«اكواب و اباريق» و معطوف است بر «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ «17» بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ «18»... ولدان مخلدون * الواقعه» اذ لا معنی لعطفه علی «اكواب و اباريق» و در نثر و نظم شعر اعرب عربا نيز بسيار واقع شده من ذلك قول النابغه: 

بيت: 

لم يبق الا اسير غير منفلت * و موثق في عقال الاسر مكبول 

بجر موثق و مكبول كه روی قصيده مجرور است حال آنكه معطوفست بر اسير و با وجود حرف عطف بجوار منفلت مجرور شده و اگر زجاج انكار كرده باشد جر جوار را با وجود حرف عطف اعتبار نشايد كه ماهران عربيت و ائمه ايشان تجويز كرده اند و در قرآن مجيد و كلام بلغا وقوع يافته پس شهادت زجاج مبنی بر قصور تتبع است و مع هذا شهادت بر نفی است و شهادت بر نفی غير مقبول است و درينجا بعض اهل سنت و جهی ديگر از تطبيق نيز ذكر كنند كه قراءه جر را بر حالت تخفف يعنی لبس خف حمل كنند و قراءه نصب را بر حالت خلو رجل از خف و اين وجه اضماری را ميخواهد كه دور از طبع است و نزد شيعه نيز تطبيق درين دو قراءه بدو وجه يافته شد فرق همين قدر است كه اهل سنت قراءه نصب را كه ظاهر در غسل است اصل قرار داده‌اند و قراءه جر را به آن راجع ساخته اند و شيعه بالعكس. اول آنكه قراءه نصب عطف است بر محل برؤسكم پس حكم رؤس و ارجل هر دو مسح باشد زيرا كه اگر بر منصوب عطف كنيم در ميان معطوف و معطوف عليه فصل بجمله اجنبيه لازم آيد دوم آنكه واو بمعنی مع است از قبيل استوی الماء و الخشبه و درين هر دو وجه اهل سنت بحث ها دارند اول آنكه عطف بر محل خلاف ظاهر است به اجماع الفريقين و ظاهر آنست كه عطف بر مغسولات است و عدول از ظاهر بغير ظاهر است بی دليل جايز نيست و اگر قراءه جر را دليل آرند حالت آن سابق معلوم شد كه موافق قراءه نصب ميتواند شد و فصل بجمله اجنبيه وقتی لازم می آيد كه (‌و امسحوا برؤسكم)‌متعلق بجمله مغسولات نباشد و اگر معنی چنين باشد و امسحوا الايدی بعد الغسل برؤسكم پس فصل بالا جنبی چرا باشد و مذهب اكثر اهل سنت همين است كه بقيه غسل مسح توان كرد و مع هذا امتناع فصل در جملتين متعاطفتين و يا در معطوف عليه هيچ كس از اهل عربيت بآن نرفته بلكه ائمه اينها تصريح بجواز آن كرده اند بلكه ابوالبقاء نحوی اجماع نحاه بر جواز آن نقل كرده آری در كلام بلغا توسيط اجنبی را نكته می بايد افاده ترتيب در اينجا نكته ايست پس عمده دوم آنكه اگر «و ارجلكم» ‌معطوف بر محل (‌برؤسكم» ‌باشد ما را می رسد كه فهم معنی غسل نمائيم زيرا كه از قواعد مقرره عربيه است كه اذا اجتمع فعلان متقاربان في المعنی و لكل منهما متعلق جاز حذف احدهما و عطف متعلق المحذوف علی المذكور كانه متعلقه و منه قول لبيد بن ربيعه العامري.

بيت: 

فعلی فروع الايهفان  و اطفلت * بالجبلتين ظباؤها و نعامها 

اي باضت نعامها فان النعام لا تلد و انما تبيض و منه قول الآخر

بيت: 

تراه كان مولاه يجدع انفه * و عينيه ان مولاه كان له و فر

اي يفقي عينيه و قول الآخر

بيت: 

اذا ما الغانيات برزن يوما * و زججن الحواجب و العيونا 

اي كحلن العيون و قول الاعرابي

علفتها تبنا و ماء باردا

اي سقيتها

 سوم آنكه واو را بمعنی مع حمل كردن بدون قرينه جايز نيست و اينجا قرينه مفقود است بلكه قرينه خلاف او ظاهر است و بالجمله چون از هر دو جانب وجوه تطبيق پيدا گرديد و كلام در ترجيع افتاد لاجرم محققين اهل سنت از برای ترجيح رجوع باحاديث خير الوری كه مبين معانی قرآنست آوردند و اين واقعه ايست كه جناب پيغمبر صلی الله عليه وسلم هر روز و شب پنج بار بعمل می آوردند و برای تعليم نو آموختگان شرايع اسلام علی رؤس الاشهاد تشهير می فرمودند و هر مسلمان كه بشرف اسلام مشرف می شد اولاً نماز را و از شرايط او اولا وضو را تلقين می يافت و هيچ كس به هيچ طريق مسح رجلين را از آنجناب روايت نكرده و غير از غسل حكايت ننموده چنانچه شيعه نيز به اين معترفند كه از جناب پيغمبر غير از غسل مروی نشده منتهی سخن ايشان اينست كه ما را روايات صحيحه از ائمه آمده است كه مسح ميكردند و آنچه اهل سنت از ائمه روايت ميكنند كه غسل ميكردند محمول بر تقيه است حالا اهل سنت ميگويند كه در كتب صحيحه اماميه نيز روايات ناطقه بغسل رجلين از ائمه اطهار در محلی كه گنجايش تقيه ندارد ثابت شده پس معلوم شد كه روايت غسل متفق عليه است و روايت مسح مختلف فيه كه بعضی رجال شيعه آنرا روايت ميكنند و بعضی نميكنند و فعل رسول الله صلی الله عليه و سلم بالاجماع سالم است از معارض درينجا كسی مسح روايت نكرده و ظاهر است كه فهم معانی قرآن بهتر از رسول صلی الله عليه و سلم كسی را ميسر نيست پس معلوم شد كه آنچه ما فهميده ايم از قرآن مجيد مطابق فهم رسول است ازينجا طعن منعكس شد و مخالفت قرآن بموجب فهم رسول بر شيعه لازم آمد من حفر بئرا لا خيه وقع فيه و اعجب عجايب آنست كه  علماء ايشان روايت غسل رجلين را در كتب خود روايت ميكنند و هيچ جواب ازآن نمی نويسند و عذر راويان خود نيز بيان نميكنند كه چرا اين روايات را آورده اند عذر بهتر از طرف ايشان همين است كه گوئيم دروغگو را حافظه نمی باشد و النسيان عذر شرعی بالا جماع فمن ذلك ما روی العياشي عن علي ابن ابی حمزه قال سألت ابا ابراهيم [كنيه الكاظم] عن القدمين فقال تغسلان غسلا. و روي محمد بن النعمان عن ابي بصير عن ابي عبدالله [جعفر صادق] عليه السلام قال اذا نسيت مسح رأسك حتی تغسل رجليك فامسح رأسك ثم اغسل رجليك و اين حديث را كلينی و ابو جعفر طوسي نيز باسانيد صحيحه روايت كرده اند امكان تضعيف و حمل بر تقيه نيست زيرا كه مخاطب شيعی مخلص بود و روي محمد بن الحسن الصغار عن زيد بن علي عن ابيه عن جده عن امير المؤمنين قال جلست اتوضأ فاقبل رسول الله صلي الله عليه و سلم فلما غسلت قدمي قال «يا علي خلل بين الاصابع» الی غير ذلك من الاخبار الموجوده في كتبهم الصحيحه پس از اينجا دو فايده معلوم شد اول آنكه شيعه را بايد موافق قاعده اصول غسل و مسح هر دو را جايز شمارند نه آنكه بر مسح اكتفا كنند دوم آنكه اگر اهل سنت عمل به احتياط نموده غسل را كه سندش متفق عليه فريقين است بگيرند و مسح را كه سندش مختلف است طرح كنند البته مورد طعن و تشنيع نخواهند بود علي الخصوص كه در نهج البلاغه شريف رضی از امير المؤمنين نقل و حكايت وضوء رسول صلی الله عليه وسلم آورده و در آنجا غسل رجلين ذكر كرده و جميع صحابه در كيفيت وضوء آنجناب غير از غسل نقل نكرده اند و آنچه از عباد بن تميم عن عمه در بعضی روايات ضعيفه وارد شده كه توضأ و مسح علی قدميه پس معلوم است بتفرد راوی و مخالفت جمهور رواة و احتمال اشتباه قدمين بخفين از ورود احتمال مجاز و آنچه از اميرالمؤمنين مرويست كه مسح وجهه و يديه و مسح علی راسه و رجليه و شرب فضل طهوره قائماً و قال ان الناس يزعمون ان الشرب قائماً لا يجوز و قد رأيت رسول الله صلی الله عليه و سلم صنع مثل ما صنعت و هذا وضوء من لم يحدث پس متمسك شيعه نمی تواند شد زيرا كه كلام در وضوء محدث است و مجرد تنظيف 