ي آنکه بفهمند و فکر کنند و بصيرت پيدا کنند. انبياء براي آگاهی مردم آمدند و مردم را مکلف به ايمان چيزی را که نمي‌فهمند نکرد چنانکه قرآن در سورة انعام آية 104 مي‌فرمايد: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا﴾ (الأنعام/104)، «دلايل روشن از طرف پروردگارتان براي شما آمد كسي كه (به وسيله آن، حقّ را) ببيند، به سود خود اوست و كسي كه از ديدن آن چشم بپوشد، به زيان خودش مي‏باشد».

و در سورة صافات آية 175 فرموده: ﴿وَأَبْصِـرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِـرُونَ﴾ (الصافات:175)، «و وضع آنها را بنگر (چه بي‏محتواست) اما بزودي (نتيجه اعمال خود را) مي‏بينند!»

و در سورة آل عمران آية 13 فرموده: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الأَبْصَارِ﴾ (آل عمران/13)، «در اين عبرتي است براي صاحبان بصيرت!».

و در سورة جاثيه آية 20 مي‌فرمايد: ﴿هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾ (الجاثـيه/20)، «اين (قرآن و شريعت آسماني) وسايل بينايي و مايه هدايت و رحمت است براي مردمي كه (به آن) يقين دارند!».

و در سورة انفال آية 42 فرموده: ﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ﴾ (الأنفال/42)، «تا كسي كه نابود شده‌است، از روي دليل نابود شود و كسي كه زندگي يافته‌است از روي دليل زنده ماند».

پس نمي‌فهميد و کشف نشده و سؤال نکنيد، اين جملات براي عجز راهنمايان و ناتواني و جهل آنان است.

در اينجا در بعضي از اخبار تشبيه کرده عدم کشف حکمت غيبت را به عدم کشف حکمت کارهاي خضر براي حضرت موسي که مثلاً چون خضر کشتي را سوراخ کرد و غلامي را کشت و ديواري را بر پا داشت، حکمت و سبب آنرا حضرت موسي ندانست. جواب گوئيم: 

أولاً، در مطالب ديني نبايد قياس کرد، اگر حضرت موسي -عليه السلام- چيزي را ندانست اين دليل نمي‌شود که مردم ديگر و خصوصاً امت اسلام چيزي را درک نکنند.

ثانياً، سوراخ کردن کشتي و کشتن غلام و بر پا کردن ديوار معلوم نيست کار خضر بوده و قرآن آن عالمي که چنين کارهايي انجام داده، معلوم نکرده و آن شخص يکي از بندگان مقرب و يا يکي از فرشتگان مطيع إلهي بوده‌است.

ثالثاً، حضرت موسي -عليه السلام- آن کارها را از آن عالم پرسيد و او بيان کرد و باري مکشوف شد چنانکه در سورة کهف آمده‌است.

رابعاً، حضرت موسي -عليه السلام- پيغمبر بود و از وحي پيروي کرد و به او وحي شد که برود مثلاً از خضر پيروي کند و يا از او تعلم کند، ولي براي مردم ما وحي نشده‌است و خدا به ملت ما وحي نکرده که هر چه مجلسي گويد: قبول کنيد. شما بـبينيد يک عده راويان بي‌سواد و يا کم سواد هر چه نقل کرده‌اند اين نويسندگان قول آنها را فکر نکرده و نسنجيده براي تعصب قبول مي‌کنند.

خامساً، يکي از خرافاتيکه ايشان معتقدند همين حيات جاويد براي خضر است که مخالف قرآن است چنانکه در سورة انبياء آية 34 فرموده: ﴿وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الخُلْدَ﴾ (الأنبياء/34)، «و ما براي هيچ بشري قبل از تو (اي محمد) ماندن در دنيا را قرار نداديم».

و نيز رسول خدا (ص) هنگام جنگ بدر فرمود: «خدايا اگر اين ياران و اصحاب من هلاک شوند پس در زمين عبادت نشوي»، و اگر خضري زنده و به عبادت خدا اشتغال داشت، پيغمبر خاتم چنين سخني عرض نمي‌کرد. بهرحال آية فوق نکره در سياق نفي و مفيد عموم است و مي‌فهماند که تمام انبياء از دنيا رفته‌اند چه موسي و چه عيسي و چه خضر و چه الياس -عليهم السلام-. بهرحال در زمان ما يک عده عوام پيدا شده‌اند و بنام خضر، مي‌گويند: پيامبر و امام نمي‌ميرند، و گاهگاهي مال خود را در اين راه نيز تلف مي‌کنند، و دکانداراني نيز ازاين فکر بهره‌برداري مي‌کنند مثلاً يکي از کسانيکه زمان ما خضر شد و رسوائي بوجود آورد جناب مستطاب آقاي سلطان الواعظين شيرازي صاحب کتاب شبهاي پيشاور است که يک بحث خيالي با يک نفر سني خيالي و يا سني بي‌سوادي را در آن کتاب آورده و هر چه اين آقا فرموده آن سني قبول نموده‌است. 

و أما خضر شدن اين آقا اين‌است که منزل اين آقا مدتي در نزديکي خيابان ارامنة تهران بود و در آن خيابان زن بسيار خوشگلي بود متعلق به يک نفر سرهنگي، از قرار نقل اين خانم نازاد بود و اولاد نداشت متوسل به دعا و ثنا و اين و آن شد تا اينکه به او گفته بودند چهل صبح درب منزل خود را آب و جارو کن و متوسل به حضرت خضر باش که يک روز صبح خضر از درب خانة تو عبور خواهد کرد دامن او را بگير، و او از او بچه بخواه، اتفاقاً در روزهاي آخر بود که آقاي سلطان الواعظين که شخص خوش هيکلي بود از آنجا مي‌گذرد و اين خانم دامن او را مي‌گيرد که من بچه ندارم و از تو مي‌خواهم، آقا مي‌گويد: شوهر داري؟ مي‌گويد: آري دارم، ولي اکنون مسافرت رفته، آقا مي‌گويد: خيلي خوب برويم داخل تا من تو را بچه‌دار کنم، و او داخل خانه مي‌شود و با خانم هم بستر مي‌شود. اين قضيه کم‌کم براي شوهر سرهنگ او کشف و بنا مي‌کند داد و بيداد کردن و بد گفتن، آقاي سلطان الواعظين ناچار از آن محله کوچ مي‌کند و در جاي ديگري منزلي خريداري مي‌کند و مي‌رود سکني مي‌نمايد. آري، اين است نتيجة زنده ماندن خضر و ساير خرافات ديگر.

علّت چهارم: بيعتي در گردن او نباشد

علت چهارم، براي اين غايب شده که بيعت احدي در گردن او نباشد چنانکه مجلسي در خبر 11 و 12 و 13 و 14 و 15 نقل کرده‌است. و اين علت از همه عليل‌تر و سست‌تر است و صحيح نيست، زيرا هيچ يک از خلفاء و سلاطين مردم را مجبور نکردند که بروند با او بزور بيعت کنند، آري، حجاج اين کار را با اهل مدينه نمود، ولي حجاج خليفه و سلطان نبود و کار او منحصر به مدينه بود نه شهرها و بلاد ديگر.

ثانياً، پدران بزرگوار و ائمة سابقين بر امام حسن عسکري، هيچکدام مجبور به بيعت احدي نشدند و در گردن آنان بيعت احدي نبود. اين سخن انحصار به مهدي ندارد.

ثالثاً، اين همه مردم و اين همه دانشمنداني که آمدند و رفتند و بيعت احدي در گردنشان نبود آيا اينان همه بايد غايب شده باشند و آيا اينان همه مهدي هستند.

اين چه مهملاتي است که هزاران سال در کتب مانده و براي آنها تعصب بخرج مي‌دهند!!. اينها بود علل غيبت که عليت آنها عليل است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:29.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:30.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:31.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:32.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:33.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:34.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:35.txt">قسمت هفتم</a><a class="text" href="w:text:36.txt">قسمت هشتم</a></body></html>مجموع اخباري که مجلسي در اين باب، يعني: «باب علل غيبت و کيفيت انتفاع مردم به امام»، آورده 22 خبر است که کثر آنها مربوط به علل غيبت بود و جواب آنها ذکر شد. و چند خبر آنها مربوط به کيفيت انتفاع مردم است. پس در جواب مي‌گوييم: 

اخباري که اينان در مورد نفع امام غايب خود آورده و گفته‌اند: بهرة امام غايب مانند بهرة از خورشيد در زير ابر 