ملامت پاك دارند .طعن ششم آنكه جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم بياران خود فرمود كه « انا آخذ بحجزكم عن النار هلم عن النار هلم عن النار فتغلبونني و تقحمون فيها » و اين طعن واهي از طعن اول است زيرا كه درين كلام از سابق و لاحق مستفاد ميشود كه تمثيل حالت نبي و امت است هر نبي و هر امتي كه باشد تخصيص بامت خود اصلا منظور نيست و تخصيص باصحاب خود چرا باشد و في الواقع نفس شهواني و غضبي هر شخص را بسوي دوزخ مي كشد و ارشاد پيغمبر و نصيحت او ازان باز ميدارد پس حالت هر پيغمبر با امتيان حالت شخصي است كه از راه شفقت و خير خواهي كمر بند شخصي را گرفته بخود مي كشد و آن شخص از غلبه غضب يا شهوت ميخواهد كه در آتش سوزان در آيد و در اكثر نفوس كه غلبه شهوت و غضب به نهايت مي آنجامد جذب و كشش پيغمبر كفايت نميكند و در آتش مي افتد و در ينجا مراد از نار آتشي است كه در تمثيل مذكور آن رفته دوزخ آخرت و آن آتش كنايت از معاصي و شهوت اند كه غالبا موجب دخول نار آخرت مي باشد گو در حق بعضي اشخاص نشوند و مراد ازينجا وقوع صحابه در دوزخ نيست قطعا و الا مخالف صريح قرآن باشد قوله تعالي «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانً« وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَ» كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آَيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ «103»«آل عمران» و نيز در قرآن مجيد اعداد بهشت براي ايشان وعده فوز عظيم و اجر حسن در آيات بسيار مذكور است و مع هذا اگر به عموم لفظ استدلال است پس  همه را شامل باشد حضرت امير نيز دران داخل خواهد شد معاذالله من ذلك و اگر بخصوص خطاب تمسك ميكنند طعن الكل بفعل البعض لازم مي آيد و اين خلل در مطاعن سابقه نيز بايد فهميد .طعن هفتم آنكه در صحيح مسلم واقع است كه عبدالله بن عمر و بن العاص روايت ميكند ان رسول الله صلي الله عليه و سلم قال « اذا فتحت عليكم خزائن فارس و الروم اي قوم انتم » قال عبدالرحمن بن عوف كما امرنا الله تعالي فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم « كلا بل تنافسون ثم تتحاسدون ثم تتدابرون ثم تتبا غضون » جواب ازين طعن آنكه درينجا حذف تتمه حديث نموده بر محل طعن اقتصار نموده اند و عبارت آينده را كه مبين مراد و دافع طعن از صحابه است در شكم فرو برده از قبيل تمسك ملحدي بكلمه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا «43»«النساء» و سوق احاديث در مثل اين مقام به غايت قبيح است تتمه اين حديث اينست « ثم تنطلقون الي مساكن المها جرين فتحملون بعضهم علي رقاب بعض » و ازين تتمه صريح معلوم شد كه اين تحاسد و تباغض و تدابر كنندگان فرقه ديگر است غير از مهاجرين و آن فرقه يا انصاراند يا غير ايشان از انصار خود هر گز به وقوع نيامد كه مهاجرين را بر غلانيده با هم بجنگانند پس اين فرقه نيست مگر از تابعين زيرا كه صحابه كه حرف در آنها ميرود منحصر اند در مهاجرين و انصار و بودن اين فرقه از مهاجرين بموجب حديث باطل شد و بودن اين فرقه را از انصار واقع تكذيب كرد و از اين همين حديث صراحتا فهميده شد كه اين عمل شنيع بعد از فتح خزاين فارس و روم خواهد شد كه جماعه از زمره شما بسبب كثرت فتوح و خزاين بغي و تكبر و فساد خواهد ورزيد و مهاجرين را كه خلافت و رياست حق آنهاست به سخنان سحر آميز خود فريفته با هم دگر خواهند جنگانيد حالا در تواريخ بايد ديد كه اين جماعه كدام كسان بوده اند از انجمله محمد بن ابي بكر است و از انجمله مالك اشتر است و از انجمله مروان بن الحكم است و امثال ايشان پس اصلا اين طعن متوجه به صحابه نيست و الا در كلام پيغمبر صلي الله عليه و سلم كذب لازم آيد جواب ديگر در مبحث نبوات گذشت كه موافق روايات شيعه حضرت آدم ابوالبشر عليه الصلوه و السلام در حسد و بغض ايمه اطهار با وجود تنبيه و توبيخ حق تعالي طول العمر گرفتار ماند و اصرار نمود و موافق فعل پيغمبر معصوم اگر صحابه هم رفته باشند چه باك و اگر فعل پيغمبر معصوم جوابي و توجيهي نزد شيعه داشته باشد همان جواب و توجيه درينجا هم اهل سنت بكار خواهند برد .طعن هشتم آنكه حضرت پيغمبر صلي الله و سلم فرموده است كه « من اذيعليا فقد اذاني » و نيز در حق حضرت زهرا فرموده است « من اغضبها اغضبني » و صحابه اتفاق كردند بر عداوت علي و ايذاء فاطمه زهرا عليه السلام و با علي جنگ كردند و خذلان او نمودند در وقتي كه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما اراده سوختن خانه وي كردند قصه اش آنكه ابوبكر قنفذ بن عم عمر رضي الله عنه را بسوي علي فرستاد تا او ر حاضر سازد و بيعت نمايد پس علي نيامد عمر را غضب در گرفت و خود سوي خانه آن هر دو مظلوم روان شد و پشته هاي هيزم و آتش همراه گرفت چون بدر خانه رسيد ديد كه دروازه بند است بآواز بلند ندا كرد كه يا ابن ابي طالب افتح الباب علي سكوت كرد و در نكشاد عمر دروازه را آتش داد و بسوخت و درون خانه بيمحابا در آمد چون زهرا چنين ديد بي اختيار از حجره بر آمده مقابل عمر شد و آواز بلند كرد و ندبه پدر آغاز نهاد كه وا ابتاه پس عمر رضي الله عنه شمشير با نيام در پهلوي مباركش خلانيد و علي را گفت كه هان برخيز و با ابوبكر بيعت كن والا ترا بقتل خواهم رسانيد و صحابه همه درين واقعه حاضر بودند و هيچكس دم نزد و دختر و داماد پيغمبر را در دست ظالمان سپردند و وصيت پيغمبر صلي الله عليه و سلم را در حق اهل بيت پس پشت انداختند جواب ازين طعن آنكه اين دروغ بي فروغ كه از سماع آن موي بدن اهل ايمان مي خيزد از مفتريات شيعه و كذابان كوفه است جواب اين غير ازين نيست كه راست ميگوييد دروغي را جزا باشد دروغي و اگر از هر دروغ خود جوابي از اهل سنت در خواست نمايند يقين است كه تن بهجز خواهند در داد مثل مشهور است كه نزد دروغ گو هر كس لا جواب است اول اين قصه را بايد از كتب اهل سنت برآورد بعد از آن جواب خواست و چون شيوه اهل سنت دروغ بندي در روايات نيست ناچار آنچه راست و بي كم و كاست است بقلم مي آيد بايد دانست كه هيچ كس از صحابه در پي ايذاء حضرت امير و زهرا عليهما السلام نيافتاده و با او پرخاش نه كرده بلكه هميشه تعظيم و توقير و محبت و نصرت او نموده اند وقتي كه طلب نصرت از ايشان نمود و محتاج بنصرت شد عبدالرحمن بن ابزي گويد شهدنا صفين مع علي في ثمانمائه ممن بايع تحت الشجره بيعه الرضوان و قتل منهم ثلاثه و ستون رجلا منهم عمار بن ياسر و خز