ابوبكر درباره‌ي‌ گروهي‌ كه‌ از بيعت‌ با او خودداري‌ كرده‌ و پيرامون‌ علي‌ گرد آمده‌ بودند، پرسيد و عمر را پيش‌ آنان‌ فرستاد. عمر به‌ خانه‌ي‌ علي‌ آمد و آنان‌ را آواز داد ولي‌ آنان‌ بيرون‌ نيامدند، پس‌ عمر هيزم‌ خواست‌ و گفت‌: «سوگند به‌ آنكه‌ جان‌ عمر در دست‌ اوست‌، اگر بيرون‌ نياييد، خانه‌ را با هر كه‌ در آن‌ است‌ به‌ آتش‌ خواهم‌ كشيد،» به‌ او گفتند: «اگر فاطمه‌ در آنجا باشد چه‌؟» گفت‌: «حتي‌ اگر او در آنجا باشد» پس‌ همه‌ جز علي‌ بيرون‌ آمدند و بيعت‌ كردند»(6).
برخي‌ با استناد از كتاب‌ «الإمامة والسياسة» كه‌ به‌ زعم‌ آنان‌ نويسنده‌ آن‌ ابن‌ قتيبه‌ دينوري‌ كه‌ مسلك‌ سني‌ داشته‌، سعي‌ نموده‌اند تا از اين‌ طريق‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ را به‌ اثبات‌ برسانند، در حالي‌ كه‌ در اين‌ استناد دو اشكال‌ وجود دارد.
اول‌ آنكه‌ از روايت‌ «الإمامة والسياسة» چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ حضرت‌ عمر (رض) صرفاً به‌ تهديد بسنده‌ نمود و مخالفان‌ را متقاعد ساخت‌ تا بيعت‌ نمايند و در جهت‌ سوزاندن‌ خانه‌ي‌ حضرت‌ فاطمه‌ و حمله‌ به‌ آن‌ بانوي‌ گرامي‌ هيچ‌گونه‌ اقدامي‌ ننمود.
دوم‌ آنكه‌ كتاب‌ «الإمامة والسياسة» تأليف‌ ابن‌ قتيبه‌ دينوري‌ نمي‌باشد و علما در انتساب‌ آن‌ به‌ ابن‌ قتيبه‌ دينوري‌ ترديد دارند.
خيرالدين‌ زركلي‌ در «الأعلام‌» مي‌گويد:
«علما در انتساب‌ اين‌ كتاب‌ به‌ ابن‌ قتيبه‌ ترديد دارند» (7).
در «دائرة المعارف‌ الإسلامية» نيز آمده‌ است‌:
«اين‌ كتاب‌ را به‌ ابن‌ قتيبه‌ انتساب‌ داده‌اند در حالي‌ كه‌ ده‌غوي‌ DeGeie ترجيح‌ مي‌دهد كه‌ مصنف‌ آن‌ مردي‌ مصري‌ يا مغربي‌ و معاصر ابن‌ قتيبه‌ بوده‌ است‌» (8).
يكي‌ ديگر از راويان‌ اين‌ داستان‌ ابومنصور، احمدبن‌ علي‌ طبرسي‌ (متوفي‌ 622 هـ.) مي‌باشد وي‌ در «الاحتجاج‌» مي‌گويد:
«عمر به‌ عده‌اي‌ از اطرافيانش‌ دستور داد تا هيزم‌ جمع‌ نمايند، آنان‌ هيزم‌ها را اطراف‌ خانه‌ نهادند و در حالي‌ كه‌ علي‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسين‌ در خانه‌ بودند، عمر با صداي‌ بلند گفت‌ (تا علي‌ بشنود): «به‌ خدا قسم‌! خارج‌ شويد و با جانشين‌ رسول‌ الله (ص) بيعت‌ كنيد وگرنه‌ خانه‌ را بر شما آتش‌ مي‌زنم‌». سپس‌ نزد ابوبكر آمد و مي‌ترسيد كه‌ مبادا علي‌ با شمشيرش‌ خارج‌ شود. آن‌گاه‌ به‌ قنفذ گفت‌: «اگر خارج‌ نشد به‌ خانه‌اش‌ داخل‌ شو، اگر امتناع‌ ورزيد، خانه‌اش‌ را آتش‌ بزن‌».
قنفذ و همراهانش‌ بدون‌ اجازه‌ داخل‌ خانه‌ شدند، علي‌ شتافت‌ تا شمشيرش‌ را بردارد، اما آنان‌ پيشي‌ گرفتند و شمشير علي‌ را برداشتند و بر گردن‌ آن‌حضرت‌ ريسمان‌ سياهي‌ انداختند. فاطمه‌ در مقابل‌ در خانه‌ ممانعت‌ كرد، قنفذ تازيانه‌اي‌ به‌ بازوي‌ فاطمه‌ زد كه‌ بر اثر آن‌ دستش‌ ورم‌ كرد، ابوبكر شخصي‌ را نزد قنفذ فرستاد و گفت‌: «فاطمه‌ را بزن‌». قنفذ در را بر فاطمه‌ فشار داد كه‌ بر اثر آن‌ پهلويش‌ شكسته‌ شد. و سقط‌ جنين‌ كرد، فرزندي‌ كه‌ در شكم‌ داشت‌ و پيامبر آن‌ را محسن‌ نام‌ گذاشته‌ بود، شهيد شد» (9).
ملا محمد باقر مجلسي‌ متوفي‌ (1111 هـ.) اضافه‌ بر وقايع‌ مذكور مي‌گويد:
«به‌ روايتي‌ ديگر مغيره‌ بن‌ شعبه‌ با عمر بر شكم‌ مباركش‌ زد و فرزند او را شهيد كرد، پس‌ علي‌ (رض) را به‌ مسجد كشيدند، آن‌ جفاكاران‌ از پي‌ او رفتند و هيچ‌ يك‌ او را ياري‌ نمي‌كرد، سلمان‌ و ابي‌ذر و مقداد و عمار و بريد، فرياد مي‌زدند و مي‌گفتند: چه‌ زود خيانت‌ كرديد با رسول‌ خدا و كينه‌هاي‌ سينه‌هاي‌ خود را ظاهر كرديد و انتقام‌ آن‌ حضرت‌ را از اهل‌ بيت‌ او كشيديد»(10). 
اين‌ افسانه‌ نه‌ با استعجاب‌ و نه‌ بدون‌ استعجاب‌، به‌ دليل‌ آنكه‌ يك‌ روايت‌ تاريخي‌ بدون‌ ذكر سند و مأخذ و مدرك‌ است‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ قابل‌ قبول‌ نيست‌ به‌ ويژه‌ آنكه‌ طبرسي‌ بعد از ششصد سال‌ و مجلسي‌ به‌ تبعيّت‌ از وي‌ پس‌ از هزار و اندي‌ سال‌ اين‌ نقل‌ بي‌سند و مأخذ را در كتاب‌هايشان‌ مطرح‌ نموده‌اند.
باور كردن‌ چنين‌ مطلبي‌ كه‌ حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گيرد و حضرت‌ علي‌ (رض) و ساير صحابه‌ اعم‌ از مهاجرين‌ و انصار، هيچ‌گونه‌ واكنشي‌ از خود نشان‌ ندهند، بسيار بعيد و غيرمحتمل‌ مي‌نمايد.
چگونه‌ امكان‌پذير است‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) با شجاعت‌ و توانايي‌ كه‌ از خود در جنگ‌ خيبر نشان‌ داده‌ و به‌ تنهايي‌ در جنگ‌ خندق‌، «عمرو بن‌ عبد وُدّ» بزرگ‌ترين‌ قهرمان‌ عرب‌ را از پاي‌ در آورده‌، در خانه‌ حضور داشته‌ باشد و همسر گرامي‌ او مورد اهانت‌ قرار گيرد تا آنجا كه‌ پهلوي‌ مباركش‌ بشكند و سقط‌ جنين‌ نمايد؟! و حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ خاطر حفظ‌ وحدت‌ اسلامي‌، هيچ‌گونه‌ واكنشي‌ از خود نشان‌ ندهد؛ اگر واقعاً وحدت‌ اسلامي‌ تا اين‌ حد اهميّت‌ داشته‌ باشد نبايد شيعيان‌ علي‌ با نقل‌ چنين‌ واقعه‌اي‌ شيرازه‌ي‌ وحدت‌ اسلامي‌ را از هم‌ بگسلانند؛ كه‌ در آن‌ صورت‌ خلاف‌ راه‌ علي‌ (رض) را برگزيده‌اند و شگفت‌تر از همه‌ آنكه‌ شخصيّت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) نيز مورد تعرّض‌ قرار گيرد و با زور و سر نيزه‌ به‌ مسجد برده‌ شود. و طرفداران‌ و دلباختگان‌ او همانند: سلمان‌، ابوذر، مقداد، عمار، و بريده‌ نظاره‌گر اين‌ صحنه‌ باشند! و هيچ‌گونه‌ اقدامي‌ ننمايند، بدون‌ ترديد نقل‌ و سر هم‌ كردن‌ چنين‌ داستاني‌ از روي‌ تعصب‌ و به‌ طرفداري‌ از تشيع‌ بوده‌ است‌، چنان‌ كه‌ دكتر سيد محمد تقي‌ آيت‌الهي‌ شيعي‌ در اين‌ مورد مي‌گويد:
«مؤلفين‌ بعدي‌، مانند مسعودي‌ و حتي‌ سيوطي‌ در آثاري‌ كه‌ به‌ موضوع‌ خلافت‌ اختصاص‌ داده‌اند تا آنجا كه‌ مي‌دانيم‌، مطلب‌ اساسي‌ مهمي‌ درباره‌ي‌ واقعه‌ نمي‌افزايند، بعداً آثار شيعي‌ توسط‌ مؤلفيني‌ چون‌ طبرسي‌ و مجلسي‌ كه‌ عمدتاً داراي‌ طبيعت‌ جدلي‌ هستند و اخباري‌ به‌ طرفداري‌ از تشيع‌، و فاقد ارزش‌ تاريخي‌ را مي‌دهند، به‌ وجود آمد.
به‌ منظور بازسازي‌ وقايع‌ سقيفه‌، بهترين‌ روش‌ اين‌ است‌ كه‌ ابن‌اسحاق‌ را كه‌ نه‌ تنها قديمي‌ترين‌ نويسنده‌، بلكه‌ همچنين‌ آثارش‌ از طريق‌ ابن‌ هشام‌ به‌ ما رسيده‌ است‌، اساس‌ كار بگيريم» (11).
پروفسور ويلفرد مادلونگ‌ (WiIFerd- MadeIung) اسلام‌شناس‌ معاصر آلماني‌ در مورد روايات‌ سقيفه‌ي‌ بني‌ ساعده‌ مي‌گويد:
«روايت‌هاي‌ جداگانه‌اي‌ نقل‌ شده‌ درباره‌ي‌ اعمال‌ زور عليه‌ علي‌ و بني‌هاشم‌ كه‌ مطابق‌ نقل‌ زهري‌ آنها به‌ اتفاق‌ آراء به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌ با بيعت‌ (با ابوبكر) مخالفت‌ مي‌كردند، اما احتمالاً اين‌ روايات‌ مورد اتفاق‌ همه‌ نيست‌.
ابوبكر بدون‌ ترديد تا ب