لدون در کتاب تاریخ خود همین روایت را پذیرفته است (ج 2/2، ص 238) و بر آن است که پس از عمرو بن فهم جذیمه به حکومت رسیده است که برادرزاده مالک بن فهم بوده است.
[2]- یعقوبی، ج 1،  ص 169؛ مسعودی، ج 2، ص 90.
[3]- این مضمون را به عنوان حدیث نبوی  خلیفه بن خیاط در مسند خویش آورده است (ص 24)؛ نیز، ابن سعد، ج 7،  ص 77.
[4]- تفصیل این مطالب را طبری و مسعودی وابن قتیبه وابن خلدون وبلاذری وابن اثیر و دیگران آورده‌اند.تنگناي سياسي نظامي لشکر اسلام
عوامل اکتشافي- اطلاعاتي لشکر مدينه براي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- که همچنان عازم وادي بدر بودند، و اينک به وادي ذفران رسيده بودند، اخبار رهايي کاروان و عزيمت لشکر مکيان را يکجا آوردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پس از تأمّل در چند و چون آن اخبار، به قطع و يقين دريافتند که راهي براي پرهيز از يک نبرد خونين باقي نمانده است، و ناگزير بايد اقدامي مبني بر شجاعت و شهامت و گستاخي و جسارت فراوان صورت بگيرد! بي‌ترديد، اگر لشکر مکه به حال خود وانهاده شوند، و آنان در منطقه جولان بدهند، موقعيت نظامي قريش تقويت خواهد شد، و با اين ترتيب، سلطة سياسي قريش تثبيت خواهد گرديد؛ اما موقعيت مسلمانان به عکس تضعيف خواهد شد، و مورد اهانت قرار خواهد گرفت. حتي ممکن است از آن پس نهضت اسلامي به صورت کالبدي بي‌جان درآيد، و هر که در آن منطقه کينه و خشمي نسبت به اسلام داشته باشد، بر شرارت خويش گستاخ خواهد گرديد!

وانگهي، چه تضميني وجود دارد که لشکر مکه از ادامة مسير بسوي مدينه خودداري کنند، و ميدان کارزار را از وادي بدر به درون دژها و باروهاي مدينه منتقل نکنند، و با مسلمانان در اندرون خانه و کاشانة ايشان به جنگ و ستيز نپردازند؟! هيچ تضميني وجود ندارد! بنابراين، اگر لشکر مدينه کوچکترين کوتاهي را از خود نشان بدهد، آثار زيانباري بر هيبت و آبروي مسلمانان برجاي خواهد نهاد!

شوراي عالي فرماندهي
باتوجه به تحولات مهم وناگهاني اخير، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نخستين جلسة شوراي عالي فرماندهي را در تاريخ اسلام تشکيل دادند. وضعيت موجود را براي ياران و همراهانشان توضيح دادند، و با فرماندهان و ديگر رزمندگان لشکر خويش تبادل‌نظر کردند. گروهي از آنان، دلهايشان به لرزه درآمد، و ترس و هراس از بابت امکان کارزاري خونين بر وجود آنان مستولي شد. اينان همان کساني بودند که خداوند دربارة آنان فرمود:

﴿كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ * يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ﴾[1].

«چنانکه تو را خداي تو از خانه‌ات، به راستي و درستي، بيرون آورده و عازم نبرد گردانيده بود، اما گروهي از مسلمانان عزيمت تو را خوش نداشتند. با تو درباره حق و حقيقتي که از هر نظر آشکار است به چون و چرا مي‌پردازند؛ گويي دارند آنان را به کشتارگاه مي‌برند؛ اين چنين مي‌نگرند!»

اما فرماندهان لشکر؛ ابوبکر صديق از جاي برخاست و سخناني زيبنده گفت؛ آنگاه، عمربن خطاب از جاي برخاست و سخناني زيبنده گفت؛ آنگاه مقداد بن عمرو از جاي برخاست و گفت: اي رسول خدا، به همان سوي که خداوند به شما نشان مي‌دهد پيش برويد؛ ما با شماييم! بخدا، ما به شما نخواهيم گفت، چنانکه بني‌اسرائيل به موسي گفتند:

﴿فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ﴾[2].

«تو خود با خداي خودت برويد و بجنگيد؛ ما همين جا نشسته‌ايم»

بلکه مي‌گوييم: فَاذْهَب أنتَ وربک فقاتِلا انَّا معَکُما مُقاتِلوُن! شما خود با خداي خودتان برويد و بجنگيد؛ ما نيز همراه شما مي‌جنگيم! سوگند به آنکه شما را بحق مبعوث گردانيده است، اگر ما را بخواهيد به بَرک‌الغِماد [موضعي بسيار دوردست در يمن] نيز ببريد، همراه شما شمشير خواهيم زد تا به آنجا برسيد!

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز پاسخي نيکو به او دادند و براي او دعا کردند.

اين فرماندهان هر سه از مهاجرين بودند که اقليتي را در لشکر تشکيل مي‌دادند؛ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دوست مي‌داشتند که نظر فرماندهان انصار را نيز بدانند؛ زيرا، آنان اکثريت لشکر را تشکيل مي‌دادند، و سنگيني بار جنگ نيز بيشتر بر دوش آنان مي‌افتاد؛ به خصوص که متن پيمان‌هاي عقبه براي انصار نسبت به جنگيدن بيرون از شهر و ديارشان الزامي به وجود نمي‌آورد. اين بود که پس از شنيدن سخنان آن سه تن رهبران مهاجرين، فرمودند: (أشيروا علي أيهَا النّاس) هان اي مردمان، به من نظر مشورتي بدهيد! منظورشان انصار بود. فرمانده انصار و حامل لواي رزمندگان مدينه، سعدبن معاذ اين نکته را به فراست دريافت و گفت: بخدا، حتم مي‌دانم که گويا منظورتان ماييم، اي رسول خدا؟! فرمودند: آري!

سعدبن معاذ گفت: ما نيز به شما ايمان آورده‌ايم، و شما را تصديق کرده‌‌ايم، و گواهي داده‌ايم که هر آنچه آورده‌ايد حق است، و عهد و پيمانمان را بر اساس آن با شما مبني بر گوش به فرماني و فرمانبرداري استوار کرده‌ايم. به سوي هر آنچه خواهيد پيش برويد، که سوگند به آنکه شما را به حق مبعوث گردانيده است، اگر ما را به کنار اين دريا ببريد، و به امواج دريا بزنيد، ما نيز همراه شما به دريا خواهيم زد، و حتي يک تن از ما برجاي نخواهد ماند! ما هيچ ناخوشايند نمي‌داريم که فرداي امروز ما را با دشمنانمان روياروي گردانيد. ما جنگ آزموده هستيم، و آمادة نبرد! و اميدواريم که خداوند چشمان شمارا با کوششهاي ما روشني بخشد؛ ما را حرکت دهيد، علي بركة الله!

به روايت ديگر، سعدبن معاذ خطاب به رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- گفت: شايد شما واهمة آن را داريد که انصار اين حق را براي خودشان قائل باشند که جز در سرزمين خودشان شما را پشتيباني نکنند؛ من از جانب انصار سخن مي‌گويم و از جانب آنان پاسخ مي‌گويم؛ هرجا که خواهيد باراندازيد؛ با هر که خواهيد بپيونديد؛ و از هر که خواهيد ببريد! از دارايي‌ ما هرچه خواهيد بگيريد، و به ما هرچه خواهيد بدهيد؛ آنچه را که شما از ما گرفته‌‌ايد نزد ما مجبوب‌تر از آن چيزهايي است که براي ما وانهاده‌ايد! هر امري که در هر زمينه به ما بفرماييد، امر ما تابع امر شماست! بخدا، اگر به مسير خود ادامه دهيد تا به برک غمدان برسيد، ما با شما خواهيم آمد. نيز، بخدا، اگر به اتفاق ما به اين دريا بزنيد و در آن درآييد، ما نيز با شما به دريا خواهيم زد!

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از سخنان سعد بسيار شادمان شدند؛ آنگاه گفتند:

(سيرُوا وَاَبشِروا، فإنّ الله تعالى قَد وَعَدني إحدَى الطائفتَين، وَاللهِ لَکأنّي الآن أنظُرُ إلى مَصارع القَوم).

«پيش برويد و مژده بدهيد، که خداوند متعال نويد دست يافتن به «يکي از دو گروه» را داده است؛ به خدا، به يقين، گويي هم اينک کشته‌هاي بر زمين افتاده اين قوم را مي‌نگرم!»

ادامة مسير لشکر اسلام
آنگاه، رسول خدا -صلى الله عل