 و لاَيَقَعُ الطَّلاَقُ قَبْلَ النِّکَاحِ و أَرْبَعٌ لاَيَقَعُ طَلاَقُهُمُ الصَّبِیُّ و الْمَجْنُونُ و النَّائِمُ و الْمُکْرَهُ.

آزاد مرد دارای سه طلاق است وبرده دارای دو طلاق خواه زن او آزاد باشد یا جاریه مُبَعَّض باشد یا مُکاتب. استثناء در طلاق رواست هرگاه شوهر لفظ مستثنی را با مستثنی منه وصل نماید به طوری که عادة مستثنی و مستثنی منه یک گفتار محسوب شود و مشروط است قبل از تمام کریقدن سوگند نیّت استثناء را آورده باشد وتلفظ بدون نیّت استثناء کافی نیست، وبازشال مشروط است که مستثنی تمام مستثنی منه را فرا نگرفته باشد، اگر بگوید اَنتِ طَالِقٌ ثلاثاً اِلاَّ ثَلاثاً تو سه طلاقت افتاده باشد مگر سه «به جز سه» این استثناء باطل و سه طلاق واقع می شود. 
ورواست بستن طلاق به صفت وشرطیک «اگر به داخل این خانه رفتی طلاقت افتاده باشد. هرگاه زن داخل شود طلاق وی واقع می گردد» طلاق قبل از نکاح واقع نمی شود «اگر بگوید هرگاه ترا نکاح کردم طلاقت افتاده باشد و اگر فلان زن را نکاح کردم طلاقش افتاده باشد این الفاظ و امثال آن قبل از نکاح تأثیری ندارند».
طلاق چهار صنف واقع نمی گردد: (1) کودک (2) دیوانه (3) خوابیده (4) مُکرَه«مجبور».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:274.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:275.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإذَا طَلَّقَ إِمْرَاتَهُ وَاحِدَةً أَوْ اثْنَتَيْنِ فَلَهُ مُرَاجَعَتُهَا مَالَمْ تَنْقَضِ عِدَّتُهَا فَإنِ انْقَضَتْ عِدَّتُهَا حَلَّ لَهُ نِکَاحُهَا بِعَقْدٍ جَدِيدٍ و تَکُونُ مَعَهُ عَلَی مَابِقِیَ مِنَ الطَّلاَقِ فَإنْ طَلَّقَهَا ثَلاَثاً لَمْ تَحِلَّ لَهُ إلاَّ بَعْدَ وُجُودِخَمْسِ شَرَائِطَ انْقِضَاءُ عِدَّتِهَا مِنْهُ و تَزْوِيْجُهَا بِغَيْرِهِ و دُخُولُهُ بِهَا و إِصَابَتُهَا و بَيْنُونَتُهَا مِنْهُ و انْقِضَاءُ عِدَّتِهَا مِنْهُ.

در احکام رجعت: رجعت در لغت به معنی برگشت ودر اصطلاح شرع باز آوردن شوهر است زن خود را تحت نکاح خود در عده طلاقی که بائن نشده باشد«عده طلاق وی سپرده نشده باشد ویا سه طلاق نباشد» هرگاه شخص زن خود را طلاق دهد می تواند وی را به نکاح خود برگرداند، به شرطیکه او را یک طلاق یا دو طلاق داده باشد وعده طلاق سپری نشده باشد. اگر عده طلاق منقضی شده باشد وکمتر از سه طلاق باشد مرد می تواند او را از نو به نکاح خود در آورد با آن طلاقی که مانده است، مثلاً اگر وی را یک طلاق داده باشد دو طلاق می ماند و اگر وی را دو طلاق داده باشد یک طلاق می ماند، در این عقد جدید در صورت اول دارای دو طلاق ودر صورت دوم دارای یک طلاق می باشد.
ولی اگر او را سه طلاق داده باشد برای او حلال نیست مگر به پنج شرط:
(1) منقضی شدن عدّه (2) شوهر کردن به شخص دیگر (3) دخول آن دیگری به زن«دخول حقیقی» (4) اصابت وی به زن«فرو بردن حَشفه» اگر حشفه وی مقطوع باشد باید مقدار حشفه از مقطوع به قُبُل زن فرو رود وباید جماع فرو برنده ممکن باشد«بچه نباشد» (5) طلاق دادن شوهر دوم زن را، وتمام شدن عِدّه وی.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:277.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:278.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإذَا حَلَفَ أَنْ لاَيَطَأَ زَوْجَتَهُ مُطْلَقَاً أَوْ مُدَّةً تَزِيْدُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَهُوَ مُوْلٍ و يُؤَجَّلُ لَهُ إِنْ سَأَلَتْ ذَلِکَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ ثُمَّ يُخَيَّرُ بَيْنَ الْفَيْئَةِ و التَّکْفِيرِ و الطَّلاَقِ فَإنِ امْتَنَعَ طَلَّقَ عَلَيْهِ الْحَاکِمُ.
در احکام ایلاء: ایلاء در لغت به معنی سوگند خوردن است وشرعاً سوگند خوردن شوهری است که سوگندش روا باشد بر مجامعه نکردن زن بطور کلّی یا مدتی که از چهار ماه بیشتر باشد. هرگاه سوگند بخورد که بطور کلی یا مدتیکه بیشتر از چهار ماه باشد با زنش مجامعه نکند او را مُولی گویند«سوگند خورنده» خواه سوگند به خدا یا به یکی از صفت های خدا یا بلفظ طلاق یا عتق«آزاد کردن برده» مثل اینکه بگوید اگر با تو مجامعه کردم طلاقت افتاده باشد یا برده من آزاد باشد در این صورت اگر مجامعه کند با وی طلاقش واقع می شود وبنده آزاد می گردد وهمچنان اگر بگوید اگر مجامعه کردم با تو بر من باشد برای خدا نماز یا روزه یا حج یا آزاد کردن برده همانطور است. در این صورت اگر زن خواهش کند چهار ماه به شوهر مهلت داده می شود وبعد از چهار ماه به شوهر اختیار داده می شود در بین برگشت ومجامعه کردن با زن و پرداخت کفارت اگر سوگند به خدا یا به صفات او خورده باشد بر جماع نکردن با زن ویا او طلاق می دهد واگر شوهر از انجام دادن امور بالا خودداری کند حاکم یک طلاق رجعیه اورا واقع می کند «اگر بیشتر از یک طلاق باشد واقع نمی شود» واگر بالاخره پشیمان نشد باید حاکم او را به طلاق مجبور نماید.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:280.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:281.txt">ترجمه</a></body></html> آنچه وضو را باطل می کند شش چیزاست: (1) هرچه از دو راه جلو وعقب خارج شود (2) خواب بدون استوار کردن مقعد (3) رفتن عمل به سبب مستی یاخواب (4) دست زدن مرد به زن بیگانه یابالعکس بدون حائل وساتر     (5) دست زدن به عورت خود یا دیگری با کف دست (6) دست زدن به حلقه مقعدش بنا به قول جدید شافعی.


فصل : و الظِّهَارُ أَنْ يَقُولَ الرَّجُلُ لِزَوْجَتِهِ أَنْتِ عَلَیَّ کَظَهْرِ أُمِّی فَإذَا قَالَ لَهَا ذَلِکَ ولَم يُتْبِعهُ بِالطَّلاَقِ صَارَ عَائِداً و لَزِمَتْهُ الْکَفّارَةُ و الْکَفّارَةُ عِتْقُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ سَلِيمَةٍ مِنَ الْعُيُوبِ الْمُضِرَّةِ بِالْعَمَلِ و الْکَسْبِ فَإنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإطْعَامُ سِتِّنَ مِسْکِيناً کُلُّ مِسْکِينٍ مُدٌّ و لاَيَحِلُّ لِلْمُظَاهِرِ و طْؤُهَا حَتَّی يُکَفِّرَ.
در احکام ظهار: در لغت به معنی پشت و در اصطلاح شرع تشبیه کردن شوهر است زن خود را بیکی از محارم خویش مانند مادر و خواهر، ظهار آن است که مرد بگوید به زنش تو مانند پشت مادر منی و هرگاه این لفظ را به زن خود گفت وبدنبال این لفظ زن را طلاق نداد «یعنی مدتیکه در آن جدائی ممکن است ودر این مدت وی را نگهداری کرد وطلاقش نداد» دلیل بر پشیمانی مرد است «چون تشبیه کردن زن به مادر مقتضی است که او را نگهداری نکند. ونگهداری وی دلیل بر پشیمانی است» در این صورت باید کفارت بدهد وکفارت عبارت است از آزاد کردن برده مسلمان سالم از عیبهای مضر بکار و کسب و اگر برده نباشد باید دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. واگر نتوانست باید شصت مسکین را اطعام کند و طعام هر مسکینی یک مد است از جنس دانه ای که زکات فطر را پرداخته است، مجامعت زن روانیست مگر پس از پرداخت کفارت.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:283.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:284.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : وإذَا رَمَی الرَّجُلُ زَوْجَتَهُ بِالزِّنَا فَعَلَيهِ حَدُّ الْقَذْفِ إلاَّ أَنْ يُقِيْمَ البَيّ