شمن باشد دشمن است زيرا كه حكما گفته اند كه دشمن سه قسم می باشد دشمن خود و دشمن دوست خود و دوست دشمن خود و دوست هم سه قسم مي باشد دوست خود و دوست دوست خود و دشمن دشمن خود پس اهل سنت نيز دشمن اهل بيت باشند و اين بنابر قاعده ايست كه نزد اهل عقل و اهل شرع مقرر است كه المحب للشيء محب لمحبه و محبوبه و مبغض لمبغضه و مبغوضه و مبغض الشئ محب لمبغضه و مبغوضه و مبغض لمحبه و محبوبه پس از آنجا معلوم شد كه دوست عام است از دوست دارنده و دوست داشته شده و دشمن نيز عام است از دشمن دارنده و دشمن داشته شده و جواب اين طعن: اول بطريق جدل آنست كه اهل سنت دشمن خوارج و نواصب اند و خوارج و نواصب دشمن اهل بيت پس اهل سنت دشمن دشمن اهل بيت اند و دشمن دشمن دوست است پس اهل سنت دوست اهل بيت باشند و نيز شيعه دشمن خوارج و نواصب اند و خوارج و نواصب دوست پيغمبر اند پس شيعه دشمن دوست پيغمبر باشند و دشمن دوست دشمن است پس شيعه دشمن پيغمبر باشند و بر همين قماش سخنان بسيار توان گفت دوم آنكه دوستی و دشمنی وقتيكه بالاصالت و با لذات باشد در مقابله آن دوستی و دشمنی بالواسطه و بالعرض معتبر نيست چنانچه در جميع علاقها و نسبتها آنچه بالذات است معتبر می باشد و آنچه بالعرض است در جنب آن اعتبار ندارد مثلا شخصی برادر حقيقی شخصی است و همزلف دشمن او پس اين برادر حقيقی را دشمن آن شخص نتوان گفت و همچنين اگر نوكر شخصی برادر نوكر دشمن او باشد او را نوكر دشمن او نتوان گفت و علی هذا القياس پس اهل سنت چون بالذات دوست اهل بيت اند اعتبار مر دوستی ايشان راست و دشمنی كه بسبب دوستی دشمنان ايشان لازم می آيد بالواسطه و بالعرض است در جنب آن اعتباری ندارد و حاصل آنست كه اوصاف ثابته بالعرض را وقتی اعتبار می ‌توان كرد كه بالذات متحقق نبود و چون وصفی بالذات متحقق باشد بالعرض را اعتبار كردن غير معقول است كه ما با لذات اقوی و اولی من ما بالعرض سوم آنكه و هو التحقيق دوستی و دشمنی ذوات من حيث هي هي غير معقول است پس منشاء دوستی و دشمنی نمی باشد مگر صفات و حيثيات و اوصاف او را دوست دارد و انتقال دوستی و دشمنی بالواسطه وقتی ميشود كه بهمان حيثيت او را دوست و دشمن دارد پس اهل سنت كه دشمنان اهل بيت را دوست دارند بحيثيت دشمنی اهل بيت دوست ندارند تا محذوری لازم آيد چهارم آنكه و آن نيز تحقيق است كه اهل سنت جماعتی را دوست ميدارند كه آنها را دشمن اهل بيت نميدانند بلكه دوست و موافق اعتقاد می كنند و در روايات ايشان بتواتر ثابت شده كه آن جماعه هميشه مداح و ثناخوان اهل بيت و ناصر و ممد دين و شريعت ايشان بوده اند و در صلوات خمس و خطبها و ديگر ادعيه بر ايشان درود ميفرستادند آری شيعه بزعم خود آنها را دشمن و مخالف قرار داده اند و از اعتقاد شيعه دشمنی ايشان في الواقع لازم نمی آيد و اهل سنت چه قسم دشمنان اهل بيت را دوست دارند حال آنكه در كتابهای ايشان روايات صريحه باين مضمون موجود اند كه من مات و هو مبغض لال محمد دخل النار و ان صلی و صام و اين روايت را طبرانی و حاكم آورده اند و نيز در طبرانی است كه من ابغض اهل البيت فهو منافق و نيز در طبرانی است كه لا يبغضنا «اهل البيت» احد و لا يحسدنا احد الا زيد يوم القيامه عن الحوض بسياط من نار و حكيم ترمذی در «نوادر الاصول في اخبار الرسول» از مقداد بن اسود روايت دارد كه فرمود معرفه آل محمد براءه من النار و حب آل محمد جواز علی الصراط و الولايه لآل محمد امان من العذاب و فاضل كاشی كه از فضلاء نامدار شيعه اماميه است نيز اهل سنت را در محبت صحابه كبار معذور داشته و حكم بنجات اهل سنت نموده بلكه ايشان را بر محبت صحابه كبار متوقع ثواب از جناب الهی ساخته و دلايل و روايات حضرت ائمه اين مطالب را به اثبات رسانيده در آن جا حاصل كلام او را نقل كنيم تا اين كيد بالكليه بشهادت فضلاء عمده شيعه زايل كرد و گفته است المحبه و المبغضه اذا كانتا لله يؤجر صاحبهما و ان كان المحبوب من اهل النار و المبغوض من اهل الجنه لاعتقاد الخير في الاول والشرفي الثاني و ان اخطأ في اعتقاده يدل علی ذلك ما رواه في الكافي باسناده عن ابي جعفر عليه السلام قال لو أن رجلا أحب رجلا لله لا تابه الله علی حبه إياه و إن كان المحبوب في علم الله من أهل النار و لو أن رجلا أبغض رجلا لله أثابه الله علی بغضه إياه و ان كان المبغوض في علم الله من اهل الجنه و لا يخفی ان هذا الحب و البغض يرجع الي محبه المقام والحقيقه دون الشخص الجزئي و كذا المبغضه خصوصا اذا لم ير المحب و المبغض محبوبه و مبغوضه و انما سمع بصفاته و اخلاقه و من هها نحكم بنجاة كثير من المخالفين المستضعفين سيما الواقعين في عصر خفاء الامام الحق المحبين لائمتنا صلواة الله عليهم و إن لم يعرفوا قدرهم و امامتهم كما يدل عليه ما رواه في الكافي باسناده الصحيح عن زراره عن ابي عبدالله عليه السلام قال قلت اصلحك الله أرأيت من صلی و صام و اجتنب المحارم و حسن ورعه ممن لا ينصب و لا يعرف فقال إن الله يدخل أولئك الجنة برحمته و في «احتجاج» الطبرسي عن الحسن بن علي عليه السلام أنه قال في كلام له فمن أخذ بما عليه اهل القبله الذي ليس فيه اختلاف و رد علم ما اختلفوا فيه إلی الله سلم و نجا به من النار و دخل الجنه و من وفقه الله تعالی و من عليه و احتج عليه بأن نور قلبه بمعرفه و لاه الامر من أئمتهم و معدن العلم أي هو فهو عند الله سعيد و لله ولي ثم قال بعد كلام إنما الناس ثلاثه مؤمن يعرف حقنا و يسلم لنا و يأتم بنا فذلك ناج محب لله ولي له و ناصب لنا العداوه يتبرأ منا و يلعننا و يستحل دماءنا و يجحد حقنا و يدين الله تعالی بالبراءة منا فهو كافر مشرك فاسق و إنما كفر و اشرك من حيث لايعلم كما يسب الله عدوا بغير و كذلك يشرك بغير علم و رجل أخذ بما لايختلف فيه و رد علم ما اشكل عليه الی الله تعالی مع و لايتنا و لا يأتم بنا و لايعادينا و لايعرف حقنا فنحن نرجوا ان يغفر الله و يدخل الجنه فهذا مسلم ضعيف انتهي. و اين كلام فاضل كاشی هر چند در بادی نظر خيلی نفيس و پرمغز ميی نمايد ليكن بعد از امعان و تعمق درآن قصوری يافته ميشود و اصلاحی می ‌خواهد اما قصورش پس بجهت آنكه مطابق ارشاد حضرات ائمه نيست زيرا كه ايشان نواصب را حكم بدوزخ و كفر و فسق فرموده اند چنانچه خودش از كافي نقل كرده است حال آنكه نواصب نيز بغض اهل بيت را لله ادعا ميكردند بدليل قول امام كه يدين الله بالبراءة منا و هرگاه بغض لله اگر چه مخالف واقع باشد موجب نجات بلكه ثواب باشد حكم بكفر و فسق نواصب از چه راه صحيح تواند باشد و نيز در كلام حضرت امام حسن عليه السلام فرق فرموده اند در كسی كه محبت قليل و ضعيف دارد نسبت بخاندان نبوت و قدر واقعی ايشان را نمی شناسد و كسی كه عداوت ميكند و اصلا بوئی از محبت ندارد پس اول را ناجي و ثاني را هالك قرار داده اند ازينجا معلوم شد كه عداوت محبوبان خدا به هيچ وجه عذر پذير نيست آری مراتب محبت و تعظيم همه مقبول اند و از ادنی تا اعلی ناجي و معذور قصور از درجه اعلای محب