انتان را عينا پي خواهيد گرفت؟»

در آن اثنا، بعضي از مسلمانان نيز فراواني لشکر اسلام چشمانشان را خيره کرد، و گفتند: در اين جنگ قطعاً شکست نخواهيم خورد!؟ و اين مطلب بر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گران آمد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: سُنن ابي داود، کتاب الجهاد، «باب فضل الحرس في سبيل‌الله»، ج 2، ص 10.
[2]- اين حديث شريف نبوي را ترمذي در کتاب الفنن، «باب لترکبن سنن من کان قبلکم» (ج 4، ص 412) و امام احمد در مسند (ج 5، ص 218) روايت کرده‌‌اند.غافلگير شدن سپاهيان اسلام
لشکر اسلام سه‌شنبه شب، شب چهارشنبه دهم ماه شوّال به حُنين رسيدند. مالک‌بن عوف پيش از آنان به منطقه رسيده و شبانه لشکريانش را وارد وادي حُنين کرده و افرادش را فرستاده بود تا در راه‌ها و ورودي‌ها و درّه‌ها و بيشه‌زارها و تنگه‌ها کمين بنشينند، و به آنان چنين دستور داده بود که به مجرّد رويارويي با سپاهيان اسلام يا دست يافتن بر آنان، به رگبار تيرشان ببندند، و آنگاه يکپارچه بر سر آنان بريزند.

سحرگاهان، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سپاه خويش را سامان دادند، و لواها و رايت‌ها را بستند و آنها را به لشکريانشان سپردند. هنگام تاريک و روشن، مسلمانان به وادي حنين درآمدند، و از يک سوي آن سرازير شدند، غافل از آنکه دشمن در تنگه‌هاي وادي حُنين در کمين آنان است. همينکه رزمندگان اسلام به وادي حُنين سرازير شدند، رگبار تير بر سرشان باريدن گرفت، و دشمنان فوج فوج از پي يکديگر درآمدند و يکپارچه بر سر مسلمانان ريختند. مسلمانان پشت به دشمن کردند و بازگشتند. کسي به کسي نبود! شکست نابهنجاري بود؛ آن‌چنان که ابوسفيان بن حرب که يک تازه مسلمان بود، گفت: هزيمت لشکر دست‌کم تا درياي سرخ نيز خواهد کشيد! و جَبَله (يا: کلده بن حنبل) فرياد برآورد: هان، امروز سحر باطل شد!؟

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به سمت راست متمايل شدند، و پيوسته مي‌گفتند:

(هلموا إليَّ أيها الناس! أنا رسول‌الله! أنا محمدبن عبدالله!)

«هان اي مردمان، بنزد من آييد! من رسول خدايم! من محمد بن عبدالله‌ام!»

در جايگاه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- جز عدة اندکي از مهاجر و انصار، کسي بر جاي نماند؛ 9 تن مبني بر گزارش ابن اسحاق، و 12 تن بنا به گزارش نَووَي. گزارش درست آن است که امام احمد در مُسنَد و حاکم نيشابوري در مُستدرک از ابن مسعود روايت کرده‌اند که گفت: در روز جنگ حُنين، هم نبرد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بودم. مردم همه به آنحضرت پُشت کردند، و تنها هشتاد تن از مهاجر و انصار در کنار ايشان برجاي ماندند. ما هشتاد نفر همچنان برپاي خويش ايستاده بوديم و به دشمن پشت نکرديم! ترمذي نيز، به سند حَسَن، از ابن عمر روايت کرده است که گفت: وضعيت سپاهيانمان را در جنگ حُنين چنان ديدم که مردم همه پاي به فرار گذاشته بودند، و تنها يکصد مرد رزمنده در کنار آنحضرت بر جاي مانده بودند! [1]

آنجا بود که شجاعت بي‌نظير و دلاوري بي‌همانند حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- به ظهور پيوست؛ آنحضرت سوار بر استر خويش بسوي کفّار تاختن گرفتند و پيوسته مي‌فرمودند:

أنا النبي لا کذب!
  
 أنا ابن عبدالمطلب!
«من پيامبر خدايم، و دروغگوي نيستم! من فرزند عبدالمطلب هستم!»

چيزي که بود، ابوسفيان بن حارث لگام استر آنحضرت را گرفته بود و عباس رکاب آن را گرفته بود و نمي‌گذاشتند رسول‌خدا با سرعت بيشتري به پيش بتازند. آنگاه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرود آمدند و از خداي خويش درخواست نُصرت کردند و گفتند: (اللهم أنزل نصرک) بارخدايا، نصرتت را فرو فرست!؟
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مُسند الامام احمد، ج 1، ص 453-454؛ المستدرک؛ حاکم نيشابوري: ج 2، ص 117؛ سُنَن ترمذي، کتاب الجهاد، «باب ما جاءَ في الثبات عند القتال»، ج 4، ص 173؛ ح 1689؛ نيز نکـ: فتح الباري، ج 8، ص 29-30؛ مُسند ابي يعلي، ج 3، ص 388-389.فصل پنجم

دودمان و خاندان محمد -صلى الله عليه وسلم- 
سلسلة نَسَب آن حضرت
نسبنامة نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- به سه بخش تقسيم مي‌شود. بخش اول، که مورد اتفاق قاطبة سيره‌نويسان و نسب‌شناسان است، از آن حضرت شروع مي‌شود، و به عدنان مي‌رسد. بخش دوم، آنقدر مورد اختلاف فراوان است، که قابل جمع و تلفيق نيست. اين بخش، از عدنان شروع مي‌شود، و به حضرت ابراهيم -عليه السلام- مي‌رسد. جمعي از علماي اسلام در ارتباط با اين بخش از نسبامة حضرت رسول -صلى الله عليه وسلم- توقف کرده‌اند، و گفته‌اند که بر شمردن نسبت آن حضرت و رسانيدن آن به اين بخش جايز نيست؛ اما، جمعي ديگر جايز دانسته‌‌اند و اين بخش را نيز به دنبال بخش نخست آورده‌‌اند. البته، اين عده از دانشمندان اسلامي نيز دربارة تعداد نياکان پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- و نامهاي ايشان اختلاف دارند، و ميزان شدت اختلاف و کثرت اقوام مختلف در اين ارتباط، فراتر از سي قول است. در عين حال، همگان متفق‌اند بر اينکه عدنان با نسبت قطعي و صحيح از فرزندان اسماعيل -عليه السلام- است. بخش سوم، از پدر حضرت ابراهيم -عليه السلام- شروع مي‌شود، و به آدم ابوالبشر -عليه السلام- منتهي مي‌شود. در اين بخش، مأخذ عمده، منقولات اهل کتاب است که مشتمل بر تفصيلاتي از قبيل گزارش سن و سال افراد است که ما ترديدي در باطل بودن آنها نداريم راجع به بقية مطالب نيز موضع ما توقف است، نه تکذيب مي‌کنيم و نه تصديق.

سه بخش ياد شده از نسبنامة مبارک نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به ترتيب ذيل است:

* بخش اول: محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب (شيبه) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف (مغيره) بن قصي (زيد) بن کلاب بن مره بن کعب بن لوي بن غالب بن فِهر (قريش) [1] بن مالک بن نضر (قيس) بن کنانه بن خزيمه بن مدرکه (عامر) بن الياس بن نزار بن معدّ بن عدنان[2].

* بخش دوم: عدنان بن اُدَد بن هَمَيسَع بن سلامان بن عوص بن بوز بن قموال بن ابي بن عوام بن ناشد بن حزا بن بلداس بن يدلاف بن طابخ بن جاحم بن ناحش بن ماخي بن عيض بن عبقر بن عبيد بن الدعا بن حمدان بن سنبر بن يثربي بن يحزن، بن يلحن بن ارعوي بن عيض بن ديشان بن عيصر بن افناد بن ايهام بن مقصر بن ناحث بن زارح بن سمي بن مزي بن عوضه بن عرام بن قيدار بن اسماعيل بن ابراهيم -عليه السلام-[3].

* بخش سوم: ابراهيم -عليه السلام- بن تارح (آذر) بن ناحور بن ساروع (ساروغ) بن راعو بن فالَخ بن عابر بن شالَخ بن اَرفَخشَد بن سام بن نوح -عليه السلام- بن لامک بن متوشلَخ بن اُخوخ[4] بن يرد بن مَهلائيل بن قينان بن اَنوش بن شيث بن آدم -عليه السلام-[5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «قریش» لقب فهربن مالک بن نضر جد اعلای نبی اکرم -صلى الله عليه وسلم-  است، و قبیله قریش به او انتساب یافته است.
[2]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 1-2؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 239-271.
[3]- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 56-57 (به روایت کلبی)؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 272؛ برای اطلاع از بعضی اختلافات در این قسمت از نسبنامه مبارک آن حضرت، نکـ: تاریخ ال