 بعد مي‌گويد: از کوتکين ترسيدم که مرکب را به او ندهم، و معلوم نکرده کوتکين کيست و براي چه ترسيده و عمل به وصيت نکرده. بالأخره مي‌گويد: عمل به وصيت نکردم و مرکب و شمشير و کمربند را به هفتصد دينار فروختم، و بعد نامه‌اي از عراق آمد که آن هفتصد دينار را بفرست، و معلوم نيست نامه از که بوده و چه کاره بوده و چرا براي او بفرستد. خوانندة عزيز! ببين يک خبري که از اول تاآخر مهمل گوئي است، اين را از معجزات مهدي شمرده‌اند.

خبر سي و پنجم، راوي آن عيسي بن نصر مهمل و مجهول الحال است، او روايت کرده از علي بن زياد که او نيز قطع نظر از اين خبر مجهول الحال است، ولي ممقاني که رجال خود را براي تطهير چنين کساني نوشته، خواسته‌است او را بواسطة اين خبر حسن الحال بشمرد در صورتيکه اين کار صحيح نيست. 

بهرحال متن آن مخالف قرآن است، زيرا مي‌گويد: خبر وفات مرا به من دادند که تو در سال هشتاد وفات مي‌کني، در حاليکه علي در نهج‌البلاغه مي‌گويد: من از وقت وفات خودم خبر ندارم، و اين مطلب در نهج‌البلاغه مکرر شده‌است و تا آن اندازه‌ از فوت خود بي‌خبر بود که يک نفر دکتر يهودي مي‌آورد که تشخيص دهد آيا او زنده مي‌ماند يا فوت مي‌کند و نيز در نهج‌البلاغه چون خبر از فوت خود نداشته مي‌فرمايد: «إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي، وَإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي». و قرآن نيز در آخر سورة لقمان مي‌فرمايد: ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾ (لقمان/34): «کسي نمي‌داند فردا چه مي‌کند و هيچ کسي نمي‌داند به کدام زمين مي‌ميرد (و خدا عالم الغيب است)». آيا خبر ضد قرآن معجزه است؟!خبر سي و ششم، روايت کرده که نهي از زيارت مقابر قريش از طرف امام بيرون آمده و همچنين نهي از زيارت حائر. و اين نهي مطابق عقل و سنت رسول است. ولي شيخ طوسي و مجلسي اين را از معجزات شمرده‌اند. زيرا وزير، باقطاني را خواسته و گفته خليفه دستور داده‌است زوار قبور قريش را دستگير کنند در حاليکه خليفه خواسته به قرآن و سنت رسول خدا (ص) عمل شود، ولي اينان برخلاف سنت رسول قبر پرستي را ترويج مي‌کنند.

خبر سي و هفتم، روايت کرده محمد بن احمد صفواني که مهمل و مجهول الحال است. و أما متن خبر سر تا پا تعريف و تمجيد است از قاسم بن العلا که مدعي نيابت بوده‌است، والبته کسانيکه مدعي نيابت بوده‌اند، بايد رواياتي در مدح خود و مدح امام خود داشته باشد. و إلا بي‌مايه فطير است: و عجب اين است که مي‌گويد: امام خبر از وفات من داده‌است، رفيق او عبدالرحمن نامي به او مي‌گويد: از خدا بترس تو مرد عاقل فاضلي هستي و خداي عز و جل (در سورة لقمان آية 33) فرموده: ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾ (لقمان/34)، «کسي نمي‌داند فردا چه مي‌کند و هيچ کسي نمي‌داند به کدام زمين مي‌ميرد (و خدا عالم الغيب است)».

که در (سورة جن آية 27) فرموده: ﴿قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً * عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ﴾ (الجـن/25-27): «(اي رسول ما)، بگو: من نمي‌دانم آيا نزديک است آنچه وعده داده مي‌شويد (يعني قيامت) يااينکه پروردگارم براي آن مدتي قرار مي‌دهد پروردگارم عالم غيب است که بروز نمي‌دهد و مطلع نمي‌گرداند بر غيب خود احدي را، مگر آن رسولي را که او را بپسندد (يعني اخباري را به آن رسول وحي مي‌کند و آن رسول به آن اخبار غيبي مي‌آورد و مؤمن به غيب است)».

بهرحال در اينجا عبدالرحمن به او مي‌گويد: خدا در قرآن ﴿مِنْ رَسُولٍ﴾ فرموده است؟ ولي، او به جاي اينکه سخن خدا را قبول کند، مي‌خندد و مي‌گويد: مولاي من همان رسول مورد پسند است که خدا فرموده: ﴿مِنْ رَسُولٍ﴾. معلوم مي‌شود اينان هر امامي را رسول مي‌دانند و کسيکه معتقد باشد امام همان رسول است، از اسلام خارج شده‌است. و عجب اينست که اين مطالب را در کتب خود مي‌نويسند، و لذا دانشمندان فرق اسلامي اينان را بي‌دين و رافضي مي‌خوانند. 

بهرحال، اين خبر در آخر مقام نيابت را براي فرزند قاسم بن العلا که نام او حسن بوده بوجود آورده‌است، در زمان ما هم هر کس رياست ديني و نيابت عامه دارد، ميلياردها پول برايش مي‌آيد و مداح و چاپلوس و متملق بيش از اينها در اطرافش مي‌باشد.

خبر سي و هشتم، ذکر شده اموالي از قم و اطرافش براي صاحب الأمر مي‌آمده و به وکيل او داه مي‌شده‌است و وکيل نيز از غيب خبر مي‌داد که چه آورده و آنچه باقي مانده و تحويل نداده‌اند، ولي خدا به رسول خود مي‌فرمايد: ﴿قُلْ... وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ﴾ (الأنعام/50): «بگو:... من غيب نمي‌دانم».

ولي بايد به نايب امام گفت: «قل إني أعلم الغيب». بايد به ايشان گفت، حضرت علي که پدر امامان ايشان است، علم غيب نداشت، و لذا کساني را به توليت و زمامداري انتخاب و نصب نمود که اکثرشان خائن و دزد درآمدند، و حتي حضرت علي چنانکه در کتب شيعه مکرر شده، حکم آب مذي را نمي‌دانست و از طرفي خجالت مي‌کشيد از رسول خدا (ص) بپرسد زيرا حضرت فاطمه زوجة او بود تا آنکه به مقداد گفت: تو از رسول خدا سؤال کن تا من حکم آن را ياد بگيرم.

خبر سي و نهم، همان خبر سي و پنجم است که مکرر شده.

خبر چهل و چهل و يکم، راويان هر دو مجهول الحال اند، يکي احمد بن محمد بن عباس، دوم محمد بن زيدبن مروان، و هر دو روايت کرده‌اند از ابن ابي سوره که او کسي را ديده و خيال کرده که او مهدي صاحب‌الزمان است، و از اين خيالات در زمان ما براي عوام بسيار اتفاق افتاده‌است.

خبر چهل و دوم، راوي آن احمد بن محمد بن عياش مختل العقل و الدّين است، همان است که دعاي پنجم رجبي را تراشيده که دعاي قبيحي است و از آن جمله در آن دعا به خدا مي‌گويد: «لافرق بينک وبينهم إلا أنهم عبادک». خدايا تو فرقي با بندگانت نداري جز اينکه آنان بندگان تو هستند»، و بعد هم مطلبي از اباجعفر محمد بن علي شلمغاني نقل کرده که مدعي کفر و الحاد شد و محرمات إلهي راحلال کرد. 

عمده مطلبي که در اين خبر هست که از معجزات شمرده اصلاح بن ابي‌غالب زراري و زوجة او مي‌باشد که مي‌گويد: به دعاي امام بوده‌است. و تازه اين معجزه نيست.

خبر چهل و سوم، نزاع بين شلمغاني و بين حسين بن روح مي‌باشد در نيابت و سفارت، که شلمغاني گفته: من حاضر به مباهله‌ام. 

بايد گفت: چه اصراري بوده در اين نيابت؟ جواب اين است که دکان پر درآمدي بوده، و لذا مدعيان بسياري داشته که ما نامهاي مدعيان نيابت را ذکر خواهيم کرد. بهرحال اتفاق افتاده که شلمغاني زودتر از دنيا رفت. حال دکانداران معجزه اين را معجزه‌اي دانسته‌اند. اينان اندک پيش آمدي را براي خود معجزه کرده‌اند. مثلاً در همين جا «بزوفري» جواب مسئله‌اي را گفته آنرا از معجزات امام شمرده و او را نايب امام خوانده‌اند. و يا شيخ صدوق علي بن بابويه را خدا فر