ح الله يعنی عيسی بن مريم است و محاسبه و مجازات و تعذيب و تنعيم و بخشيدن و گرفت و گير كردن مفوض بطور و اختيار اوست اينقدر هست كه نصاری را اين اعتقاد می ‌زيبد زيرا كه حضرت عيسی را ابن الله می گويند و هر پسر ولي عهد پدر و نائب او در ابرام مهمات ميباشد و بجای او دستخط ميكند و مجرا ميگيرد بخلاف روافض كه اميرالمؤمنين را وصی رسول و نائب پيغمبر صلی الله عليه و سلم ميدانند و پيغمبر را بنده فرستاده او اعتقاد می كنند هيچ معلوم نيست كه از چه راه اين مرتبه را به امير المؤمنين ثابت می نمايند و بعضی ازيشان ابياتی را نسبت كنند بحضرت امير كه در مخاطبه حارث اعور همدانی فرموده است و دلالت برين مرتبه ميكند و حارث اعور يكی از كذابان مشهور عالم است اگر چند بيت زاد طبع خود را نسبت بآنجناب كرده سبب ضلالت عالمی شده باشد چه عجب و در اول آن ابيات ترخيم منادی مضاف واقع است كه به اجماع اهل عربيت غلط و خطاست و اين شاهد صادق است بر آنكه كلام حضرت امير نيست و آن ابيات اينست 

شعر: 

يا جار همدان من يمت يرني * من مؤمن او منافق قبلا

يعرفني لحظه و اعرفه * بنعته و اسمه و ما فعلا

اقول للنار حين تعرض للعبـ * د ذريه لا تقربي الرجلا

ذريه لا تقربيه ان له حبـ * لا بحبل الوصي متصلا

اسقيه من بارد علی ظمأ * تخاله في حلاوة عسلا

قول علي لحارث عجب * كم ثم اعجوبة له مثلا

و اگر بالفرض اين اشعار صحيح باشند مفاد آنها مجرد اعانت و شفاعت جناب امير المؤمنين به مخلصان خود است و آن موجب خنگی چشم شيعه اولی يعنی اهل سنت و جماعت است اين غلو و مبالغه از كجا كه تمام كارخانه دار الجزاء وابسته باختيار اوست.

كيد شصت و هفتم: آنكه طعن كنند بر اهل سنت كه ايشان روايت می كنند از ابن عباس أن النبي صلی الله عليه و سلم قال لعلي «إن الله قد زوجك فاطمة و جعل الارض صداقه» و چون حال اين چنين باشد پس خليفه اول چرا منع فدك نمود و به فاطمه نداد و اهل سنت فعل او را تصويب ميكنند پس اين تناقض صريح است در مذهب ايشان جواب اين طعن آنكه اين روايت اصلا در كتب اهل سنت موجود نيست نه بطريق صحيح و نه بطريق ضعيف آری در جهال بنگاله شهرت يافته است كه ملك بنگاله كه سفاله الهند است در جهيز حضرت فاطمه رضي الله عنها است و وجه اين شهرت هيچ معلوم نيست و جهال را ازين جنس مشهورات بسيار است كه بی اصل محض مي باشد باز هم قصه فدك كه در ملك بنگاله واقع نيست بحال خود است و اگر عقل را كار فرمائيم اختراع و افترا بودن اين روايت بداهه معلوم می شود زيرا كه در كتب شيعه و سني يا دعوای ارث فدك منقولست يا دعوای هبه آن و در اين صورت حاجت ادعاء ارث و هبه خاص نبود بلكه تمام زمين را از ملك خود ميفرمود و نيز هيچ كس را از شيعه و سنی و غير هما تلقی ملك هيچ قطعه از زمين بدون آنكه از حضرت زهرا و اولاد ايشان بگيرند روا نمی شد و نيز لازم می آيد كه تصرفات جناب رسالت مآب در خيبر و ديگر اراضی مغنومه بعد از تزويج حضرت فاطمه به قطاع و انعام و تقسيم در غانمين همه باطل و ظلم باشد كه اتلاف حق زهراء و اولاد او می ‌نمود بالجمله مفاسد اين خيال فاسد زياده از انست كه باحصا در آيد و اين روايت باطل را نسبت به اهل سنت كردن طرفه افترائيست.كيد شصت و هشتم: آنكه طعن كنند بر اهل سنت كه ايشان در روايت احاديث تميز نمی كنند در منافقين و مخلصين زيرا كه بعد از وفات آن حضرت صلی الله عليه و سلم منافق از مخلصين متميز نمی شد بجهت انقطاع وحی و ايشان از هر صحابي روايت دارند بخلاف شيعه كه ايشان از غير اهل بيت روايت نمی كنند و پاكی و طهارت اهل بيت و ذهاب رجس ازيشان قطعی و در قرآن منصوص است جواب اين طعن آنكه شيعه از ائمه بيواسطه هيچ نشنيده اند و واسطه روايت ايشان همه دروغگويان و مفتريان و كذابان بودند كه ائمه آنها را لعن ميفرمودند و تكذيب ميكردند و اكثر آنها مثل هشامين و زراره بن اعين بد اعتقاد و مجسم و زنديق گذاشته اند چنانچه در 

 و چهارم از كتب شيعه نقل كرده خواهد شد پس شيعه روايت ميكند از كسانی كه نفاق آنها بشهادت ائمه معصومين بالقطع به ثبوت پيوسته بخلاف اهل سنت كه مجتهدين ايشان بلا واسطه علم خود را از ائمه كرام اخذ نموده اند و بشهادت ايشان و به اجازت ايشان فتوی داده و اجتهاد كرده مثل امام ابي حنيفه و امام مالك كه شاگردان حضرت امام جعفر صادق اند و حضرت امام صادق در حق اين هر دو بشارتها فرموده اند چنانچه در مقام خود مذكور شود ديگر آنكه روايت منافق و بی دين مضر می شود كه تنها بآن روايت متفرد باشد و چون اهل بيت و كبراء صحابه كه علو درجه ايشان در ايمان بنصوص قرآني ثابت است روايتی را ادا نمايند و مؤيد آن از ديگران كه هنوز نفاق ايشان هم به ثبوت نرسيده مروی شود اخذ بآن روايت چه بدی دارد علی الخصوص قرن صحابه و تابعين كه بشهادت امام الائمه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و سلم در حديث «خير القرون قرني ثم الذين يلونهم» صدق و صلاح آنها ثابت گشته و امير المؤمنين و ائمه اطهار نيز از ابوبكر صديق و ديگر خلفا و جابر بن عبدالله انصاری روايات نموده اند و در روايات تصديق كرده ديگر آنكه در آخر حيات آن حضرت صلی الله عليه و سلم مؤمن از منافق متميز شده بود و بعد از وفات آن حضرت صلی الله عليه و سلم هيچكس از منافقان زنده نمانده بود چنانچه آيه مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ «179» «آل عمران» و حديث «الا ان المدينه تنفي الناس كما ينفي الكير خبث الحديد» از آن خبر ميدهد و اگر كسی از منافقان بطريق ندرت در ان زمان خواهد بود بسبب شوكت صحابه كرام و صولت امر بمعروف و نهي عن المنكر شان و مؤاخذه ايشان بر تساهل در روايات خائف و هراسان شده چه امكان داشت كه مخالف دين و يا خلاف واقع روايت كنند چنانچه بر متتبع سير خلفا اين معنی اظهر من الشمس و ابين من الامس است.

بيت:  

ور نه بيند بروز شبپره چشم * چشمه آفتاب را چه گناه 

و اهل سنت در اصول خود قاعده قرار داده اند كه بسبب آن ازين غائله بفضل الهی ايمن اند به مقتضاء «اتبعوا السواد الاعظم» روايتی كه مخالف جمهور باشد ترك دهند بخلاف شيعه كه ايشان لعبه اين منافقين شده اند و دين و ايمان خود را مبنی بر مخالف جمهور نهاده روايات شاذه و نادره را تجسس كنند و بدان عمل نمايند پس دخل منافقين در روايات ايشان بيشتر بلكه منحصر خواهد بود چنانچه واقع است.

كيد شصت و نهم: آنكه گويند آنچه از اهوال قيامت و وزن اعمال و بر آوردن نامه های اعمال و بر اعمال بد جزا دادن مروی و منقول است همه غير شيعه را خواهد بود و شيعه از همه اين شدائد محفوظ و مصون‌اند و اين بهتان را نسبت به ائمه عظام می نمايند و اين عقيده ايشان مشابه عقيده يهود است كه خود را بالجزم ناجي 