
درون جزيره‌العرب نيز، اوضاع و احوال قبائل از هم پاشيده بود و زمام امورشان را درگيري‌هاي قبيلگي و اختلافات نژادي و ديني در دست داشت؛ تا جايي که سخنگوي آنان چنين سرود:

وما أنا إلا من غزيه؛ إن غوت
  
 غويت، وإن ترشد غزيه أرشد

«باري، من چيزي جز جنگ نيستم؛ اگر به بيراهه رود، من نيز به بيراهه مي‌روم؛ و اگر به راه راست برود، من نيز سر به راه خواهم بود!».

اهل جزيره پادشاهي نداشتند، که پشتيبان استقلال آنان باشد، يا ملجأ و مرجعي باشد که بتوانند به او مراجعه کنند، و در هنگامة سختي‌ها و گرفتاري‌ها تکيه‌گاهي مورد اعتماد براي ايشان بوده باشد.

حکومت حجاز را قوم عرب با ديدة ستايش و احترام مي‌نگريستند، و حاکمان حجاز را پيشوايان و صاحب منصبان مرکز ديني مکّه مي‌دانستند، و آن حکومت، در حقيقت، آميخته‌اي از زمامداري دنيايي و حکومتي و پيشوايي و رهبري ديني بود که در ميان قوم عرب، به نام رهبري ديني حکومت مي‌کرد؛ بر حرم و متعلّقات آن به عنوان تشکيلاتي که امور زائران بيت‌الله الحرام را سامان مي‌دهد، و احکام شريعت ابراهيم را اجرا مي‌کند، حاکميت داشت؛ و چنانکه پيش از اين گفتيم، ادارات و تشکيلاتي بسيار همانند تشکيلات پارلماني امروزي داشت. اما، با اين همه، حکومتي ضعيف بود که تاب و توان تحمل فشارهاي زياد را نداشت؛ چنانکه در ماجراي يورش احباش، اين ضعف آشکار گرديد.
نقشهء دفاع
پيامبر گرامي اسلام به لشکرشان آماده باش دادند، و صفوف سپاه خويش را آراستند. از ميان لشکريان، يک دسته از تيراندازان ماهر را که عبارت از پنجاه تن رزمندة مسلمان بودند، برگزيدند، و فرماندهي آنان را به عبدالله بن جبير بن نعمان انصاري واسي بدري دادند، و به آنان دستور دادند که بر بلندي‌يي که در کرانة شمالي وادي قنات واقع شده بود- و بعدها به «جبل الرّماه» شهرت يافت- در جنوب شرقي اردوگاه مسلمانان متمرکز شوند. اين مکان يکصد و پنجاه متر با قرارگاه لشکر اسلام فاصله داشت.

هدف از اين کار را، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در فرمايشاتشان خطاب به اين تيراندازان با توضيح کافي بيان فرمودند؛ چنانکه به فرماندة اين دستة تيرانداز سفارش کردند:

(انضح الخيلَ عنّا بالنّبل، لايأتونا من خلفنا! إن کانت لنا أو علينا فاثبت مکانک؛ لانؤتين من قبلک)[1].

«سوارکاران دشمن را با تيراندازي از ما دور نگاه دار! اگر جنگ به سود ما به زيان ما بود، سر جايت بمان؛ مبادا از ناحيه تو مورد حمله دشمن واقع شويم!؟»

به تيراندازان نيز سفارش کردند:

(احموا ظهورنا؛ فإن رأيتمونا نقتل فلا تنصرونا؛ وإن رأيتمونا قد غنمنا فلا تشرکونا)[2].

«ما را از پشت سر حمايت کنيد. اگر ديديد که ما را دارند از دم تيغ مي‌گذرانند، به ياري ما نياييد، و اگر ديديد که داريم غنائم را جمع مي‌کنيم، باز هم با ما همراه نشويد!»

در روايت بخاري آمده است که آنحضرت خطاب به اين تيراندازان فرمودند:

(إن رأيتمونا تخطفنا الطير فلا تبرحوا مکانکم هذا حتى أرسل إليکم؛ وإن رأيتمونا هزمنا القوم ووطأناهم فلا تبرحوا حتى أرسل إليکم)[3].

«اگر ديديد که عقاب‌ها ما را مي‌ربايند، از سر جايتان تکان نخوريد، تا من در پي شما بفرستم! اگر هم ديديد که ما اين جماعت را شکست داده‌ايم و درهم کوبيده‌ايم، باز هم از سر جايتان تکان نخوريد تا من در پي شما بفرستم!»

با گماردن اين دستة تيرانداز، و با اين اوامر نظامي غلاظ‌وشِداد، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تنها شکافي را که مکان داشت سوارکاران لشکر مشرکان از آن سوي به صفوف مسلمانان بخزند، و به حرکات نظامي دور زدن و مارپيچ دست بزنند، بستند.

اما در مورد بقية لشکر؛ منذر بن عمرو را بر ميمنة لشکر گماردند؛ بر ميسرة لشکر، زبيربن عوام را گماردند و مقرر فرمودند که مقدادبن اسود دستيار وي باشد. مأموريت ايستادگي در برابر سوارکاران خالدبن وليد را به زبير سپردند؛ و در پيشاپيش صفوف لشکر، گروهي ممتاز از دلاوران مسلمان و مردان نام‌آور و جنگ آزموده را که هر مرد جنگي از آنان يک دشت مرد به حساب مي‌آمدند، قرار دادند.

نقشة بسيار دقيق و حکيمانه‌اي بود که نبوغ فرماندهي نظامي رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در آن مشهود بود. براي هيچ فرماندهي، هرچند که در کفايت و لياقت برجسته بوده باشد، امکان ندارد که نقشه‌اي دقيق‌تر و حکيمانه‌تر از اين طراحي کند. پيامبر گرامي اسلام، با آنکه چندي پس از استقرار دشمن به ميدان نبرد آمدند، در بهترين جاي ميدان استقرار يافتند؛ از ناحية پشت و از سمت راست، ارتفاعات کوهستان را پناهگاه خويش قرار دادند، و ايمني ناحية ديگري از پشت اردوگاه لشکر و همچنين سمت چپ اردوگاه را- به هنگام مقلوبه شدن جنگ- با بستن تنها شکافي که در کرانة اردوگاه لشکر اسلام بود، تأمين کردند؛ و براي اردوگاه لشکر خويش موضع مرتفعي را انتخاب کردند که بتوانند به آن تکيه کنند، و هنگامي که مسلمانان احياناً دچار شکست شوند، نخواهند به فرار پناه ببرند، و درنتيجه در چنگ دشمنان و تعقيب‌کنندگان گرفتار شوند و اسير شوند؛ و در صورتيکه دشمن بخواهد اردوگاه لشکر ايشان را اشغال کند و سررشتة کار را از دست مسلمانان خارج گرداند، از بالا، خسارت‌هاي کمرشکن بر دشمنان وارد کنند. از سوي ديگر، دشمنانشان را ناگزير کرده بودند که موضعي فُرودين را بپذيرند که بسيار برايشان دشوار بود در چنان موضعي از دستاوردهاي پيروزي اگر پيروز بشوند، بهره‌مند گردند، و اگر پيروزي با مسلمانان بود، برايشان دشوار بود که از چنگ مسلمانان که آنان را تعقيب مي‌کنند، خودشان را نجات بدهند. همچنين، نقيصة لشکر را از جهت کم بودن عده، با برگزيدن نخبگان ممتاز از ميان ياران دلاور و مبارز خويش، جبران فرموده بودند.

به اين ترتيب، سازماندهي لشکر پيامبر، بامداد روز شنبه هفتم ماه شوّال سال سوم هجرت پايان پذيرفت.
-----------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 65-66.
[2]- اين عبارات را امام احمد و طبراني و حاکم نيشابوري به روايت از ابن عباس نقل کرده‌اند؛ نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 350.
[3]- صحيح البخاري، کتاب الجهاد، ج 1، ص 426.قهرمان پروري پيامبر
حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مسلمانمان را از اينکه پيش از صدور فرمان از سوي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- جنگ را آغاز کنند، نهي فرمودند، و دو زره بر روي هم بر تن پوشيدند، و يارانشان را به نبرد با دشمن تشويق کردند، و آنان را به شکيبايي فراوان و سرسختي در برابر دشمنان سفارش کردند، و به شيوه‌هاي مختلف، روح حماسه‌آفريني و قهرماني را در وجود يارانشان دميدند. از جمله اين که شمشير برنده‌اي را از غلاف بيرون کشيدند و در ميان اصحابشان ندا دردادند: «من يأخذ هذا السيف بحقّه؟» کيست که اين شمشير را از من بگيرد و حقّش را ادا کند؟! مرداني پيشقدم شدند تا آن شمشير را از دست مبارک رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بگيرند: علي بن ابيطالب، زبير بن عوام، و عمربن خطاب، و بالاخره، ابودُجانه سِماک بن 