ان در گذرند» احتجاج نكرديد ؟ و نيز فرمود: اگر امامت (امارت) در ميان آنان بود پيامبر در مورد رفتار با آنان سفارش نمي فرمود. بدين ترتيب حضرت از مهاجرين جانبداري كرد، سپس پرسيد قريش به انصار چه گفتند؟ جواب دادند آنها استدلال كردند كه ما از شجرة پيامبريم (از اينرو لازم است زمامدار نيز از ما باشد). حضرت فرمود: به شجره احتجاج كردند ولي ثمرة آن را (كه من باشم) ضايع كردند (و كنار گذاشتند). چنانكه به وضوح ملاحظه مي شود حضرت در جايي كه كاملاً واجب بود، ابداً به منصوصيّت و منصوبيّت خود در غدير خم، اشاره نكرده بلكه فقط از اينكه مهاجرين در انتخاب خود اليق و اصلح را اختيار نكرده اند اظهار نا خرسندي فرمود. اگر آن حضرت به منصوصيّت إلهي خويش معتقد بود، بي ترديد از باب امر به معروف و ارشاد خلق الله و تذكار و اتمام حجّت بر مردم به جاي سخناني كه در اين خطبه گفته است مي فرمود: چرا به خطبة غدير خم احتجاج نكرديد يا چرا خطبة غدير خم را كتمان كرديد و أمر إلـهي را زير پا گذاشتيد؟ جدّاً باور كردني نيست كه (ع) أصلحيّت خود را بيان كند، امّا متروك گذاشتن أمر إلـهي را ذكر نكند.. (برقعي).
(80) في المثل آن حضرت مي توانست كسي را مأمور كند كه در سقيفه حاضر شود و از جانب آن جناب سخن بگويد و آن حضرت را نيز به عنوان نامزد خلافت مطرح نمايد و مردم را از شتاب در انتخاب خليفه باز دارد، تا اينكه آن حضرت از تجهيز پيكر رسول خدا (ص) فراغت يافته و خود را به سقيفه برساند.
(81) مصراع دوم بيت به صورت زير نيز ضبط شده است:  " وگر جهان بپا شود، علي بپاش مي كند. 
(82) علامة ممقاني در بارة "عكرمة مولي ابن عباس" مي فرمايد: علامة حلي در خلاصة رجال در قسم دوم كتاب كه مختص ضعفا است در بارة وي گفته است: «إنه ليس على طريقتنا ولا من أصحابنا ولم يرد فيه توثيق» = "او بر مذهب ما و اصحاب ما نيست، و توثيق نشده است".  شيخ كليني در كافي ضمن حديثي آورده است: «هذا عكرمة في الموت وكان يرى رأي الخوارج = اين عكرمه در حال مرگ است وي بر عقيدة خوارج بوده».  خود ممقاني چنين نتيجه گيري مي كند كه «على كل حال فكون  عكرمة مولى ابن عباس منحرفاً لا يحتاج إلى برهان كما نبَّه على ذلك السيد ابن طاووس = "به هر حال منحرف بودن عكرمه مولى ابن عباس چنانكه سيد ابن طاووس توجه داده است (از شدت وضوح) نيازمند برهان نيست..!! ». (تنقيح المقال في أحوال الرجال، ج 2/ ص 256)  راوي خطبه شقشقيه همين "عكرمه مولي ابن عباس" است كه روايت را نيز به ابن عباس نسبت مي دهد. عكرمه بر مذهب خوارج بود و با علي (ع) خصومت داشت، چنين شخصي در محيطي كه شيخين مورد احترام اغلب مردم بوده اند روايت كرده كه علي (ع) فرموده است من تنها بودم و اگر نه با خلفا مي جنگيدم!  آيا به گفتة عكرمه دشمن علي عليه السلام مي توان اعتماد كرد؟  يا بايد گفت او مي خواسته آن حضرت را دشمن شيخين معرفي كرده و مردم را به او بدبين بسازد؟! و علي (ع) را شخصيت دوچهره و كينه توز بنمايد كه از يكسو با خلفا بيعت مي كند و پشت سرشان نماز مي خواند و خويشاوندي با آنانرا مي پذيرد و از سوي ديگر انديشة جنگ با خلفا را در سر مي پروراند!! (x).اگر در قرآن آيات صريح در خلافت و امامت علي (ع) از جانب خدا نيست به علت آن است كه مخالفين آن آيات را از قرآن مجيد حذف كرده و يا آن را تحريف نمود اند! 
گويي نمي دانند قرآن مجيد و آيات نوراني آن تنها در اختيار مخالفين علي نبوده كه هر يك از آيات آن را كه مي خواهند، حذف يا تحريف كنند، بلكه آيات نازله از آسمان را پيغمبر اسلام بر همة مسلمانان حاضر كه در مكه يا مدينه بودند مى خواند و به هر كس كه غايب بود مى رساند زيرا آن حضرت مأمور بود كه آن آيات را به تمام مسلمين بلكه به تمام جهانيان تا آنجا كه ممكن بود برساند، چنانكه مي فرمايد: ﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ..﴾ = "اين قرآن به من وحي شده تا با آن شما و هركس را كه اين كتاب به او برسد، بيم دهم"  (الأنعام/19) و ﴿يَاأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾ = "اي پيامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده بر مردم برسان كه اگر نه چنين كني رسالت خداوند را نرسانده اي" (المائده/67).
يكي از آيات قرآن را كه قائلين بر نص دليل بر مدعاي خود گرفته اند همين آية مباركه است، در حالي كه سياق و مضمون اين آيه با ادعاي ايشان به هيچ وجه سازگار نيست، زيرا آيات سورة مائده از آيه 13 به بعد در مقام مذمت اهل كتاب (يهود ونصارى) مي فرمايد: ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ..﴾= "آنان را به سبب پيما شكني شان، لعنت كرديم".  وتمام اين آيات در بيان عصيان و طغيان يهود وشرح تجاوز و تعدي آنان از حدود إلهي وعمل نكردن به اوامر كتاب آسماني خودشان است تا آية چهلم و در ضمن نكوهش آنان، مسلمين را از دوستي و پيروي ايشان نهي فرموده و به دوستي خدا و رسول كه نعم البدل است توجه مي دهد آنگاه در آيات چهل و يك به بعد متوجه نصارى شده آنان را به سبب عمل نكردن به اوامر انجيل مذمت و نكوهش مي كند و رسول خود را به بي اعتنائي به رفتار اهل كتاب و حكم بر طبق آنچه بر جنابش نازل شده امر نموده و از پيروي آراء ايشان و فتنه انگيزي آنان بر حذر مي دارد و مسلمين را از دوستي با يهود و نصارى نهي فرموده و به دوستي خدا و رسول دستور داده و مطلب را تعقيب مي كند تا آنجا كه مي فرمايد: ﴿ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴾ = و با اين آيه به رسول خود امر مي كند كه آنچه در بارة اهل كتاب بر تو نازل شده به مردم برسان و ترسي نداشته باش زيرا خداي تعالى جنابت را از شر يهود و نصاري حفظ خواهد كرد و خدا يهود و نصاري را كه مُعْرِض از حق و كافرند هدايت نخواهد كرد! به رسول خود يادآور مي شود كه بگويد شما داراي هيچ طريقه و ديني نبوده و ارزشي نداريد مگر اينكه تورات و انجيل را بر پاي داريد.
 آيا هيچ عاقل با وجداني آياتي را كه به اين صراحت و تأكيد و تكرار و استمرار در مذمت اهل كتاب آمده مي تواند دربارة اصحاب رسول خدا و مسلمانان با ايماني كه از اداي فريضة حج فارغ شده اند تفسير كند؟ آيا خدا اين آيات را به عنوان دست مريزاد و مزد و اجر كسانيكه به امر خدا و پيروي رسول، فريضة حج را انجام داده اند فرستاده و آنانرا كافر خوانده است؟! خداييكه قبل  از نزول اين سوره آيات متعدد در مدح همين اصحاب فرستاده و آنانرا ستوده و بعد از اين نيز آياتي در مدح ايشان نازل خواهد كرد؟! اگر ادعاي قائلين به نص در مورد اين آيه راست باشد چگونه مي توان گفت كه ايشان پروردگار را از تناقضگويي منزّه و مبرّا مي دانند؟! 
اگر به ديدة انصاف بنگريم با توجه به ديگر آيات قرآني در مي يابيم كه مقصود از اين قبيل آيات ابلاغ ما انزل الله است مانن