له عليه وسلم امير را هر چند فرمود كه اين لفظ را محو كن حضرت امير بنابر كمال ايمان محو نفرمود و مخالفت امر رسول نمود تا آنكه آنحضرت صلي الله عليه وسلم صلحنامه از دست امير گرفته بدست مبارك محو فرمود پس اهل سنت اين قسم امور را مخالفت پيغمبر نمي گويند و نميدانند و حضرت امير را برين مخالفت طعن نميكنند عمر را چرا طعن خواهند كرد و اگر شيعه اينقسم امور هم رد قول پيغمبر بگويند تيشه بر پاي خود خواهند زد و دايره قيل و قال را برخود تنگ خواهند ساخت زيراكه در كتب اينفرقه نيز اين قسم مخالفتها و عرض مصلحت و مشوره در حق حضرت امير مرويست روي الشريف المرتضي المقلب بعلم الهدي الاماميه في كتاب الغرر و الدرر عن محمد بن الحنيفه عن ابيه امير المومنين علي رضي الله عنه قال قد اكثر الناس علي ماريه القبطيه ام ابراهيم بن النبي صلي الله عليه و سلم خذ هذا السيف و انطلق فان و جدته عندها فاقتله فلما اقبلت نحوه علم اني فاتي نخله فرقي اليها ثم رمي بنفسه علي فقاه و شغر برجليه فاذا به اجب امسح ليس له ما للرجال لا قليل و لا كثير قال فغمدت السيف و رجعت الي النبي صلي الله عليه وسلم فاخبرته فقال «الحمد لله الذي يصرف عنا الرجس اهل البيت» انتهي و اين روايت دليل صريح است كه ماريه قبطيه نيز از اهل بيت بودو در آيه تطهير داخل والحمد لله علي شمول الرحمه و عموم النعمه وروي محمد بن بابويه في الامالي و الديلمي في ارشاد القلوب ان رسول الله صلي الله عليه و سلم اعطي فاطمه سبعه دراهم و قال «اعطيها عليا و مره ان يشتري لاهل بيته طعاما فقد غلبهم الجوع» فاعطتها عليا و قالت ان رسول الله صلي عليه وسلم امرك ان تبتاع لنا طعاما فاخذها علي و خرج من بيته ليبتاع طعاما لاهل بيته فسمع رجلا يقول من يقرض الملي الوفي فاعطاه الدراهم و درين قصه هم مخالفت رسول الله است و هم تصرف در مال غير بغير اذن او و هم اتلاف حقوق عيال و قطع رحم اقرب كه پسر و زوجه باشد و رنج دادن رسول صلي الله عليه وسلم بمشاهده گرسنگي اولاد و فرزندان خود ليكن چون اين همه لله و في الله و ايثارا لطاعه الله بود مقبول افتاد و محل مدح و منقبت گرديد چه جاي آن كه جاي عتاب و شكايت باشد بقراين معلوم حضرت امير بود كه اصحاب حقوق يعني حضرت زهرا و حسنين با اين ايثار رضا خواهند دادو جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم هم تجويز خواهند فرمود و اما مقدمه دوم يعني جميع اقوال پيغمبر وحي است پس باطل است هم بدليل عقلي و هم بدليل نقلي اما عقلي پس نزد هر عاقل ظاهر است كه معني رسول رساننده پيغام است و چون اضافت بخدا كرديم رساننده پيغام خدا باشد و آيه «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى «3» إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى «4»«النجم» صريح خاص به قرآن است بدليل «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى «5»«النجم» نه عام در جميع اقوال پيغمبر و روشن است كه اگر كسي را پادشاهي يا اميري رسول خود كرده بجانب ملكي بفريسد هرگز مردم آن ملك جميع اقوال آن رسول را از جانب آن پادشاه و آن امير نخواهند دانست و اما نقلي پس براي آنكه اگر اقوال آن حضرت تمام وحي منزل من الله مي شد در قرآن مجيد چرا در بعضي اقوال آن حضرت عتاب ميفرمودند حالانكه در جاهای عتاب شديد نازل شده «عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ «43»«التوبه» و قوله تعالي «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا «105» وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا «106» وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا «107»«النساء» و در اذن دادن بگرفتن فديه از بندگان بدر اين قدر تشدد چرا واقع مي شد كه «لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ «68»«الانفال»و نيز اگر چنين مي شد امر بقتل قبطي و خريدن طعام و محو رسول الله و امر به تهجد همه وحی منزل من الله می شد و رد این وحی از جناب امیر لازم می‌آمد نیز درین صورت امر بمشوره صحابه که در آیه «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «159»«آل عمران» وارد است چه معنی داشت و اطاعت در بعض امور بعضی صحابه که از آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ «7»«الحجرات» مستفاد می شود هر چه تواند بود و نیز جناب امیر در غزوه تبوک چون ببودن آنجناب در مدینه نزد عیال امر صادر شد چه قسم میگفت که اتخلفنی فی النساء و الصبیان در مقابله وحی اعتراضات نمودن کی جایز است و نیز در اصول امامیه باید دید جمیع اقوال آنحضرت صلی الله علیه وسلم را وحی نمیدانند و جمیع افعال آجناب را واجب الاتباع انگارند پس درین طعن این مقدمه فاسده باطله را نه مطابق واقع است و نه مذهب خود و نه مذهب خصم برای تکمیل و ترویج طعن خود آوردن چه قدر داد تعصب وعده دادن است حالا این آهنگ را بلندتر نمایند و از اقوال پیغمبر بالاتر آئیم و گوئيم كه شیعه و سنی عرض مصلحت و دفع مشقت نمودن و بر خلاف حکم الهی بلا واسطه و بالقطع وحی منزل من الله باشد چند مرتبه اصرار كردن رد وحی نیست جناب پیغمبر صلی الله علیه وسلم خاتم المرسلین در شب معراج بمشوره پیغمبر دیگر که از اولو العزم است یعنی حضرت موسی نه بار مراجعت فرمود و عرض کرد که این حکم بر امت من تحمل نمی تواند کرد و ذکر ذلک ابن بابویه فی کتالب المعراج اگر معاذ الله این امر رد وحی باشد از پیغمبران چه قسم صادر شود و این را رد وحی گفتن بغير از ملحدی و زندیقی نمی آید و نیز مراجعت حضرت موسی با پروردگار خود بعد از ان که بلاواسطه باو حکم شد و در قرآن مجید صریح منصوص است قوله تعالی «وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «10» قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ «11» قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ «12» وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ «13» وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ «14» قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآَيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ «15»«الشعراء» و نیز از مقررات شیعه است در علم اصول خود که امر رسول بلکه خدا بلاواسطه نیز محتمل ندب است مقتضی وجوب نیست 