يه نيز گويند اتباع سليمان بن جرير گويند امامت شوری است فيما بين الخلق و انعقاد امامت به رضامندی دو كس ميشود از صلحاء مسلمين و ابوبكر و عمر را امام دانند و مردم را در بيعت با آنها با وجود مرتضی تخطيه كنند و عثمان و طلحه و زبير و عايشه را تكفير كنند. چهارم: تبريه و توميه نيز لقب آنها است ياران مغيره بن سعد كه ملقب باتبر بود گويند بيعت ابوبكر و عمر بر خطا نبود زيرا كه مرتضی بران سكوت كرد و ما سكت عليه المعصوم فهو حق و در عثمان توقف نمايند زيرا كه رضا و سكوت مرتضی خاطر خواه ايشان بران ثابت نشده و مرتضی را از وقت بيعت امام دانند. پنجم: ياران نعيم بن اليمان مذهب ايشان مثل مذهب تبريه است مگر آنكه عثمان را تكفير كنند و از وی تبری نمايند و ديگر صحابه را بخير ياد كنند. ششم: دكنيه ياران فضل بن دكين مذهب ايشان مانند مذهب جاروديه است مگر آنكه طلحه و زبير و عايشه را تكفير كنند و بقيه صحابه را بخير ياد كنند. هفتم: خشبيه اصحاب خلف بن عبدالصمد گويند امامت شوری است در اولاد فاطمه عليهاالسلام اگر جامه خلافت را ديگری بپوشد خروج بروی واجب است و اينها را خشبيه از آن گويند كه بر سلطان وقت بلااسباب خروج كردند و سلاحی نداشتند مگر چوب و عصا، و خشب در لغت عرب چوب را گويند. هشتم: يعقوبيه ياران يعقوب برجعت قايل اند و امامت ابوبكر و عمر را انكار كنند بلكه بعضی از ايشان تبرا نمايند. نهم: صالحيه اصحاب حسين بن صالح امامت را شوری در اولاد فاطمه عليهاالسلام اعتقاد كنند هركه از فاطميين بصفت علم و شجاعت و سخاوت متصف باشد و خروج نمايد امام است و تعدد ائمه در يك زمان بلكه در يك ملك نيز نزد اكثر زيديه جايز است.
و اما «اماميه» پس مدار مذهب ايشان و قدر مشترك در عقايد جميع فرق ايشان آنست كه زمان تكليف خالی نمی باشد از امام فاطم و مجموع اينها سی و نه فرقه اند اول: حسنيه امامت را بعد از مرتضی بحسن مجتبی متعلق دانند و بعد از آن بحسن مثنی بوصيت پدر برای او واو را رضا من آل محمد گويند بعد از آن پسر او را كه عبدالله بود امام دانند و مناقشه امام جعفر صادق با اورا رد کنند و تدلی كه فيما بينهما واقع شد در كتب اثنا عشريه نيز موجود است و بتقريبی ملا محمد رفيع واعظ ايشان در ابواب الجنان از كلينی نقل نموده است، و بعد از او پسر او را محمد كه لقب بنفس زكيه است بعد از او برادر او را كه ابراهيم بن عبدالله بود اين هر دو برادر در ايام منصور دوانقی خروج كردند و مردم را بسوی خود دعوت كردند و خلايق بسيار گرد ايشان جمع شدند و بعد از جنگ و قتال از دست امراء منصور شربت شهادت چشيدند. دوم: نفسيه و اينها طايفه از حسنيه اند گويند نفس زكيه كشته نشده بلكه غايب و مختفی است و بعد چندی ظاهر خواهد شد. سوم: حكيمه‌اند و ايشان را هشاميه نيز گويند اصحاب هشام بن الحكم گويند كه بعد از امام حسن امامت تعلق به امام حسين و اولاد ايشان گرفت و تا امام جعفر صادق بر ترتيب معتقد امامت اند ليكن در حق باری تعالی قايل به تجسم صريح می ‌شوند و گويند معبود ايشان بصورت جسمی است طويل و عريض و عميق و ابعاد ثلاثه او با هم متساوی اند و صورتی از صور متعارفه اجسام ندارد. چهارم: سالميه اند و اينها را جوالقيه نيز گويند اصحاب هشام بن سالم جواليقی در امامت و تجسيم موافق با حكميه اند مگر آنكه معبود خود را بصورت انسان اعتقاد كنند. پنجم: شيطانيه اند و ايشان را نعمانيه نيز گويند اصحاب محمد بن نعمان صيرفی كه ملقب بشيطان الطاق است امامت تا به امام موسی كاظم اعتقاد نمايند و خدای تعالی را جسم انگارند و او را اعضاء ثابت كنند. ششم: زراريه اند اصحاب زراره بن اعين كوفي تا امام جعفر صادق امامت را معتقدند و گويند كه صفات الهی حادث اند و باری تعالی در ازل نه حيات داشت نه علم نه قدرت نه سمع نه بصر. هفتم: يونسيه اند اصحاب يونس بن عبدالرحمن قمی گويند كه باری تعالی بر عرش است و او را ملائكه برميدارند. هشتم: بدائيه بدارا برخدا تجويز نمايند و گويند كه باری تعالی بعض اشيا را اراده ميكند و نادم ميشود كه خلاف مصلحت بود و خلافت خلفاء ثلاثه و آيات مدح و منقبت ايشان را برهمين حمل می نمايند. نهم: مفوضه گويند باری تعالی خلقت دنيا را به محمد تفويض نمود پس دنيا بما فيها پيدا كرده ای محمد است و طايفه‌اي از اينها گويند كه به علی تفويض نمود و طايفه ديگری گويند به هر دو و اين هفت فرقه كه مذكورشد غلاة اماميه اند و همه اينها باتفاق كفارند و قدر مشترك در مذاهب ايشان اتفاق است بر امامت ائمه سته.دهم: باقريه گويند امام باقر نمرده است و هو حي لايموت و هو المنتظر. يازدهم: حاصريه گويند بعد از باقر پسر او زكريا امام شد و او مختفی است در كوه حاصر تا وقتيكه اذن خروج از جانب غيب به او برسد. دوازدهم: ناؤسيه اصحاب عبدالله بن ناؤس بصری اند گويند كه امام جعفر صادق زنده است و او را غيبت حاصل شده و هو المهدي الموعود و القائم المنتظر و طايفه‌ای از اينها منكر غيبت كليه‌اند كه اولياء او در بعضی اوقات در خلوت او را می بينند. سيزدهم: عماريه اند اصحاب عمار گويند كه جعفر صادق مرد و بعد از او پسر او محمد امام است.
و هشت فرقه اماميه اند كه آنها را «اسماعيليه» گويند قدر مشترك فيما بينهم آنست كه بعد از جعفر صادق كلانترين فرزندان او اسماعيل امام است بموجب نص امام جعفر صادق كه إن هذا الامر في الاكبر مالم يكن به عاهه و نيز او انجب اولاد جعفر است زيرا كه مادر او فاطمه بنت الحسن بن الحسن بن علي است فرقه اولی مباركيه اند اصحاب مبارك كه شمه از حال او سابق مذكور شد بعد از اسماعيل محمد بن اسماعيل را امام دانند و او را خاتم الائمه انگارند و گويند هو القائم المنتظر و المهدي الموعود. دوم: باطنيه اند كه بعد از اسماعيل در اولاد او بنص سابق حق امامت را جاری دارند و گويند كه عمل به باطن كتاب واجب است نه بظاهر آن. سوم: قرمطيه و در تحقيق اين نسبت اهل لغت را اختلاف است بعضی گويند قرمط نام مبارك است چنانچه گذشت و بعضی گويند نام مردی ديگر است از سواد كوفه كه بانی اين مذهب شد و بعضی گويند نام او حمدان بن قرمط است و بعضی گويند قرمط نام ديهی است از ديهات واسط كه حمدان ساكن آن ديه بود پس او قرمطی است و اتباع او قرامطه علی اي حال مذهب ايشان آن است كه اسماعيل بن جعفر خاتم الائمه است و او حي لايموت است قايل اند به اباحه محرمات. چهارم: شمطيه اصحاب يحيي بن ابي الشمط گويند بعد از جعفر صادق امامت به هر پنج پسر او رسيد باين ترتيب اسماعيل و محمد و موسی كاظم و عبدالله افطح و اسحاق. پنجم: ميمونيه اصحاب عبدالله بن ميمون قداح اهوازی گويند كه عمل به ظواهر كتاب و سنت حرام است و انكار معاد نمايند. ششم: خلفيه گويند آنچه در كتاب و احاديث وارد شده است از صلاة و صوم و زكات و حج و امثال آن همه محمول بر معانی لغوی است و معنی ديگر ندارد و قيامت و بهشت و دوزخ را انكار كنند. هفتم: برقعيه اند اصحاب محمد بن علی برقعی معاد و احكام شرايع را انكار كنند و نصوص را تأويل نمايند و ن