ت است که پيامبر ص فرمود : (فيما سقت السماء و العيون أوکان عثريا العشر، و فيما سقي بالنضح نصف الشعر)[4] «زکات محصولاتي که با آب باران يا چشمه‌ها آبياري مي‌شود و همچنين محصولاتي که نيازي به آبياري ندارند، يک دهم  و آنچه با آب کشيدن آبياري مي‌شود يک بيستم  است».

تخمين زدن مقدار محصول درختان خرما و انگور(*):
از ابوحميد ساعدي روايت است : (غزونا مع رسول الله ص غزوة تبوک، فلما جاء وادي القري إذا امرأة في حديقة لها، فقال النبي ص لإصحابه : اخرصوا و خرص رسول الله ص عشرة أوسق، فقال لها : أحصي ما يخرج منها فلما أتي وادي القري قال للمرأة : کم جاء حديقتک؟ قال : عشرة أو سق خرص رسول الله ص)[5] «در غزوه تبوک با پيامبر ص بوديم. وقتي به وادي القري (شهري قديم بين مدينه و شام) رسيديم، پيامبر ص زني را در باغش ديد، به اصحابش فرمود مقدار محصول اين باغ را تخمين بزنيد. پيامبر ص آن را ده وسق تخمين زد و به آن زن فرمود : مقدار محصول باغت را به ياد داشته باش، پيامبر وقتي که (مدتي بعد) به آن شهر برگشت به آن زن فرمود : محصول باغت چقدر شد؟ گفت : ده وسق، همان تخمين رسول اللهr».

از عايشه روايت است : (کان رسول الله ص يبعث عبدالله بن رواحة فيخرص النخل حين يطيب قبل أن يؤکل منه، ثم يخير يهود يأخذونه بذلک الخرص أو يدفعونه إليهم بذلک الخرص، لکي يحصي الزکاة قبل أن تؤکل الثمار و تفرق)[6] «پيامبر ص عبدالله بن رواحه را مي‌فرستاد تا محصول درختان خرما را هنگام رسيدن و قبل از آنکه از آنها خورده شود تخمين بزند و سپس يهود را مخير گرداند در اينکه باغ خرما را با همان تخمين نزد خود نگه دارند يا آن را با همان تخمين در اختيار مسلمانان قرار دهند تا زکات آن قبل از خوردن و پراکنده شدن حساب شود».
.......................
[1]) صحيح : [الصحيحه 879]، کم (401/1)، هق (125/4).
[2]) متفق عليه : خ (1447/310/3)، اين لفظ بخاري است، م (979/673/2)، ت (622/69/2)، نس (17/5)، جه (1793/571/1).
أ) هر أوقيه چهل درهم است. بنابراين پنج أوقيه (200) درهم است که برابر با (595)، گرم نقره است (595 = 130 × 5).
ب) هر وسق (56/130) کيلوگرم است، بنابراين پنج وسق (8/652)، کيلوگرم است، (8/652 = 56/30 × 5).
[3]) صحيح : [ص. د 4271]، م (981/675/2)، اين لفظ مسلم است، 1582/486/4)، نس (42/5).
العشور : جمع عُشر است،الغيم : باران، السانية : شتري که با آن آب از چاه مي‌کشند و «ناضح» هم ناميده مي‌شود.
[4]) صحيح : [ص. ج 427]، خ (1483/347/3)، اين لفظبخاري است، د (1581/485/4)، ت (635/76/2)، نس (41/5)، جه ()1817/581/1). عثرياً : بمعني آبگيري است که آب باران از جهات مختلف به آن وارد مي‌شود. اين کلمه از واژه عاثور – مجرايي که آب در آن جريان دارد – گرفته شده است، و منظور از آن محصولاتي است که بدون مشقت آبياري مي‌شوند و يا اينکه ريشه آنها به آب نزديک است و نيازي به آبياري ندارند. (فتح الباري ج 3، ص 408 دارالريان).
*) خرص النخيل : خرص النخيل بمعني نگهداري محصول خرما به صورت تمر است، ترمذي در توضيح اين مصطلح از بعضي از علما نقل کرده که وقتي محصول خرما و انگور مي‌رسد حاکم شخصي را مي‌فرستد تا مقدار آنرا تخمين بزند و مقدار يک دهم آن را مشخص کند تا وقتي که زمان برداشت محصول فرا رسيد مقدار مشخص شده – يک دهم – بعنوان زکات گرفته شود.
[5]) صحيح : [ص. د 2644]، خ (1481/343/3).
[6]) حسن لغيره : [الإروائ 805]، د (3396/276/9).سوم – زکات حيوانات
حيواناتي که زکات در آنها واجب است سه دسته‌اند : شتر، گاو، گوسفند و بز

زکات شتر: 
نصاب شتر:
از ابوسعيد خدري روايت است که پيامبر ص فرمود : (ليس فيما دون خمس ذود من الإبل صدقة)[1] «در کمتر از پنج شتر، زکات واجب نيست».

مقدار واجب زکات شتر:
از انس روايت است که وقتي ابوبکر او را به بحرين فرستاد، مطالب زير را براي او نوشت :
(بسم الله الرحمن الرحيم، هذه فريضة الصدقة التي فرض رسول الله ص علي المسلمين، و التي أمر الله بها رسوله، فمن سئلها من المسلمين علي وجهها فليعطها، و من سئل فوقها فلايعط : في أربع و عشرين من الإبل فما دونها من التغنم من کل خمس شاة، فإذا بلغت خمسا و عشرين إلي أربع و عشرين من الإبل فما دونها من الغنم من کل خمس شاة، فإذا بلغت خمسا و عشرين إلي خمس و ثلاثين ففيها بنت مخاض أنثي، فإذا بلغت ستا و ثلاثين إلي خمس و أربعين ففيها بنت لبون أنثي، فإذا بلغت ستا و أربعين إلي ستين ففيها حقة طروقة الجمل، فإذا بلغت واحدة و ستين إلي خمس و سبعين ففيها جذعة فإذا بلغت – يعني ستا و سبعين – إلي تسعين ففيها بنتالبون، فإذا بلغت إحدي و تسعين إلي عشرين و مائظ ففيها حقتان طروقتا الجمل، فإذا زادت علي عشرين و مائة ففي کل أربعين بنت لبون، و في کل خمسين حقة، و من لم يکن معه إلا أربع من الإبل فليس فيها صدقة ذلا أن يشاء ربها فإذا بلغت خمسا من الإبل ففيها شاة)[2] «بسم الله الرحمن الرحيم، اين شر مقدار صدقه‌اي است که پيامبر ص آن را بر مسلمانان واجب کرده و خداوند آن را به پيامبرش دستور داده است، لذا ازهر مسلماني خواسته شد که مطابق آن (که خواهد آمد) زکات بدهد، بايد آن را بپردازد ولي اگر بيش از آن اندازه از او خواسته شد، نبايد بپردازد : زکات هر بيست و چهار شتر و کمتر از آن (تا پنج شتر) گوسفند يا بزد داده شود(أ)، از هر پنج شتر يک گوسفند. هر گاه تعداد شتران به بيست و پنج تا سي و پنج رأس رسيديک «بنت مخاص(ب)» و اگر به سي و شش تا چهل و پنج شتر رسيد يک «بنت لبون(ج)» و هرگاه به چهل و شش تا شصت شتر رسيد «حقه‌(د)» آبستن شدن را داشته باشد زکات داده شود. از شصت و يک تا هفتاد و پنج شتر يک «جذعه»(ه‍‌)، و ازهفتاد و شش تا نود شتر دو «بنت لبون»، و از نود و يک تا صد و بيست شتر «دو حقه» که آمادگي آبستن شدن را داشته باشند واجب مي‌گردد. و هرگاه از صد و بيست شتر بيشتر شد در هر چهل شتر يک «بنت لبون» و در هر پنجاه شتر يک «حقه» زکات داده شود. کسي که بيش از چهار شتر نداشته باشد زکات بر او واجب نيست مگر اينکه خودش بپردازد. و اگر به پنج شتر رسيد يک گوسفند يا بز واجب مي‌شود».
 
هرگاه نوعي از شتر بر شخص واجب شودکه آن را ندارد:
از انس روايت است : ابوبکر در مورد صدقه واجبي که خداوند و پيامبرش ص به آن دستور داده‌اند، برايم نوشت : (من بلغت عنده من الإبل صدقة الجذعة وليست عنده جذعة و عنده حقة فإنها تقبل منه الحقة و يجعل معها شاتين إن استيسرتا له أو عشرين درهما، و من بلغت عنده صدقة الحقة و ليست عنده الحقة و عنده الجذعة فإنها تقبل منه الجذعة و يعطيه المصدق عشرين درهما أو شاتين، و من بلغت عنده صدقة الحقة و ليست عنده إلا بنت لبون فإنها تقبل من بنت لبون و يعطي شاتين أو عشرين درهما، ومن بلغت صدقته بنت لبون و عنده حقة فإنها تقبل منه الحقة و يعطيه المصدق عشرين درهما أو شاتين، و من بلغت صدقته بنت لبون و ليست عنده و عنده بنت مخاض فإنها تقبل منه بنت مخاض و يعطي معها عشرين درهما أو شاتين)[3] «اگر تعداد شتران کسي به حد (61 الي 75) رسيد که يک جذعه بر او واجب شد ولي جذعه نداشت و حقه داشت، حقه از او پذيرفته شود و بايد دو گوسفند در صورت امکان يا بيست درهم را نيز پرداخت کند. و کسي که از زکات شتر، يک حق