قرار گرفت کسانی را که داعیه بر همزدن این منصب عظیم بخاطر آورده از مدینه بر آمده بمکه شتافتند و در پناه سایه حرم محترم رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی ام المومنین عایشه صدیقه در آمده دعوی قصاص عثمان از قتله او نموده آماده جنگ و پیکار گشت بقتل رسانید و اصلا پاس حرم محترم رسول و رعایت ادب مادر خود و مادر جمیع مومنین بموجب نص قرآن نفرمود هر چند درین آسیبی بجناب حرم محترم رسول اهانتی و ذلتی که رسید اظهر من الشمس است و فی الواقع هر چه حضرت امیر فرمودعین صواب و محض حق بود که درین قسم امور عظام که موجب فتنه و فساد عام باشد بمراعات مصالح جزئیه مبادی و مقدمات فتنه را او گذاشتن و بتدارک آن نرسید باعث کمال بی انتظامی امور دین و دنیا می باشد و چنانچه خانه حضرت زهرا واجب التعظیم و الاحترام بود ام المومنین و حرم محترم رسول و زوجه محبوبه او که محبوب الهی بود نیز واجب التعظیم و الاحترام بود بلکه از عمر محض قول و تخویف تهدید و ترهیب بوقوع آمده نه فعل و حضرت امیر فعل را هم بالقصی الغایه رسانید پس درین مقام زبان طعن در حق عمر کشادن حالانکه قول او بمراتب کمتر از فعل حضرت امیر است مبنی بر تعصب و عناد است لاغیر ودر مقابله اهل سنت فرق بر آوردن که خلافت حضرت امیر حق بود پس حفظ انتظام او ضرور افتاد و پاس ام المومنین و تعظیم حرم رسول ساقط گشت و خلافت ابوبکر صدیق ناحق بود برای حفظ انتظام آن خلافت فاسده پاس خانه حضرت زهرا بنت الرسول صلی الله علیه وسلم نکردن کمال نادانی و بیعقلی است زیرا که اهل سنت هر دو خلافت را برابرمیدانند و هر دو را حق می انگارند علی الخصوص وفتی که طعن متوجه بر عمربن الخطاب باشد که نزد او خلافت ابوبکر متعین بود بحقیت و دران وقت منازعی و مخالفی که هم جنب ابوبکر باشد و از مخالفت او حسابی بر توانداشت در میان نه اینقسم خلافت منظمه را در اول جوش اسلام که هنگام نشو و نماء نهال دین و ایمان بود بر همزدن و ارادهاء فاسد نمودن البته موجب قتل و تعزیر لااقل موجب تهدید و ترهیب است و طرفه اینست که بعضی از فضلاء شیعه درین طعن بطریق ترقی ذکر کرده اند که زبیربن العلوم بن عمه رسول صلی الله علیه وسلم نیز از جمله آن جوانان بود که برا ی تهدید و ترهیب شان عمراین کلام گفت و من بعد حضرت زهرا آن جوانان بنی هاشم را و زبیر را نیز جواب داد که در خانه من بعد ازین مجلس و اجتماع نکرده باشید سبحان الله هیچ فهمیده نمیشود که در خلافت ابوبکر اگر زبیربن العوام تذبیر افساذی نماید معصوم و واجب التعظیم گردد و درباب قصاص خواستن عثمان اگرسخن درشت بگوید واجب القتل و التعزیر شود و چون در خانه حضرت زهرا مردم داعیه فسادی و کنکاش فتنه برپا کنند واجب القبول باشند و هرگاه درحضور حرم محترم رسول و همراه او که بلا شبهه ام المومنین بود دعوی قصاصی یا شکایت از قتله عثمان بر زبان آرند واجب الرد و الازاله گردند این فرق مبنی نیست مگر بر اصول شیعه و اگر خواهند که اهل سنت را بر اصول خود الزام دهند چرا این قدر تطویل مسافت باید کرد یک سخن کافی است و هر گاه بر ترک جماعت که از سنن موکده است و فایده آن عاید بنفس مکلف است فقط و هیچ ضرری از ترک آن به مسلمین نمیرسد پیغمبر صلی الله علیه وسلم تهدید فرموده باشد باحراق بیوت درین قسم مفسده که شراره ها ء آن تمام مسلمین بلکه تمام دین را برسد چرا تهدید باحراق بیوت جایز نباشد و هرگاه پیغمبر بسبب بودن پرده هاء منقش و تصاویر در خانه حضرت زهرا در آید تا وقتیکه آنرا ازاله نکند بلکه در خانه خدا نیز در آید تا وقتیکه صورتهاء حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل ازان خانه بر آرند اگر عمر بن الخطاب هم بسبب بودن مفسدان دران خانه کرامت اشیانه و وقوع تدبیرات فتنه انگیز ذرانجا آن مردم را تهدید کند باحراق آن خانه چه گناه بر ذمه وی لازم شود و نهایت کار آنکه مراعات ادب مقتضی این تهدید نبود لیکن معلوم شد که رعایت ادب درین قسم امور عظام کسی نمیکند بدلیل فعل حضرت امیر با عیشه صدیقه که بلا شبهه زوجه محبوبه رسول صلی الله علیه وسلم و ام جمیع المومنین و واجب التعظیم کافه خلایق اجمعین بود پس هر چه از عمر مطابق فعل معصوم بوقوع آید چرا محل طعن و تشنیع گردد.
فائده چند در تتميم و تذييل اين باب واجب التحريرند گوش را متوجه آن فوايد ضروريه بايد داشت فائده اول: كسی كه به شيعه ملقب شد جماعه از مهاجرين و انصار و تابعين ايشان باحسان اند كه مشايعت و متابعت حضرت مرتضی نمودند و در وقتيكه جناب ايشان خليفه شدند و ملازمت صحبت ايشان اختيار كردند و با محاربين ايشان جنگ نمودند و مطيع اوامر و نواهی ايشان ماندند و اينها را شيعه مخلصين گويند و ابتداء اين لقب در سنه سی و هفت بود از هجرت باز بعد از دو سه سال شيعه تفضليه ظاهر شدند و از جمله آنها ابوالاسود دئلي است واضع نحو و او تلميذ امير المؤمنين بود و به امر و تعليم او اشتغال به تأليف قواعد نحو نمود و از جمله آنها ابو سعيد يحيی بن يعمر عدوانی است و او تابعی بود و با عبدالله بن سويد عدوانی ملاقات داشت و عالم بود به قرائت و تفسير و نحو و لغت عرب يكی از قراء بصره است و در نحو شاگرد ابولاسود مذكور است. قاضی شمس الدين احمد بن خلكان در «وفيات الاعيان» گويد كان يحيی بن يعمر شيعيا من الشيعه الاولی القائلين بتفضيل اهل البيت من غير تنقيص لذا افضل من غيرهم و از جمله آنها سالم بن ابی حفصه است كه راوی حديث است از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام و از جمله آنها عبدالرزاق است صاحب مصنف كه محدث مشهور است در اهل سنت و جماعت و از جمله آنها ابو يوسف يعقوب ابن اسحاق است معروف به ابن سكيت صاحب كتاب «اصلاح المنطق» بعد از آن ظاهر شد شيعه سبيه كه اعاظم صحابه و امهات المؤمنين را سب و طعن ميكردند و اينها متفرق شدند بفرق كثيره چنانچه گذشت و اين ترتيب بنابر ظهور مذهب است و الا حدوث اينها همه در عهد امير المؤمنين بود به اغواء عبدالله بن سبا و كيسانيه در سنه شصت و چهار «64» ظاهر شدند و مختاريه در سنه شصت و شش«66» و هشاميه در سنه يكصدو نه «109» و زيديه در سنه يكصد و دوازده «112» و جواليقيه و شيطانيه در سنه يكصد و سيزده «113» و زراريه و مفوضه و بدائيه و ناؤسيه و عمائيه در سنه يكصد و چهل و پنج «145» و اسماعيليه در سنه يكصد و پنجاه و پنج «155» و مباركيه از اينها در سنه يكصد و پنجاه و نه «159» و واقفيه از اماميه در سنه يكصد و هشتاد و سه «183» و حسنيه در سنه يكصد و نود و پنج «195» و اثنا عشريه از اماميه در سنه دويست و پنجاه و پنج «255» و مهدويه از فرق اسماعيليله كه قايل اند به امامت محمد بن عبدالله بن عبيدالله كه ملقب است نزد ايشان به مهدی در سنه دويست و نود و نه «299» و اين مهدی خود را از اولاد اسماعيل بن جعفر ميگرفت و دعوای امامت می نمود در سنه مذكور در نواحی مغرب خروج كرد و بر افريقيه در سنه سه صد مستولی شد و نسبت خود را به اين طريق ميرسانيد كه هو محمد بن عبدالله بن عبيدالله بن قاسم بن احمد بن محمد بن اسماعيل بن ج