برك پيامبر, جناح بنديها كرده و عهد و پيمانها منعقد نموده و صحيفه هاي ملعونه نوشته و در خانة كعبه توديع كرده اند و از روزي كه به ظاهر مسلمان شدند مقصودي جز به دست آوردن امارت و حكومت نداشته و دلشان از بغض اهل بيت پيامبر لبريزاست و به محض رحلت پيامبر مرتد مي شوند و يكي از اصول دين يعني امامت منصوصه را انكار كرده و فرزند عزيز پيامبرش را از ارث پدر محروم كرده و حتي مضروب مي سازند و باعث سقط فرزندش مي شوند... كه اين آيات غبطه انگيز را در تمجيد و تبجيل آنان نازل مي فرمايد؟؟! آياتي كه تا قيام قيامت باقي مي ماند و مؤمنان آنها را روز و شب تلاوت كرده و مهاجر و انصار را مؤمن مي شمارند؟؟! و آنان را دوست خواهند داشت؟!!
آري تصديق روايت "لما قبض النبيُّ ارتدَّ الناس....= چون پيامبر چشم از جهان فرو بست مردم مرتد شدند...." و امثال آن تكذيب آيات فوق را دربردارد زيرا براي پذيرش اينگونه احاديث يا بايد علم الهي به آيندة اين افراد را – نعوذ بالله- انكار كنيم يا اينكه با آيات شريفة قرآن چنان رفتاركنيم كه دشمنان اسلام به منظور اسقاط حجيت كتاب مجيد الهي كرده اند, يعني بگوييم قرآن قابل فهم نيست, و ما نمي دانيم چه مي گويد!!! در اين صورت است كه راه و رخنه براي اينگونه هوس بازيها و گزافه گوييها باز مي شود. 
آري كسي كه بر صحت اين روايات مصر است, نا گزيز بايد بپذيرد اين آيات خطا و يا نامفهوم است!! و غافل – و شايد متغافل – است از اينكه مي خواهد امامت منصوصة علي (ع) را ثابت كند ولي – العياذ بالله – بطلان معجزة رسالت و در نتيجه كذب اسلام و نبوّت پيامبر (ص) را اثبات مي كند ؟!! زيرا اگر عدم پذيرش خلافت الهي علي (ع) ارتداد باشد چنانكه حديث مي گويد: "لما قبض النبيُّ ارتدَّ الناس على أعقابهم كفاراً إلا ثلاث= چون پيامبر چشم از جهان فرو بست مردم به جزسه تن به كفر پيشين خود بازگشتند و مرتد شدند"!!! همه – و يا اكثر- اصحاب پيغمبر بر اين كفر (=عدم اعتقاد به منصوصيت امير المؤمنين به خلافت) باقي ماندند و به موجب آية "وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ =هر كه از شما از دينش بازگردد و در حال كفر بميرد آنان اعمالشان در دنيا و آخرت باطل شده و جاودانه در آتش دوزخ اند" (البقره/217) اعمالشان و جهاد و فداكاريهايشان حبط شده و در جهنم جاويدند جزسه نفر!! همان كساني كه تاريخ زندگي آنان حاكي است كه با ساير مرتدين (؟!!) در اين مورد همعقيده بوده اند!! زيرا مقداد چنانكه گفتيم از مأمورين نظارت بر كار شوراي شش نفري تعيين خليفة سوم بود كه بنا به دستور عمر تشكيل شد. سلمان نيز سالها از جانب عمر در مدائن حكومت داشت و اعتراضي جدي در دفاع از خلافت منصوصه و يا استشهاد به حديث غدير, در تاريخ حيات او ديده نمي شود. 
بازهم مي پرسيم آيا مسلمان مؤمن به قرآن مي تواند به مفاد اين روايات اعتنا نمايد؟ آيا كسي كه واقعاً به قرآن ايمان دارد, براي عمل به حكم دين و دستور صريح ائمة – عليهم السلام- كه از پذيرش اخبار مخالف قرآن نهي فرموده اند(36) نبايد با نهايت شدت و قدرت با اين لاطائلات و كفريات مبارزه كند؟! (چه رسد كه به آنها معتقد باشد).
اگر به تاريخ خونين وننگين دشمني ها و خصومت ها و تفرقه اندازيها كه اين روايت در بين مسلمين  به وجود آورده نظري بيفكنيد, يقين خواهيد كرد كه جاعلين اين روايات و واضعين اين احاديث, مسلّماً و قطعاً از دشمنان بزرگ اسلام بوده يا از طرف آنان تحريك و تشويق و تقويت شده اند, تا چنين روزي را پيش آورده اند كه امروزه مسلمانان با اكثريت عددي كه دارند (نزديك به يك ميليارد نفر) و اكثرشان در بهترين نقاط معمورة زمين ساكن اند, با آن همة دستور هايي كه براي اتحاد و اتفاق و برادري دارند دچار آنگونه ذلت و نكبت و تفرقه و بدبختي  هستند كه كمتر ملتي را با اين شرايط مي توان با ايشان مقايسه نمود! كوچكترين نمونة آن تسلط يهوديان بر ايشان است. آري اينها از بركات بلكه نكبات اينگونه روايات است كه ريشة آن در سرزمين كفر است اما از چشمه سار مذاهب اسلامي آبياري مي شود! يعني مذاهبي كه اسلام و روح دين از آن بي خبر و بيزار است!! مذاهبي كه سياستهاي گوناگون آنها را به وجود آورده و بدعت نهاده است: مذاهبي كه به وسيلة دشمنان اسلام پيدا شده و يا از طرف آنان تقويت و ترويج شده است. 

الهوامش
 (35) در بارة حوادث سقيفه لازم است مطالبي را مورد توجه قرار دهيم: اولاً: چرا انصار كه خداوند در بارة آنان فرموده: " وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ المُؤْمِنُونَ حَقًّا = كساني كه پناه دادند و ياري كردند, آنان براستي مؤمن اند" (الانفال/74) و پيامبر دربارة آنان فرمود: "اگر مردم به راهي و انصار به راهي ديگر روند, من نيز به راه انصار مي روم و اگر موضوع هجرت نبود من خود يكي از انصار بودم" (المصنّف, عبد الرزاق, تحقيق الأعظمي ج11, ص64) و فرمود: "پروردگارا انصار را و فرزنداشان را و نوادگانشان را رحمت فرما" (المصنّف, ج11, ص62)؛ "سعد بن عباده" بزرگ قبيلة خزرج را براي خلافت نامزد كردند؟ مگر دستور خدا و رسول را دربارة خلافت علي (ع) نشنيده بودند؟ ثانياً: چرا پس از شكست سياسي انصار از جناح مهاجرين كه سبب قطع طمع ايشان از احراز خلافت شد, به فكر نيفتادند لا اقل با منتخب خدا و رسول (ص) بيعت كنند, خصوصاً كه علي (ع) همچنون پيامبر از حاميان راستين انصار, و در ميان مهاجرين, مهربانترين فرد نسبت به آنان بود.  فراموش نكنيم كه انتخاب خليفه در مدينه صورت گرفت يعني در جاي كه مهاجرين و اهل مكه در اقليت و فاقد قدرت لازم بودند و اگر بنا به رقابتها و اختلافات ميان خود, از جمله رقابتي كه جناح اموي قريش و ... با بني هاشم داشتند, مي خواستند حق الهي علي (ع) را پايمال كنند, طبعاً انصار كه انگيزه هاي مهاجرين را فاقد بودند, به راحتي مي توانستند آنان را سرجايشان بنشانند و مانع تحقق چنين بدعتي در دين شوند.  ثالثاً: چرا در مناظرات و مذاكرات سقيفه فقط دربارة برتري انصار بر مهاجرين به لحاظ خدماتي كه به اسلام كرده اند و يا برتري مهاجرين بر انصار سخن گفته شد و سخني از نصوص امامت به ميان نيآمد و حتي قبيلة اوس كه نامزدي براي خلافت معرفي نكرده بودند و زبانشان در انتقاد از مهاجرين بازتر بود, كمترين يادي از منصوصيت امير المؤمنين (ع) نكردند؟! (x)   
(36) در "كافي" روايات متعددي منقول است كه ائمه (ع) شرط پذيرش حديث را, عدم مخالفت با قرآن, دانسته اند, از جمله حديث 183 و احاديث 198 الي 203 (كافي,  ج اول ص60  حديث پنجم و ص 69  احاديث اول تا ششم).نگاهي به تاريخ اصحاب رسول خدا نيز به روشني نشان مي دهد كه آنان به حق قابل مدح و ثناي پروردگار عالم بوده و زندگاني سراسر افتخارشان مي رساند كه زبدگان فرزندان آمدم اند! آنان كساني بودند كه بدون هيچ تطميع و تهديدي از جانب مبلغ و صادع اسلام (ص) به دين اسلام گرويدند و ا