، ايستادند. در ميان آنان زني بود که امّ‌قِرفَه نام داشت و پوستين کهنه‌اي بر دوش داشت. دخترش نيز که يکي از زيباترين زنان عرب بود همراه او بود. آنان را با خود به نزد ابوبکر بردم. ابوبکر دختر ام‌قرفه را به من به عنوان جايزه داد. اما، من دست به جامه‌هاي او نزدم، زيرا رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از پيش دختر ام‌قرفه را از ابوبکر خواسته بودند. آن حضرت وي را به مکه فرستادند، و در عوض او شماري از اسيران مسلمان را که در مکه دربند کفار بودند، آزاد کردند [1]. ام‌قرفه همان شيطانه‌اي بود که قصد ترور نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- را داشت، و سي‌سوار را از خاندان خويش براي اين منظور آماده کرده بود؛ و سرانجام به کيفر خود رسيد و تمامي آن سي تن نيز به قتل رسيدند.

4. سرية کُرزبن جابر فِهري به مقصد عُرنيين، در ماه شوال سال ششم هجرت.

داستان از اين قرار بود که گروهي از عُکل و عُرَينه اظهار مسلماني کردند و در مدينه اقامت کردند. آب و هواي مدينه به آنان نساخت. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آنان را با چندين شتر به چراگاه‌ها فرستادند و به آنان دستور دادند از شير و شاش آن شتران بنوشند. وقتي که سلامتي خود را باز يافتند، چوپان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را کشتند، و شتران را با خود بردند، و از مسلماني به کفر روي آوردند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- کُرز فِهري[2] را با بيست تن از صحابه در پي آنان فرستادند، و عُرَينيان را چنين نفرين کردند:

(اللهم أعم عليهم الطريق، واجعلها عليهم أضيق من مسک).

«خداوند چشمانشان را نسبت به جاده کور گردان، و راه و جاده را براي آنان از دستبند تنگ‌تر گردان!»

خداوند چشمانشان را نسبت به جاده کور گردانيد، و همه دستگير شدند. دست و پاهايشان را قطع کردند، و در چشمانشان آهن گداخته فرو کردند، تا به کيفر کارهايي که کرده‌اند برسند؛ آنگاه آنان را در تپه‌هاي کنار مدينه رها کردند تا همانجا جان دادند[3]. داستان اين جماعت در صحيح بخاري به روايت از اَنَس آمده است. [4]

***
سيره‌نويسان بعد از اين سرايا، گزارش سريه عمروبن اُمية ضَمُري و سَلَمه بن‌ ابي‌سلمه را در ماه شوال سال ششم هجرت مي‌آورند؛ به اين شرح که وي به مکه رفت تا ابوسفيان را ترور کند؛ زيرا، ابوسفيان مردي اعرابي را فرستاده بود که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را ترور کند. هيچيک از دو مأمور موفق به ترور موردنظر نشدند، نه اين و نه آن. ذيلاً يادآور مي‌شوند که عمرو در بين راه سه تن را کشت. همچنين، يادآور مي‌شوند که عمرو در اين سفر پيکر شهيد خُبيب را از دست کفار بازگرفت، در حالي که بنابر مشهور، شهادت خُبَيب چند روز يا چند ماه پس از حادثة رجيع روي داده، و حادثة رجيع در ماه صفر سال چهارم هجرت بوده است. نمي‌دانم که آيا اين دو سفر در نظر سيره‌نويسان به هم آميخته، يا اين دو موضوع مربوط به يک سفر واحد در سال چهارم بوده است. به هر حال، علامه منصور پوري وجود جنگ يا درگيري را در دستور کار اين سريه منکر شده است.

***
همه اينها، سرايا و غزواتي بودند که پس از جنگ احزاب و قتل عام بني‌قريظه صورت پذيرفتند. در هيچيک از اين سريه‌ها يا غزوه‌ها کشتار سختي در ميان طرفين روي نداد؛ و تنها يک برخورد ساده بود. غالب اين مأموريت‌ها طبيعت عمليات کسب خبر از دشمن يا تحريکات تأديبي براي دشمن را داشتند، و هدف از اجراي آنها 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: صحيح مسلم، ج 2، ص 89؛ بعضي مي‌گويند: اين سريه در سال هفتم روي داده است.
[2]- اين مرد همان کسي است که به چراگاههاي مدينه حمله برده بود، غزوه سَفَوان در ارتباط با او صورت پذيرفت، بعدها اسلام آورد، و در روز فتح مکه به شهادت رسيد.
[3]- زادالمعاد، ج 2، ص 122.
[4]- صحيح البخاري، ج 2، ص 602.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:292.txt"> عُمرة حُدَيبيه و انگيزة آن</a><a class="text" href="w:text:293.txt">حرکت مسلمانان به سوي مکّه</a><a class="text" href="w:text:294.txt">ممانعت قريش از رفتن مسلمانان به زيارت خانهء خدا</a><a class="text" href="w:text:295.txt">پرهيز پيامبر از نبرد خونين</a><a class="text" href="w:text:296.txt">ميانجيگري بُديل ميان پيامبر و قريش</a><a class="text" href="w:text:297.txt">فرستادگان قريش نزد پيامبر</a><a class="text" href="w:text:298.txt">ناکامي جنگ افروزان</a><a class="text" href="w:text:299.txt">عثمان بن عفّان سفير پيامبر</a><a class="text" href="w:text:300.txt">بيعت رضوان و انگيزهء آن</a><a class="text" href="w:text:301.txt">مواد صلحنامه</a><a class="text" href="w:text:302.txt">بازگردانيدن ابوجندل</a><a class="text" href="w:text:303.txt">گشودن احرام عمره</a><a class="text" href="w:text:304.txt">خودداري پيامبر از بازگردانيدن زنان مهاجر</a><a class="text" href="w:text:305.txt">دستاوردهاي مفاد صلح حديبيه</a><a class="text" href="w:text:306.txt">ترديد مسلمانان در موفقيت صلح حديبيه</a><a class="text" href="w:text:307.txt">حل مشکل مستضعفان</a></body></html>فصل دهم
صُلح حُدَيبيه
 عُمرة حُدَيبيه و انگيزة آن
وقتي اوضاع و شرايط در جزيره‌العرب تا حدود زيادي به سود مسلمين دگرگون گرديد، طليعه‌هاي پيروزي بزرگ و موفقيت قطعي دعوت اسلام اندک اندک به ظهور مي‌پيوست، و مقدمات لازم براي تثبيت حق مسلمانان در ارتباط با اداي مناسک و عبادت خداوند در مسجدالحرام که از شش سال پيش مشرکان راه آن را به روي مسلمانان بسته بودند، فراهم مي‌آمد.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در مدينه، در عالم خواب ديدند که خود و اصحابشان وارد مسجدالحرام شده‌اند، و ايشان کليد کعبه را به دست گرفته‌اند، و همگي طواف کردند و عمره به جاي آوردند، و بعضي سرها را تراشيدند و بعضي به جاي سرتراشيدن تقصير کردند. آن حضرت اين رؤياي صادقه را براي اصحابشان بازگفتند؛ همه شادمان شدند، و چنان پنداشتند که در همان سال وارد مکه خواهند شد. پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز به اصحاب فرمودند که قصد عُمره دارند، و اصحاب نيز آماده سفر شدند.

همچنين، پيامبر بزرگ اسلام، قوم عرب و باديه‌نشينان همگي را فراخواندند تا با ايشان براي عُمره عزيمت کنند. بسياري از اعراب تن به اين سفر دردادند. پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- شخصاً جامه‌هايشان را شستند، و ناقة قَصواء را سوار شدند، و ابن‌امّ‌مکتوم يا نُمَيلة ليثي را در مدينه جانشين خود ساختند، و در روز دوشنبه يکم ذيقعهدة سال ششم هجرت از مدينه خارج شدند. امّ‌سلمه همسر آن حضرت نيز با يکهزار و چهارصد تن ديگر از مسلمانان- و به قولي: يکهزار و پانصد تن- همراه آن حضرت بودند. در اين سفر هيچکس مسلح نبود، مگر به اندازه‌اي که در آن زمان براي مسافر معمول بود، يعني يک شمشير و آنهم در غلاف.
حرکت مسلمانان به سوي مکّه
پيامبر اسلام به سوي مکه عزيمت کردند، وقتي به ذي‌الحليفه رسيدند، حيوانات قرباني را قلاده زدند و نشانه‌گذاري کردند، و احرام عمره بستند؛ تا مردمان همگي ايمن شوند از اينکه ايشان قصد جنگ ندارند. پيشاپيش؛ جاسوسي از خزاعه را مأمور کردند که اخبار مربوط به قريش را به ايشان برساند. وقتي به نزديکي عُسفان رسيدند، آن جاسوس برايشان خب