. وي پيش از آن هيچگاه به نزد کاروانيان نمي‌آمد. يک به يک کاروانيان را از نظر مي‌گذرانيد تا به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- رسيد و دست آن حضرت را در دست گرفت و گفت: اين، سرور جهانيان است! اين فرستادة خداي بني نوع انسان است! اين همان شخصي است که خداي يکتا او را به مثابة رحمتي براي همه عالميان برخواهد انگيخت! ابوطالب و ديگر بزرگان قريش گفتند: تو از کجا مي‌داني؟ گفت: از همان لحظاتي که شما بر گردنة ورودي شهر فراز آمديد، همة سنگها و درخت‌ها سراسر به قدوم او سجده بردند، و اين چنين سجود را احجار و اشجار جز در پيشگاه پيامبران به جاي نمي‌آرند؛ گذشته از اين، من از روي مهر نبوت نيز که به گردي يک دانه سيب پايين‌تر از غضروف شانة راست او قرار دارد، مي‌شناسم؛ همچنين، ما ياد و وصف وي را در کتابهاي آسماني‌مان داريم! آنگاه، با گراميداشت بسيار آنان را ميهماني کرد، و از ابوطالب خواست که او را بازگرداند، و به شام نبرد؛ زيرا خوف آن دارد که روميان و يهوديان به او آسيبي برسانند. ابوطالب نيز محمد را به همراه يکي از پسران خويش به مکه باز فرستاد [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: جامع الترمذی، ج 5، ص 550-551، ح 3620؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 278-279؛ المصنف، ابن ابی شبیة، ج 11، ص 489، ح 11782؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج 2، ص 24-25, ایضا دلائل النبوة، ابونعیم، ج 1، ص 170. سند این روایت ثابت و قوی است. در ذیل این روایت آمده است که ابوبکر بلال را به همراه آن حضرت فرستاد، که البته نادرست است؛ زیرا، بلال در آن زمان هنوز نبوده است، و اگر هم بوده است همراه عموی رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-  بوده است، نه همراه ابوبکر. این نکته را ابن قیم در زادالمعاد (ج 1، ص 17) آورده است. تفاصیل بیشتری نیز برای این داستان روایت شده است که ابن سعد در طبقات (ج 1، ص 120) با سندهای سست و بی‌اعتبار، و ابن اسحاق بدون سند، آورده‌اند؛ ابن هشام (ج 1، ص 180-183) و طبری (ج 2، ص 277) و بیهقی و ابونعیم نیز به همین ترتیب، از ابن اسحاق نقل کرده‌اند.نبرد خونين فجار
همزمان با بيست سالگي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-، در سوق عکاظ، نبرد خونيني ميان قريش- به همراهي کنانه- و قيس عيلان در گرفت که «حرب الفجار»[1] نامبردار شده است. زمينة بروز اين جنگ آن بود که مردي از بني‌کنانه- به نام براص- سه تن از مردان جنگجوي قيس عيلان را ناجوانمردانه به قتل رسانيد. خبر به بازار عکاظ رسيد. طرفين برآشفتند. رهبر قريش و بني‌کنانه حرب بن اميه بود که از نظر سني و مکانت اجتماعي از همه برتر بود. در نيمة نخستين روز، پيروزي با قيس بود و کنانه مغلوب شده بودند؛ اما، نيمروز، ناگهان گردونة جنگ به زيان قيس گرديد. بعضي از سران قريش نداي صلح در دادند، و بنابر آن شد که کشتگان دو طرف را برشمارند، و هر يک از طرفين که بيشتر کشته داده بود، دية کشتگان افزونتر را بستاند. بر اين مبنا با يکديگر صلح کردند، و دست از جنگ کشيدند، و دشمني‌ها و بدخواهي فيمابين را از ميان بردند. اين جنگ را، به خاطر آنکه توأم با هتک حرمت‌ ماههاي حرام بود حرب فجار ناميدند. در اين جنگ، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- حضور داشتند و براي عموهايشان تدارکات جنگي فراهم مي‌آوردند و تيرهاي آنان را براي تيراندازي آماده مي‌کردند[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- حرب‌های فجار فیمابین این دو گروه، چهار فقره بوده است؛ سه فقره نخستین آنها ستیز و مشاجره‌ای خفیف بیش نبوده، و بدون کشتار و خونریزی به صلح انجامید. درگیری نخستین، انگیزه‌اش کوتاهی فردی از قیس نسبت به پرداخت بدهی‌اش بود که به فردی از کنانه داشت، درگیری دوم، انگیزه‌اش فخر فروشی مردی از کنانه بر قیسیان بود، سومین درگیری، انگیزه‌اش تعرض جوانان مکه به یکی از زنان زیبا اندام و زیباروی قیس بود؛ فقره چهارم، فجار براض بود که در متن آورده‌ایم. برای تفصیل این ماجراها، نک: المنمق فی اخبار قریش ، ص 160-164؛ الکامل، ج 1، ص 467؛ ابن اثیر آن سه درگیری نخستین را یک نبرد واحد به حساب آورده است.
[2]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 184-187؛ المنمق فی اخبار قریش، ص 164-185؛ الکامل، ابن اثیر، ج 1، ص 468-472؛ گفته‌اند: این نبرد در ماه شوال به وقوع پیوسته است؛ اما، این درست نیست! زیرا ماه شوال ماه حرام نیست، و عکاظ هم بیرون از محدوده حرم است؛ بنابراین، کدام حرمت هتک شده است؟ گذشته از اینها، بازار عکاظ، در آن روزگار، از آغاز ماه ذیقعده دایر می‌شده است.حلف الفضول
به دنبال واپسين نبرد داخلي فجار، پيماني تحت عنوان «حلف الفضول» در ذيقعده، يکي از ماه‌هاي حرام، منعقد گرديد. فراخوان اين پيمان از سوي چند طايفه از قبيلة قريش: بني‌هاشم؛ بني عبدالمطلب؛ اسدبن عبدالعزي؛ زهره بن کلاب؛ تيم بن مره؛ داده شده بود. آنان در خانة عبدالله بن جدعان تيمي- به خاطر کهنسالي و مکانت اجتماعي وي- گرد آمدند، و با يکديگر هم سوگند و هم‌پيمان شدند، مبني بر اينکه هرگاه در شهر مکه يکي از اهالي مکه يا ديگر مردمان از سرزمين‌هاي ديگر مظلوم واقع شود، به پشتيباني او برخيزند، و بر عليه آن کساني که بر او ستم کرده‌اند قيام کنند تا داد او را بستانند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در اين پيمان عضويت داشتند و از آن پس نيز که خد اوند ايشان را با تفويض رسالت اکرام فرموده بود، مي‌گفتند:

(لقد شهدت في دار عبدالله بن جدعان حلفاً، ما أحب أن لي به حمر النعم، ولو أدعى به في الإسلام لأجبت)[1].

«در خانه عبدالله بن جدعان در انعقاد پيماني شرکت جستم که هيچ دوست ندارم آن حضور و عضويت را با اشتران سرخ موي فراوان عوض کنم، و هم اينک دردوران اسلام نيز اگر مرا به سوي چنان پيماني فراخوانند، اجابت خواهم کرد».

روح حاکم بر اين پيمان کاملاً با حميت جاهليت که پشتوانه و درونماية آن تعصب بود، در تناقض بود. دربارة انگيزة انعقاد اين پيمان گفته‌اند: مردي از طايفة زبيد کالايي را براي فروش به مکه آورد. عاص بن وائل سهمي تمامي کالاي وي را از او خريداري کرد، و حق و حقوق او را نداد. به دادخواهي نزد طوايف هم‌پيمان، عبدالدار، مخزوم، جمح، سهم و عدي رفت؛ اما، هيچ يک از آن طوايف به اظهارات او وقعي ننهادند. آن مرد بازرگان زبيدي برفراز کوه ابوقبيس برآمد و اشعاري را که بالبداهه سروده بود با صداي بلند برخواند و فرياد تظلم خويش را به گوش همگان رسانيد. زبيربن عبدالمطلب در اين ارتباط اقدام کرد، و اين و آن را فراخواند که چرا بايد اين مرد اين چنين بيکس و بي‌فريادرس بماند؟! تا آنکه افراد مذکور در حلف الفضول گردآمدند، و آن پيمان را منعقد کردند؛ آنگاه همگي به نزد عاص بن‌وائل رفتند و داد آن بازرگان زبيدي را از او ستاندند[2].
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 113، 135، مختصر سيرة الرسول، شيخ عبد الله نجدي ص 30- 31.
[2]- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 126-128؛ نسب قریش، زبیری، ص 291.در پي کسب و کار
رسول خدا  -صلى الله عليه وسلم- در آغاز سنين جواني کسب و 