الايلاء»، ج 3، ص 1107، ح 1479.
[24]- مشکاة المصابيح، ج 2، ص 518؛ به روايت از دارمي.
[25]- خلاصة السير، ص 19-20.
[26]- صحيح البخاري، ج 1، ص 503؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 257.
[27]- صحيح البخاري، ج 1، ص 502.
[28]- صحيح مسلم، ج 2، ص 256.
[29]- همان.
[30]- مشکاة المصابيح، ج 2، ص 517، به روايت دارمي.
[31]- صحيح مسلم، ‌ج 2، ص 259-260.کمالات نفساني پيامبر
نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از جهت شيوايي بيان و رسايي سخن از همگان متمايز بودند، و از اين حيث جايگاهي والا و پايگاهي غيرقابل انکار داشتند. از سلامت طبع، اصالت سخن، قاطعيت گفتار، درستي مضامين، و دوري از تکلف برخوردار بودند. جوامع کَلِم در اختيار آنحضرت بود، و حکمت‌هاي بديع به ايشان ارزاني شده بود، و به زبانهاي گوناگون رايج در جزيره‌العرب آشنا بودند. با مردم هر قبيله به زبان خودشان سخن مي‌گفتند، و با هر طايفه از آنان به لهجة خودشان گفتگو مي‌کردند. بديهه‌گويي و حاضرجوابي باديه‌نشينان، و لفظ قلم و نطق و بيان شهرنشينان را با هم يکجا داشتند؛ و در کنار همة اينها از تأييد الهي و سرچشمة وحي نيز برخوردار بودند.

بردباري و پرحوصلگي، گذشت به هنگام قدرت، و شکيبايي در برابر دشواري‌ها، ويژگي‌هايي بودند که خداوند آنحضرت را مؤدّب به آنها گردانيده بود. انسان هرچند بردبار باشد، بالاخره لغزشي از او مشاهده مي‌شود، و موردي پيش مي‌آيد که برخوردي ناشايست از خود نشان بدهد. اما، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- هرچه بيشتر آزار مي‌ديدند و اذيت مي‌کشيدند، بر شکيبايي آنحضرت افزوده مي‌شد؛ و هرچه بيشتر شاهد زياده‌روي‌ها از سوي جاهلان بودند، بر حلم و بردباري آنحضرت مي‌افزود.

عايشه مي‌گويد: هيچگاه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ميان دو کار مخير گردانيده نشدند مگر آنکه آسانترين آندو را برمي‌گزيدند، تا جايي که گناه در کار نبود؛ اما، اگر پاي گناه به ميان مي‌آمد، بيش از همه از آن مي‌گريختند. براي خودشان هيچگاه از کسي انتقام نگرفتند، مگر در مواردي که حريم يکي از حرمت‌هاي الهي دريده شده باشد که براي خدا انتقام مي‌گرفتند! [1]  ديرتر از همة مردم به خشم مي‌آمدند، و زودتر از همة مردم خُشنود مي‌شدند.

در سخاوت و جود و کرم، آن چنان بودند که به وصف نمي‌آيد. دست و دل بازي آنحضرت به گونه‌اي بود که انگار از ناداري و تهيدستي هيچ باک نداشتند. ابن عباس مي‌گويند: نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از همة مردم بخشنده‌تر بودند؛ در ماه رمضان نيز که جبرئيل بيشتر به ملاقات آنحضرت مي‌آمد، بخشنده‌تر از هميشه مي‌شدند. جبرئيل در ماه رمضان همه شب به ديدار آنحضرت مي‌آمد و با ايشان قرآن را مرور مي‌کرد. و آنوقت، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در بخشش و دهش از باد وَزان که ابرهاي پرباران را به اين سوي و آن سوي مي‌راند و از آنها باران مي‌بارد، بخشنده‌تر مي‌شدند[2]. جابر مي‌گويد: هرگز نشد چيزي را از آن حضرت درخواست کنند، و ايشان بگويند، نه! [3]

از نظر شجاعت و دلاوري و جنگاوري، منزلت والاي پيامبرگرامي اسلام بر هيچکس پوشيده نيست. از همة مردم شجاع‌تر بودند. در بحرانهاي شديد و عرصه‌هاي دشوار گرفتار آمدند؛ قهرمانان و يکه‌تازان بارها از کنار ايشان گريختند، اما ايشان ثابت‌قدم بودند و از جاي خويش تکان نمي‌خورند. همواره روي به دشمن داشتند و پشت به دشمن نمي‌کردند، و دچار ترديد و تزلزل نمي‌شدند. از هر شخص شجاع و دلاوري در بعضي موارد، گريز و فرار نيز سر زده، و مواردي عقب‌نشيني از او ديده شده است، بجز شخص نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم-.

علي مي‌گويد: ما رزمندگان، هرگاه تنور جنگ داغ مي‌شد، و خون در چشمان جنگجويان مي‌افتاد، خويشتن را در پناه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار مي‌داديم، و در شرايط بحراني، هيچکس نزديک‌تر از آنحضرت به دشمن نبود! [4]

انس مي‌گويد: شبي اهل مدينه در دل شب صدايي وحشتناک شنيدند. جماعتي در پي آن صدا به راه افتادند؛ در بين راه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را ملاقات کردند که داشتند از سمت آن صدا بازمي‌گشتند، و بر اسبي از آنِ ابوطلحه که عريان بود سوار بودند، و شمشير حمايل کرده بودند، و مي‌گفتند: (لم تراعوا، لم تراعوا)» وحشت نکنيد! وحشت نکنيد! [5]

شرم و حياي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- از همة مردم بيشتر بود. ابوسعيد خدري مي‌گويد: شرم و حياي آنحضرت از دوشيزگان زير چادر بيشتر بود، و هرگاه از چيزي خوششان نمي‌آمد، آثار آن ناخوشايندي در چهرة آنحضرت مشهود مي‌گرديد[6]. هيچگاه نگاه‌شان را بر چهرة کسي نمي‌دوختند، پلکهايشان را پيوسته فرو مي‌هشتند. نگاه‌هايشان به زمين طولاني‌تر از نگاه‌هايشان به آسمان بود. نگاه‌هاي آنحضرت غالباً مستقيم نبود و به نيم نگاهي اکتفا مي‌فرمودند. از فرط شرم و حيا و کرامت نفس، چيزي را که خوش نداشتند مطرح نمي‌کردند. هرگز کسي را که از او کردار ناپسندي را به آنحضرت گزارش کرده بودند، نام نمي‌بردند؛ بلکه مي‌گفتند: (ما بال أقوام يصنعون کذا)  چه شده است که بعضي‌ها چنين و چنان کارها را انجام مي‌دهند؟!

آنحضرت سزاوارترين مردم به اين ستايش فرزدق بود که مي‌گويد:
فلا يکلم إلا حين يبتسم
 يغضي حياء ويغضي من مهابته

خود ايشان از فرط شرم و حيا چشمان خويش فروهشته نگاه مي‌دارند، ديگران نيز تحت تأثير هيبت و ابهت ايشان چشمهايشان را فروهشته نگاه مي‌دارند! با اين ترتيب، کسي جرأت نمي‌کند که با ايشان سخن بگويد، مگر هنگامي که تبسم روي لبانشان نقش مي‌بندد!؟

پيامبر بزرگ اسلام، عادل‌ترين مردم، پاکدامان‌ترين مردم، راستگوترين و صريح‌اللّهجه‌ترين مردم، و امانتدارترين مردم بود. بر اين مطلب، هم نزديکان و دوستان آنحضرت تأکيد و اذعان داشتند. پيش از مبعوث شدن به پيامبري، ايشان را امين مي‌ناميدند، و پيش از ظهور اسلام درعهد جاهليت براي فصل خصومت به ايشان مراجعه مي‌کردند. ترمذي از علي روايت کرده است که ابوجهل خطاب به آنحضرت مي‌گفت: ما شخص شما را تکذيب نمي‌کنيم؛ بلکه چيزهايي را که آورده‌ايد تکذيب مي‌کنيم! به همين مناسبت، خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود:

﴿فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ﴾[7].

«زيرا که اينان تو را تکذيب نمي‌کنند، بلکه اين ستمکاران در برابر آيات خدا انکار و جُحود مي‌ورزند!»

هراکلتيوس وقتي از ابوسفيان پرسيد: آيا پيش از اينکه اين مرد چيزهايي را که گفته است بگويد، او را به دروغگويي متهم مي‌کرديد؟ ابوسفيان گفت: نه! [8]

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از همه کس متواضع‌تر، و از تکبّر و نخوت از همه دورتر بودند. نمي‌گذاشتند که افراد آنچنان که پيش پاي پادشاهان از جاي برمي‌خيزند، پيش پاي ايشان از جاي برخيزند. بينوايان را سرکشي مي‌کردند، و با تهيدستان نشست و برخاست داشتند، و دعوت بردگان را اجابت مي‌کردند، و در ميان يارانشان همانند يکي از انان مي‌نشستند. عايشه مي‌گويد: پاي افزارشا