يه و سلم بقدر سی سال امام و خليفه او خواهم شد و ابن ملجم مرادی مرا خواهد كشت  پس حضرت امير را ترس از معارك چرا باشد پنجم آنكه نزد شيعه مقرر است كه امام به اختيار خود می ميرد پس چون در معركه تشريف می برد و با دشمن مقابل می ‌شد موت خود را اختيار نمی فرمود و بدون اختيار او موت او محال بود بخلاف ابوبكر صديق كه بالاجماع اين درجه نداشت و اين علم او را حاصل نبود و پر ظاهر است كه شخصی كه از جان خود در خطر باشد البته از درآمد جنگ و معركه پس و پيش می ‌كند و شخصی كه بحيات خود يقين دارد او را پروايی نمی باشد پس با وصف اين خوف و خطر آنچه از ابوبكر در جان نثاری و جان بازی و نصرت دين و قتال مرتدين واقع شد بسيار عجيب است و دلالت بر كمال دليری و ثبات قلب او ميكند ششم آنكه هرگاه حضرت امير برای ابوبكر شهادت شجاعت و دليری داده باشد ديگر احتمال جبن او بخاطر آوردن گواهی حضرت امير را نامقبول كردن است روی محمد بن عقيل بن ابی طالب خطبنا علي فقال يا أيها الناس من اشجع الناس فقلت أنت يا اميرالمؤمنين فقال ذاك ابوبكر الصديق إنه لما كان يوم بدر وضعنا لرسول الله صلی الله عليه و سلم العريش فقلنا من يقوم عنده كي لا يدنو اليه أحد من المشركين فما قال عليه الا ابوبكر و أنه كان شاهر السيف علی رأسه فكلما دنی إليه أحد اهوی إليه أبوبكر بالسيف هفتم بعد از آن كه از شخصی معاملات شجاعان و دليران و اصلاح مقدمات خلافت و امامت مثل آفتاب روشن و ظاهر شده باشد باز احتمال جبن در حق او و آن كه اين مرد قابل رياست نبود پر پوچ و بي‌معني است مانند آنكه شخصی در عين آفتاب بنشيند و به شعاع او چيزها ببيند باز احتمال آنكه جرم آفتاب ظلمانی است و اين شعاع و نوری كه می بينم امريست اتفاقی مقارن طلوع آفتاب واقع شده آفتاب را درو دخلی نيست پيدا كند و هر كه از سير و غزوات و فتوحات عراق و شام اطلاع دارد بيقين می داند كه در كمال عزم و ثبات قلب در وقت انقلاب عظيم بی جان شدن و بر عزم خود ثابت ماندن مثل ابوبكر صديق ديگری نبود چنانچه قاضی فاضل در رسايل خود در مدح پادشاه وقت خود كه تمام ملك شام را در عرصه قليل از دست فرنگيان خلاص كرده بود و معركه ها آراسته و قلعها شكسته اين عبارت نوشته است له العزما الصديقية و الفتوحات العمرية و الجيوش العثمانية و الهجاة الحيدرية آری از حضرت امير زياده بر اصل شجاعت قوت بازو و شمشير زنی و نيزه بازی و پهلوانان را بر زمين انداختن و بدست خود قتل و جرح نمودن و در غولهای دشمنان در آمدن آنقدر منقولست كه از هيچ كس منقول نيست و چون اين معانی متعلق بهيز سلاح و سوار كاری و نيزه بازی و ممارست حروب و تجربه معاركه و ميادين است با اصل شجاعت كه صف قلبيه است تعلقی ندارد و در رياست كبری ضرور هم نيست زيرا كه حضرت امام سجاد من بعده من الائمه گاهی باين چيزها آشنا نشده اند حالانكه بالاجماع مستحق امامت كبرا بوده اند و بسا پادشاهان شجاع دل و شير شكار گذشته اند مثل سكندر و اورنگ زيب كه گاهی در ميدان جنگ منازلت اقرآن و مصارعت با پهلوانان از ايشان اتفاق نيفتاده و نه اين كار را ورزيده بودند و معهذا در شجاعت شان شكی نيست و فرق در ميان اين هر دو صفت آنست كه شجاعت صفت قلبی است و اين امر صفت بدنی و شجاعت خلق جبلی است و اين امر عمل كسبی است و لهذا در عرف هم اين امر را سپاه گری گويند و شجاعت را ازين امر جدا دانند.كيد نود و سوم: آنكه طايفه از علماء‌ شيعه مثل ابن مطهر حلی و تابعان او بر اهل سنت طعن كنند كه ايشان مجسمه و مجبره اند و اين طعن محض افترا و صرف بهتان است اهل سنت مجسمه و مجبره را تكفير كرده اند و رسايل و كتب در رد مقالات آنها تحرير نموده آری عيون طائفه شيعه و پيشوايان و راويان اخبار ايشان بلاشبهه مجسمه گذاشته اند چنانچه به تفصيل بيايد ان شاءالله تعالی و جم غفير ازين فرقه مجبره بوده اند چنانچه كلينی در «كافی» روايت كرده و تمسك بگفته شهرستانی كردن كه او جمعی را از اهل سنت را مجسمه نوشته است اما از حق و واقع چندان دور نيست كه مرادشان از جسم موجود مستقل است پس خطا در اطلاق لفظ جسم است با وصف اعتقاد تنزيه از ابعاد ثلاثه و ديگر لوازم جسميه چنانچه جمهور ايشان اطلاق وجه و يد و عين جايز داشته اند بی آنكه اعضا و اجزا و جواريح و تبعض و تجزيه را اعتقاد كنند و مجسمه شيعه جسم را بمعنی ذوالابعاد الثلاثه بر ذات باری تعالی اطلاق نمايند و اعتقاد حقيقت جسميت دارند و بعضی از ايشان صورت و شكل نيز بيان كنند و همچنين مذهب اهل سنت جبر متوسط است كه عين حق است كما روي عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين امرين.

كيد نود و چهارم: آنكه گويند اهل سنت در كتب صحيحه خود روايت كرده اند كه كانت عائشة تلعب بلعبة البنات في بيت النبي صلی الله عليه و سلم و نسبت اين امر بخانه آن حضرت صلی الله عليه و سلم و بزوجه او كه صورت محرمه می ساخت و در آن خانه كه عبادت گاه اين قسم پيغمبر باشد و مهبط وحی و ملائكه و روح الأمين بود در هر وقت می گذاشت بغايت قبيح است حالانكه خود اهل سنت روايت كرده اند كه در خانه كه صورت يا تمثال باشد نماز جايز نيست و فرشته در آن خانه نمی درآيد و نيز روايت كرده اند كه آن حضرت چون در خانه كعبه درآمد صورت حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل را ديد امر به اخراج آنها فرمود جواب ازين طعن آنست كه اين تشنيع وقتی متوجه ميشود كه اهل سنت لفظ تصوير يا تمثال يا صورت روايت كرده باشند لفظ بنات را چرا بر صورت حمل بايد كرد و بر آنچه درين وقت معروف و مروج است قياس بايد نمود بناتی كه در آن وقت رايج بودند همين قدر بودند كه قطعه از جامه را اول مثل دائره مقور ميكردند و در وسط آن پارچه ديگر مثل بندقه ملفوف كرده می نهادند و اطراف آن دايره را از چپ و راست كشيده زير بندقه برشته مضبوط می كردند كه آن بندقه بر مثال سرايشان ميشد و پائين او بر مثال جسد انسانی بی آنكه صورت دست و پا و ديگر اعضا در آن ظاهر شود من بعد بر وی خمار و كرته می پوشانيدند و اين قسم مصنوعات را بنابر تلهی بنات نام ميكردند و آنچه درين زمانه خصوصا درين ملك رايج است كه دقايق تصوير را در اين امر مراعات ميكنند و استادكاری ‌ها می نمايند هرگز در آن زمان نبود و در آن ملك حالا هم نيست چنانچه در جميع ارتفاقات مانند مأكول و مشروب و ملبوس و مسكن و زيور آلات و فروش سادگی آن زمان و تكليف اين وقت تفاوت آسمان و زمين دارد اين مصورگری نزد فقهاء اهل سنت البته ممنوع است و تصوير ناتمام از جناب پيغمبر نيز بنابر افاده حكمتی منقول شده جائی كه ايشان را بخطی تصوير كرده اند و اجل و امل را بدو خطی ديگر تمثيل فرموده و مدعا از تجويز لعب برای زنان خورد سال باين بنات تمرين ايشانست بر امور خانه داری و آموختن و دوختن و قطع كردن و آراستن فرش و زيب زينت دادن مجلس چنانچه اطفال ذكور را لعب به اسپ چوبين و شمشير چوبين و تير و كمان و نيزه كه ازين جنس باشد نيز بنابر حكمتها تجويز كرده اند و معهذا اين طعن وقتی متوجه ميشد