ميدانستند و ميگفتند «وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ «18»«المائده» و  «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ «24»«آل عمران» مخالف است نصوص قطعيه را كه و «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا «123»«النساء» «وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «8»«الزلزلة» الی غير ذلك من الآيات و الاحاديث المتفق عليها بين الفريقين.

كيد هفتادم: آنكه افترا كنند بر اهل سنت كه ايشان ميگويند كه شخصی سنی نمی شود تا آنكه در دل او بقدر بيضه كبك يا ماكيان بغض امير المؤمنين جا گيرد و اصل اين افترا اينست كه بعضی علماء ايشان اين لفظ را از علي ابن الجهم بن بدر بن الجهم القرشي روايت كرده اند و او از اشرار نواصب بود كه بنابر مصلحت تسنن ظاهر ميكرد و تستر می نمود و مقصد او تا بود تحريف مردم از امير المؤمنين بود اگر گفته باشد دور نيست و متأخرين ايشان كه خيلی بی تميز و بی تحقيق اند اين روايت او را تلقی بالقبول نموده در حق اهل سنت هذيان سرائی ميكنند لاسيما صاحب مجالس المؤمنين در كتاب مذكور جزم كرده است با آنكه بغض اميرالمؤمنين بلا شبهه و بلاشك در دل اهل سنت می باشد مگر آنكه بعضی فضايل آن جناب را بخوف مخالفين خود مذكور كنند و عجب است ازين مرد كه خود را عاقل ميداند و ادعاء علم قلوب كه خاصه خداست مي نمايد و بحكم المرء يقيس علی نفسه خوف و تقيه را بر اهل سنت نسبت می كند و در تواريخ هزار جا ديده باشد كه علماء اهل سنت با امراء‌ سفاك و ظلمه بی باك نواصب مثل حجاج و وليد مجاهره به انكار نموده اند و جان خود را نثار خاندان نبی كرده تن به كشتن داده اند نسائی كه از عمده محدثين اهل سنت است بجهت تحرير رساله مناقب اميرالمؤمنين از دست اهل شام شربت شهادت چشيده و سعيد بن جبير كه حسنين را ذريه رسول ميگفت و حجاج را درين مسئله الزام داد و از آيه «وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آَتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ «83» الانعام» استنباط اين معنی نمود بگلگونه شهادت سرخرو گرديده چه بلا تعصب بيجاست ديده را ناديده و شنيده را ناشنيده كردن و اگر اهل سنت بخوف مخالفين ذكر فضايل اميرالمؤمنين می نمايند چرا بخوف مخالفين مطاعن و مثالب ابوبكر و عمر را بيان نمی كنند كه مخالفين ايشان بذكر فضايل امير قناعت ندارد تا اين ضميمه ذميمه همراه او نباشد.

كيد هفتاد و يكم: آنكه گويند باری تعالی روز قيامت اعمال و طاعات اهل سنت را «هباء منثور» خواهد ساخت و جواب اين كيد نص قرآنی بس است قوله تعالي «إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا «30»«الكهف» و قوله تعالي «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ «7»«الزلزلة» و نيز گويند كه اگر غير روافض كسی تمام عمر بلكه هزار سال عبادت خدا بجا آرد و زهد و تقوی شعار گيرد هرگز او را فائده نكند و از عذاب نجات نبخشد حالانكه حق تعالی در قرآن مجيد در مخاطبه مشركين عرب كه همين اعتقاد داشته اند ميفرمايد «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا «123» وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا «124»«النساء» واگر شيعه گويند كه چون اهل سنت انكار امامت جناب اميرالمؤمنين نمودند ايمان ايشان بر هم شد زيرا كه اعتقاد امامت  مثل اعتقاد  نبوت از ضروريات ايمانست گوئيم حاشا و كلا كه اهل سنت استحقاق امامت جناب امير يا كسی از ائمه طاهرين را انكار نمايند نهايت آنكه اهل سنت ابوبكر و عمر را نيز مستحق امامت ميدانند و ميگويند كه چون اجماع بر تعيين يك كس از جماعه مستحقين امامت منعقد شود امام بالفعل اوست و لهذا در وقت انعقاد بيعت اهل حل و عقد با جناب امير او را نيز امام بالفعل ميدانند خلص كلام آنكه استحقاق امامت نزد اهل سنت اگر بنص ثابت شود آن را خلافت راشده گويند و اگر بعقل و قراين ظنيه ثابت شود آنرا خلافت عادله نامند و اگر بدون استحقاق شخصی متغلب گردد آن را خلافت جائره و ملك عضوض دانند و خلافت خلفاء اربعه نزد ايشان خلافت راشده است پس استحقاق امامت هر يكی از ايشان بنص ثابت است و اگر اعتقاد امامت بالفعل هر امام در هر وقت از ضروريات ايمان باشد لازم آيد كه ايمان شيعه نيز برهم شود زيرا كه در حين حيات  حضرت امام حسن معتقد امامت حضرت امام حسين نيستند بلكه امامت هر امام را در زمان امام سابق و امام لاحق او معتقد نيستند پس درين صورت شيعه نيز منكر امامت جميع ائمه باشند زيرا كه حضرت امير نيز در حيات پيغمبر صلی الله عليه و سلم امام بالفعل نبود نزد ايشان و شيعه چه می توانند گفت در حق محمد بن الحنفيه و زيد شهيد كه ايشان و امثال ايشان از امام محمد باقر نموده اند و اين هر دو بزرگ را آن دو بزرگ هيچگاه امام ندانسته پس اگر ايمان محمد بن الحنفيه و زيد شهيد صحيح باشد ايمان اهل سنت بالاولی صحيح خواهد بود كه ايشان استحقاق امامت جناب امير را در حال معتقداند و امام بالفعل نيز در وقت خود می دانند و طرفه آنست كه در كتب اين فرقه با وصف كمال بغض و عداوتی كه با اهل سنت دارند روايات صحيحه از ائمه موجود است كه دلالت بر نجات اهل سنت می نمايد چنانچه ان شاءالله تعالی در باب معاد نقل كرده خواهد شد و اين همه غلو و تعصب ايشان از بی تميزی ناشی شده كه در ميان نواصب و اهل سنت فرق نمی ‌كنند و عقائد نواصب را با اهل سنت نسبت مي دهند اوايل ايشان نادانسته و اواخر ايشان ديده و دانسته اين بی تميزی را برخود لازم گرفته اند و ازين جنس است آنچه در كتب ايشان مرويست كه اگر روافض سالهاي بيشمار در عصيان الهی بگذرانند و ارتكاب محرمات قبيحه نمايند اصلا ازيشان مؤاخذه نخواهند شد و بغير حساب به بهشت خواهند رفت بلكه بعضی از شيعه را در مقابله هر گناه حسادت خواهند داد و نيز در كتب ايشان مرويست كه بعض اعمال شيعه خصوصا لعن سلف موازی اعمال بسياری از انبياست و نيز در كتب ايشان مذكور است كه گناه شيعی افضل است از عبادت سنی زيرا كه گناه شيعی روز قيامت به نيكی مبدل خواهد شد و جزای خير برآن خواهد يافت و عبادت سنی حبط خواهد شد و هباء