نه بالاجماع فاسق نبود و ارتكاب كبائر از وي نزد كسي از شيعه يا سني ثابت نيست.
پنجم آنكه آن كه اين يك دو طعن كه بر ابوبكر رضي الله عنه و امثال او كه شيعه از روايات اهل سنت ثابت مي‌كنند اول ثابت نمي‌شود و بالفرض اگر ثابت هم شود پس جميع روايات اهل سنت را كه در حق ابوبكر از فضايل و مناقب و بشارت به درجات عاليات جنت كه از روي آيات و احاديث و روايات پيغمبر صلي الله و عليه و سلم و اخبار ائمه و ديگر اهل بيت مي‌آورند و بعضي از آنها در كتب شيعه هم مروي و صحيح است در يك پله تراز بايد نهاد و اين دو سه طعن را در پله ديگر و بايد با سنجيد بعد از آن جواب بايد طلبيد .
ششم آنكه نزد شيعه امر پيغمبر صلي الله و عليه و سلم براي وجوب متعين نيست كما نص عليه المرتضي في الدرر و الغرر پس اگر امر صريح بالخصوص به ابوبكر ثابت هم شود در باب همراه رفتن اسامه و ابوبكر نرود هيچ خللي نمي‌آيد زيرا كه شايد اين امر براي ندب باشد و ترك امر ندب معصيت نيست آمديم بر جمله لعن الله من تخلف عنها پس در كتب اهل سنت موجود نيست تا محتاج جواب او شوند و اگر بالفرض موجود هم باشد لفظ من عام است نزد شيعه كما صرّحوا في كتب الاصول پس در اين صورت حضرت امير و ديگر مسلمين همه در اين وعيد شريك باشند پس آنكه از طرف همه جواب خواهد بود از طرف ابوبكر هم خواهد بود و اگر گويند وعيد خاص است به متعينان اسامه گوييم جهزوا جيش اسامه خطاب به متعينان نمي تواند شد چه تجهيز و سامان كردن لشكر اسامه به عينه لشكر اسامه را فرمودن كلام بي معني است پس خطاب عام است به جميع مسلمين و جمله لعن الله نيز با همين كلام مذكور است پس تخصيص به متعينان ندارد.
هفتم آنكه مخالفت حكم خدا بلاواسطه نزد شيعه از حضرت يونس عليهما السلام بلا ريب ثابت است چنانچه در باب نبوات گذشت اگر يك حكم رسول را امام هم خلاف كرده باشد چه باك زيرا كه امام نائب نبي است و نائب هر چند بهتر باشد از اصيل كمتر خواهد بود.طعن چهارم آنكه پيغمبر خدا صلي الله و عليه و سلم گاهي ابوبكر را بر امري كه به اقامه دين و شرع متين تعلق داشته باشد والي نساخته‌اند و هر كه قابل ولايت يك امر مسلمين نباشد قابل ولايت عامه مسلمين چه قسم خواهد بود؟

جواب: از اين طعن به چند وجه داده‌اند اول اينكه اين دعوي دروغ محض و بهتان صرف است به اجماع اهل سير و تواريخ از شيعه و سني ثابت و صحيح است كه ابوبكر را بعد از شكست احد چون خبر رسيد كه ابوسفيان بعد از مراجعت نادم شده و مي‌خواهد كه بر مدينه بتازد آن جناب در مقابله او رخصت فرمود و ابوبكر به مقابله با آنها پرداخت و در سال چهارم در غزوه بني نضير شبي ابوبكر صديق رضي الله عنه را امير لشكر ساخته و خود با دولت به دولتخانه تشريف فرمود و در سال ششم چون به غزوه بنو لحيان برآمدند و آن قبيله خبر توجه آن حضرت صلي الله و عليه وسلم شنيده بر سر كوه‌ها تحصن نمودند آن حضرت صلي الله و عليه و سلم يكي دو روز در منزلشان اقامت فرموده سرايا به اطراف فرستادند از آن جمله سريه عمده به سركردگي ابوبكر صديق بود كه به سمت كراع الغميم رخصت يافت و در غزوه تبوك فرمان پيغمبر صلي الله و عليه و سلم شرف نفاذ يافت كه جنود نصرت قرين بيرون مدينه منوره در ثنيه الوداع فراهم آيند و امير لشكرگاه صديق باشد موجودات لشكر بطور او مقرر شد و در غزوه خبر چون جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم را درد شقيق عارض شد و هنگام محاصره قلعه بود ابوبكر را نائب خودتعین كرده براي فتح قلعه فرستادند و آن روز جنگ سختي به ظهور آمد و در سال هفتم ابوبكر رضي الله عنه را بر سر جمعي از بني كلاب فرستادند و سلمه بن اكوع با رساله خود متعينه ابوبكر شد و با بنو كلاب محاربه نموده جمعي را به قتل رسانيد و گروهي را اسير كرده آورد و بر بنو فزاره نيز امير لشكر ابوبكر صديق رضي الله عنه چنانچه حاكم از سلمه ابن اكوع روايت مي‌كند كه امر رسول الله صلي الله و عليه و سلم ابابكر فغزونا ناسا من بني فزاره فلما دنونا من الماء امرنا ابوبكر فعرسنا فلما صلينا الصبح امرنا ابوبكر فشننا الغاره الي الآخر الحديث و در معارج و حبيب السير مذكور است كه بعد از غزوه تبوك اعرابي در جناب پيغمبر آمده عرض نمود كه قومي از اعراب در وادي الرمل مجتمع گشته داعيه شب خون دارند جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم نشان خود به ابوبكر صديق داده و امير لشكر ساخته و بر آن جماعت فرستادند و نيز چون در ميان بني عمرو عوف خانه جنگي واقع شد جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم را بعد از ظهر خبر رسيد و براي اصلاح به محله ايشان تشريف برد بلال را فرمود كه اگر وقت نماز برسد ابوبكر را بگو تا با مردم نماز گزارد چنانچه وقت عصر همين قسم واقع شد و نيز چون در سال نهم حج فرض شد و رفتن آن جناب به سبب بعضي امور موقوف گشت ابوبكر صديق را امير حج ساخته با جمع كثيري از اصحاب به مكه فرستادند تا آنجا رفته به اقامه مراسم حج بپردازد و خلايق را بر قواعد اين عبادت كبري آگاه سازد و تفويض امامت نماز در مرض موت خود از شب پنجشنبه تا صبح دوشنبه آن قدر مشهور گشت كه حاجت بيان ندارد حالا تأمل بايد كرد كه امور دين كه تعلق به رئيس دارد همين سه چيز است اول جهاد دوم حج و سويم نماز و در هر سه چيز ابوبكر را به حضور خود نائب ساخته‌اند ديگر كدام امر ديني باقي ماند كه ابوبكر در آن لياقت امامت و نيابت نداشت دوم آنكه قبول كرديم كه پيغمبر صلي الله و عليه و سلم گاهي ابوبكر را رضي الله عنه بر امري والي نساخته ليكن به اين جهت كه او را وزير و مشير خود مي‌دانست و بي حضور او هيچ كاري از كارهاي دين سرانجام نمي يافت و هميشه رسم و عادت پادشاهان همين بوده است كه وزرا و امراء كبار را به عمل داري و فوج داري نمي فرستند و بر سراياي امير نمي سازند زيرا كه كارهاي عمده در بی حضوری ايشان ابتر مي‌شود و اين وجه را خود جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم ارشاد فرموده حاكم از حذيفه بن اليمان روايت مي‌كند كه شنيده‌ام از جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم كه مي‌فرمود كه من قصد دارم كه مردم را به سوي ملكهاي دور و دراز براي تعليم دين و فرايض بفرستم چنانچه حضرت عيسي حواريون را فرستاده بود حاضران عرض كردند كه يا رسول الله اين قسم مردمان خود موجودند مثل ابوبكر و عمر. جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم فرمود انه لا غني لي عنهما انهما من الدين كالسمع و البصر و نيز جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرموده است كه مرا حق تعالي چهار وزير عطا فرموده است دو وزير از اهل زمين ابوبكر و عمر و دو وزير از اهل آسمان جبرئيل و ميكائيل، سوم آنكه اگر به كاري نفرستادن موجب عدم لياقت امامت باشد لازم آيد كه حسنين رضي الله و عنهما نيز لايق امامت نباشند معاذ الله من ذلك زيرا كه حضرت امير اين هر دو را در هيچ جنگ و بر هيچ كار نمي فرستاد و برادر علاتي ايشان را كه محمد بن الحنيفه بود به كارها مأمور مي‌ساخت تا آنكه مردم از محمد بن الحنيفه سؤال كردند كه پدر بزرگوار تو در جنگها و جاهاي خطرن