 الولايه و اديت الامانه فاقتل غير ظنين و لا ملوم و لا متهم و لا ماثوم و باليقين ثابت است كه عمر بن ابي سلمه از نعمان بن عجلان دورقي افضل بود هم از راه دين و هم از راه حسب و هم از راه نسب و لايت را به خوبي سرانجام داده بود و امانت را كما هو حقها ادا نموده و اگر ابوبكر صديق رضي الله عنه لياقت و قابليت اداء يك حكم قرآني نداشت او را امير حج ساختن كه به چند مرتبه مهم تر و اعظم تر است از اداي اين رسالت چه معني داشت و از پيغمبر صلي الله عليه و سلم كه بالاجماع معصوم است چه قسم صدور مي‌يافت.طعن دوازدهم آنكه ابوبكر رضي الله عنه فاطمه رضي الله عنها را از تركه پيغمبر صلي الله عليه و سلم كه پدر او بود ارث نداد پس فاطمه رضي الله عنها گفت كه اي پسر ابوقحافه تو از پدر خود ميراث گيري و من از پدر خود ميراث نگيرم كدام انصاف است و در مقابله فاطمه رضي الله عنها به روايت يك كس كه خودش بود احتجاج نمود و گفت كه من از رسول خدا صلي الله عليه و سلم شنيده‌ام كه مي‌فرمود: ما مردم كه فرقه انبيا باشيم نه از كسي ميراث مي‌گيريم و نه كسي از ما ميراث مي‌گيرد حال آْنكه اين خبر صريح مخالف نص قرآني است «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آَبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا «11» «النساء» زيرا كه اين نص عام است و شامل است نبي را و غير نبي و نيز مخالف نص ديگر است كه «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ «16»«النمل» و «وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا «5» يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا «6»«مريم» پس معلوم شد كه انبياء وارث هم مي‌شوند و از ايشان هم وارثان ايشان هم ميراث مي‌گيرند جواب از اين طعن آنكه ابوبكر رضي الله عنه منع ميراث از فاطمه رضي الله عنها محض به جهت شنيدن اين نص از پيغمبر صلي الله عليه و سلم نمود نه به جهت عداوت و بغض فاطمه رضي الله عنها به دليل آنكه ازواج مطهرات را هم بر تقدير ميراث حصه از تركه پيغمبر مي‌رسيد و عايشه رضي الله عنها دختر ابوبكر نيز از جمله آنها بود اگر ابوبكر با فاطمه بغض و عداوت داشت با ازواج مطهرات و پدران و بردران آنها خصوصاً با دختر خود كه عايشه بود او را چه عداوت بود كه هر همه را محروم الميراث گردانيد و نيز قريب نصف متروكه آن حضرت صلي الله عليه و سلم به عباس كه عم رسول الله صلي الله عليه و سلم مي‌رسيد و عباس هميشه از ابتداي خلافت ابوبكر رضي الله عنه با او رفيق و مشير بود او را چرا محروم الميراث مي‌كرد و آنچه كه گفته‌اند كه فاطمه را به خبر يك كس كه خودش بود جواب داد دروغ محض است زيرا كه اين خبر در كتب اهل سنت به روايه حذيفه بن اليمان و زبير بن العوام و ابوالدرداء و ابوهريره و عباس و علي و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و سعد ابن ابي وقاص انشد كم بالله الذي باذنه تقوم السماء والارض اتعلمون ان رسول الله صلي الله عليه و سلم قال «لا نورث ما تركناه صدقه» قالو اللهم نعم ثم اقبل علي عليّ و العباس فقال انشدكما بالله هل تعلمان ان رسول الله صلي الله عليه و سلم قد قال ذلك قالا اللهم نعم پس معلوم شد كه اين خبر هم برابر آيت است در قطعيت زيرا كه اين جماعت كه نام اينها مذكور شد خبر يكي از ايشان مفيد يقين است چه جاي اين جمع كثير علي الخصوص حضرت علي مرتضي كه نزد شيعه معصومند و روايت معصوم برابر قرآن است در افاده يقين نزد ايشان و با قطع نظر از اين همه روايت در كتب صحيحه شيعه از امام معصوم هم موجود است روي محمد بن يعقوب الرازي في الكافي عن ابي البختري عن ابي عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام انه قال ان العلماء ورثه الانبياء و ذلك ان الانبياء لم يورثوا و في نسخه لم يرثوا درهما و لا ديناراً و انما اورثوا احاديث من احاديثهم فمن اخذ بشئ منها فقد اخذ بحظ وافر و كلمه انما به اعتراف شيعه مفيد حصر است و قطعاً چنانچه در آيت «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ «55»« المائده» گذشت پس معلوم شد كه غير از علم و احاديث هيچ چيز ميراث به كسي نداده‌اند فثبت المدعي به روايت المعصوم و نيز خبر پيغمبر در حق كسي كه بلاواسطه از آن جناب شنيده باشد مفيد علم يقيني است بلا شبهه و عمل بسماع خود واجب است خواه از ديگري بشنود يا نشنود و اجماع اصوليين شيعه و سني است كه تقسيم خبر به متواتر و غير متواتر نسبت به آن كساني است كه نبي را مشاهده ننموده و به واسطه ديگران خبر او را شنيده نه در حق كسي كه نبي را مشاهده نموده و بلاواسطه از وي خبري شنيده كه اين خبر در حق او حكم متواتر بلكه بالاتر از متواتر است و چون اين خبر را ابوبكر صديق رضي الله عنه خود شنيده بود حاجت تفتيش از ديگري را نداشت آمديم بر اينكه اين خبر مخالف آيت است اين هم دروغ است زيرا كه خطاب به امت است نه پيغمبر صلي الله عليه و سلم پس اين خبر مبين تعيين خطاب است نه مخصص آن و اگر مخصص هم باشد پس تخصيص آيت لازم خواهد آمد مخالفت از كجا و اين آيت بسيار تخصيص يافته است مثلاً اولاد كافر وارث نيست و قاتل وارث نيست و نيز شيعه از ائمه خود روايت مي‌كنند كه ايشان بعضي وارثان پدر خود را منع فرموده‌اند از بعض تركه پدر خود و خود گرفته‌اند مثل شمشير و مصحف و انگشتري و پوشاك بدني پدر به چيزي كه خود متفرداند به روايت آن و هنوز عصمت نزد اهل سنت ثابت نيست و دليل بر ثبوت اين خبر و صحت آن نزد جميع اهل بيت از اميرالمؤمنين گرفته تا آخر آن است كه چون تركه آن حضرت صلي الله عليه و سلم در دست ايشان افتاد حضرت عباس و اولاد او را خارج كردند و دخل ندادند و ازواج را نيز حصه‌شان ندادند پس اگر ميراث در تركه پيغمبر جاري مي‌شد اين بزرگواران كه نزد شيعه معصومند و نزد اهل سنت محفوظ چه قسم اين حق تلفي صريح روا مي‌داشتند زيرا كه به اجماع اهل سير و تواريخ و علماء حديث ثابت و مقرر است كه متروكه آن حضرت صلي الله عليه و سلم از خيبر و فدك و غيره در عهد عمر بن الخطاب به دست علي و عباس بود علي بر عباس غلبه كرد و بع