نكرده بلكه ملاحظة مسلمانان نمازگزار را هم نكرده و با سؤال در مسجد، مزاحم جمعيت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصيتي داشت كه امام ترجيح داد حتماً زكات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به كمال خاتمه دهد و براي پرداخت زكات خويش فرد مستحق متعففي را بيابد كه با الحاف سؤال نمي كند ؟ آيا چنين كسي در مدينه وجود نداشت؟  د – مدعيان در تحميل اين روايت به آيه، بر لفظ «إنما» كه از «ادوات حصر» مي باشد، تكيه و تاكيد بسيار مي كنند، بهمين سبب مي پرسيم چرا پيامبر (ص) و يا أئمة ديگر ، هيچگاه زكاتشان را در حال ركوع نپرداخته اند؟ اگر ولايت و امامت به دادن زكات در ركوع است در اين صورت پيامبر (ص) و حضرات حسنين و فرزندان بزرگوارشان كه در ركوع نمازشان زكات نپرداخته اند، نبايد بر مؤمنين ولايت داشته باشند !! هـ) خلاف نيست كه جز در مورد علي (ع) چنين ادعايي نشده و نه پيامبر (ص) و نه حضرات حسنين چنين كاري كرده اند، از اين رو در اين مورد كه مصداق إعطاء زكات در ركوع نماز، جز يك تن نيست، استعمال الفاظ جمع هيچ وجهي ندارد وخلاف بلاغت و فصاحت است كه آية شريفه براي معرّفي يك فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمير (هُمْ) استفاده كند كه اصلاً در زبان عربي استعمال آن براي غير جمع، حتى به منظور اكرام هم معمول نيست. و) زكات بر كسي است كه لا أقل مالكِ حدّ نصاب باشد و يكسال قمري بر آن بگذرد، در حالي كه آشنايان به احوال علي (ع) مي دانند كه وي در آن زمان مالي نداشت كه مشمول زكات باشد، لذا زكات بر عهدة آن حضرت نبود. ز) زكات را خودِ اشخاص و به تشخيص خود نمي پردازند، بلكه بايد آن را به عاملين زكات پرداخت يا توسط آنان جمع آوري گردد و سپس توسط حاكم شرع با رعايت مصالح ، تقسيم و توزيع شود. ح) جملة ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ معطوف است به جملة ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ﴾ وضمير ﴿هُمْ﴾ در جملة حالية ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ «رابط» است، و مرجع (يا به عبارت ديگر ذو الحال) آن ، ضمير (واو) است ، در هر دو جملة﴿يُؤْتُونَ﴾ و ﴿يُقِيمُونَ﴾، و نمي توان بي دليل ضمير (واو) در جملة ﴿يُقِيمُونَ﴾ را از مرجعيت ﴿هُمْ﴾ خلع كرد. بدين ترتيب اگر تفسير مدعيان را بپذيريم، معناي آيه چنين خواهد بود: كه اولياء مؤمنين كساني هستند كه در حال ركوع، نماز اقامه كرده و زكات مي پردازند! اما إقامة نماز در حال ركوع عبارت بي معنايي است و معلوم نيست كه چگونه مي توان در حال ركوع نماز اقامه كرد؟ زيرا ركوع جزئي از نماز است، وكل در جزء نمي گنجد. ديگر آنكه در اين آية شريفه، تمام افعال به صورت مضارع ذكر شده است كه بي خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد، في المثل فعل جملة ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ﴾ را براي كسيكه فقط يك بار نماز اقامه كند، استعمال نمي كنند، بلكه آنرا در مورد كسيكه مستمراً و به دفعات نماز اقامه مي كند به كار مي برند از اينرو در اين آيه ، كساني منظور هستند كه ما دام العمر نماز به پا مي دارند ، همين حكم عيناً دربارة فعل جملة ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ نيز جاري است، يعني آنرا در مورد كساني استعمال مي كنند كه – در صورت مشموليت حكم زكات – همواره زكات مي پردازند، از اينرو اگر معناي آيه را مطابق دلخواه مدعيان بدانيم ، در اين صورت اولياء مؤمنين بايد همچون نماز خواندنشان كه امري مكرر و مستمر است ، زكاتشان را در حال ركوع بپردازند، در حالي كه حتي بنا به اين روايت جعلي نيز اين كار بيش از يكبار انجام نگرفته ، از اينرو مي پرسيم چرا علي (ع) اين كار را تكرار نفرمود ؟! علاوه بر اين چنانكه مي بينيم «إيتاء راكعانة زكات» در آيه به عنوان عمل نيك و يك امتياز وكاريكه ممدوح است ذكر شده و اين امر اگر مفيد وجوب نباشد قطعاً مفيد استحباب خواهد بود و اگر منظور از آنرا مطابق ادعا بكنيم ، پس چرا زعماي قوم و علما و مراجع مذهب – لا أقل از باب تأسِّي به أولياء مؤمنين – هيچگاه موقع پرداخت زكات نيت نماز نمي كنند تا در هنگام ركوع نمازشان ، زكات خود را بپردازند ؟! ط) ديگر آنكه آية مذكور با توجه به آيات قبل و بعد ، در نهي از دوستي و اعتماد به كفار و تشويق به دوستي با مؤمنين وارد شده و مي فرمايد خدا و مؤمنين نمازگزار و زكات پردازي را كه بدون كراهت و منّت زكات مي دهند، دوست خود بگيريد نه كفار را و اصلاً آيه در مقام تعيين ولي امر مسلمين نيست. 4) در اين خطبه ، منظور از (ما) موصوله در آية 67 سورة مائده را خلافت گرفته ، نه مفاد آية بعدي ، در اين صورت بايد آيه اي در قرآن راجع به خلافت نازل شده باشد كه خدا در اين آيه مي فرمايد: آن آية نازل شده را برسان، حال بايد مدعيان بگويند آية خلافت كجاي قرآن است كه در اينجا راجع به ابلاغ آن به مردم سفارش شده؟ 5) اگر بنا به فحواي اين روايت منظور از (ناس = مردم) و (القوم الكافرين) اصحاب پيامبر باشد كه طبق اين روايت «فخشيَ رسول الله (ص) من قومه» = "پيامبر از قوم خود ترسيد" و «من أنكره كان كافراً = كسيكه علي را انكار كند كافر است»، و.....  در اين صورت بايد گفت تمام اصحاب رسول خدا جز سه يا هفت نفر ، كافر بوده اند،  ونتيجة 23 سال زحمات پيامبر (ص) بيش از هفت مؤمن نبوده است، و طبعاً آنچه از اسلام بدستمان رسيده از طريق كفار بوده و واضح است كه اعتمادي به منقولات كفار نيست و بدين ترتيب اسلام از حجيّت ساقط مي شود !! آري اين بود نتيجة اين روايت. علاوه بر اين ، چگونه اصحاب پيامبر كه با شخصيت والاي رسولِ تزكيه كنندة اسلام مواجه بوده و تحت تربيت مستقيم آن حضرت قرار داشتند و در راه دين خدا، جان و مال تقديم نموده و جهاد ها كردند ، كافر بودند، اما شما مدعيان ، همه موحد و مسلمانيد؟! يعني تربيت و عدم 