 وبا وجود تناقص و اختلاف چگونه مي توان گفت انجيل موجود كتاب الهامي است!!!
....................................
[1] مائده:46
[2] مائده:46
[3] مسيحيت،ص63 تاْليف:متولي يوسف جلبي – ترجمه :مولانا شمس تبريز خاني
[4] محاضرات في النصرانيه (ابوزهره)ص:76-75
[5] اظهار الحق ج1،ص:278
[6] النساء:82
[7] تحفه الاريب ص:204-203
[8] متون فوق از ترجمه فارسي bahbal (كتاب مقدس)گرفته شده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">سر فصل</a><a class="text" href="w:text:9.txt">عقيده ي به صليب كشيده شدن مسيح</a><a class="text" href="w:text:10.txt">عقيده حيات مجدد</a><a class="text" href="w:text:11.txt">عقيده كفاره</a><a class="text" href="w:text:12.txt">نماز(حمد خواني)</a><a class="text" href="w:text:13.txt">صوم(روزه)</a></body></html>(1) توحيد :
 قرآن در باب توحيد و بيان آن دعوت مسيح عليه السلام را چنين بيان مي كند ((و لمّا جاء عيسي بالبيّنات قال  قد جئتكم بالحكمه ولابيّن لكم بعضالذي تختلفون فيه، فاتّقو الله و اطيعون،ٍ اِنّ الله هو ربّي و ربّكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم)) ؛ هنگامي كه عيسي بادردست داشتن معجزات آشكار و آيات روشن(به پيش بيني اسرائل) آمد ، گفت: من شريعت حكيمانه اي را(درباره ي مبدأ و معاد ونيازهاي زندگي بشر)براي شما آورده ام ، و آمده ام تا برايتان برخي از امور(ديني)را روشن گرداندم گه در آنها اختلاف مي وزيد . پس از خدا بترسيد و از من پيروي كنيد.بطور قطع خداوند پروردگار من و پروردگار شما است،پس او را پرستش كنيد،راه راست اين است . در باره ي صفات خداوند متعال مسيحيت با مذاهب و اديان آسماني ديگر تفاوت چناني ندارد ولي در مورد تصور خداوندمتعال تعبيرها  و  مفاهيم دشواري مطرح كرده است كه فهم آن دنياي مسيحيت راسرگردان ومصداق واقعي((ضالين))- گمراهان-قرارداده است . در نزد مسيحيت خدا عبارت از اقنوم(شخص)است.(1)اقنوم پدر(2)اقنوم فرزند(3)اقنوم روح القدس و به اين عقيده،تثليت مي گويند.

اقنوم پدر:
منظور از اقنوم پدر ذات خداوند است به استثناي صفت كلام و صفت حيات و محبت اقنوم فرزند: منظور از فرزند((صفت كلام خداوند)) است البته مانند صفت كلام انسان عرض نيست بلكه جوهر است و عقيده دارند كه همين صفت خداوند در شخصيت انساني عيسي بن مريم حلول كرده است و به همين سبب عيسي مسيح را فرزند خدا ميدانند.

روح القدس:
منظور از روح القدس((صفت محبت))پدر و فرزند است كه بوسيله آن((ذات خدا))با ((صفت كلام)) خود محبت مي كند و فرزند باپدر محبت مي كند و اين صفت نيز مانند صفت كلام وجود جوهري دارد،چنانچه درانجيل آمده است:((واما عيسي چون تعميد يافت فوراً از آب بر آمد كه در ساعت،آسمان بر وي گشاده شد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده بر وي آمد.))

خلاصه اينكه خدا برسه اقنوم پدر(ذات خدا)،فرزند(صفت كلام خدا)و روح القدس(صفت محبت خدا)مشتمل است،و هر كدام يك خدا است ولي هر سه با هم جمع شوند سه خدانمي شوند بلكه باز هم يك خدا است.(هر كدام يك خداولي مجموعاً سه خدا نيست بلكه مجموع يك خدا!!!).

اين معماي (( توحيد در تثليث )) مسيحيت را در باب توحيد با اختلافات زياد مواجه و براي حل آن كوشش هاي بي دريغي شد و در نتيجه ي آن مسيحيت به فرقه ها وگروه هاي متعددي تقسيم شد و همه اين گروه هاچون درحل اين مسئله با نظريه كليساي روم (كاتوليك ها)اختلاف داشتند مبتدع وملحد قرار داده شده اند.

سؤال اينجاست كه كليساي روم (كاتوليك ها) خود چه راه حلي براي اتحاد يك و سه داشت؟در پاسخ به اين پرسش مولانا محمد تقي عثماني (حفظه الله) نويسنده كتاب ((ماهي النصرانيه)) مي نويسد : (( تا جاييكه ما مطالعه كرده ايم اكثريت علماي كاتوليك از گشودن اين گره به صراحت انكار كرده اند و گفته اند كه((سه را يك و يك را سه))قرار دادن يك راز(رمز) سر بسته است كه ماتوان فهميدن آنرا نداريم.))، و در حاشيه ي كتاب اضافه مي كنند كه ((عده اي از علماي مسيحي ساكن هندوستان براي سرگردان كردن مسلمانان،از اين عقيده به((متشابهات))تعبير كرده اند ولي بنابر چند علت اين تعبير غلط است.

اولاً:آنچه در آيات متشابه مخفي است پي بردن به آن،جزو عقايد بنيادي اساسي نيست كه مدارنجات برآن باشد.برخلاف تثليث جزو كه اولين پايه ي عقيده است وبدون ايمان آوردن به آن نجات ممكن نيست،اگرعقيده ي تثليث جزو متشابهات باشدمعنايش اينست كه خداوند انسان را مكلف به فهميدن امري كرده است كه قدرت درك آنرا ندارد.در حالي كه اگر كسي در تمام زندگي از متشابهات بي خبر باشد هيچ تفاوتي در ايمانش ايجاد نمي شود.

ثانياً:متشابهات اموري هستندكه عقل آنها را درك نمي كند(ماوراي عقل هستند)ولي خلاف عقل نيستند و متشابهات دو نوع اند:نوع اول:متشابهاتي كه هيچ مطلبي از آنها درك نمي شود،مثل حروف مقطعات.و نوع دوم آنكه مفهوم ظاهري آنها فهميده مي شود ولي آن مفهوم خلاف عقل است لذاگفته مي شوداين معناي ظاهري مرادنيست ومفهوم اصلي آن معلوم نيست،مثل((الرحمن علي العرش استوي))كه در آن معناي ظاهري مراد نيست.واضح است كه تثليث در نوع اول داخل نيست چون معناي ظاهري آن معلوم است لذا اگر دنيا مسيحيت بگويد كه معناي ظاهري كه خلاف عقل است منظور نظر ما نيست بلكه معنايي ديگر مراد است اشكالي نبود ولي مذهب مسيحي مي گويد معناي ظاهري(مفهوم ظاهري)مراد است و هر نفر عيسوي بايدبگويد:((خداسه اقنوم است وسه يك است.))

درباب توحيد مسيحيت اين چنين از خدادور شد.قرآن كريم در بيان كفر آنها مي فرمايد : ((لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح بن مريم...لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه...)) ؛ بي گمان كساني كافرند كه مي گويند: (خداوند در عيسي حلول كرده است و)خدا همان مسيح پسر مريم است...بي گمان كساني كافرند كه مي گويند:خداوند يكي از سه خدا است!

(2) نبوت:
(حضرت مسيح عليه السلام) قرآن مجيد مي فرمايد: ((ما المسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل وامه صديقه كانا ياْكلان الطعام،انظر كيف نبين لهم الايات ثم انظر اني يوْفكون)) ؛ مسيح پسر مريم جز پيغمبري نبود.پيش ازاو هم پيغمبراني(چون او انسان وبرگزيده ي يزدان بوده اند و به ميان مردمان روانه شده اند و پس از روزگاري از دنيا ) رفته اند،ومادرش نيز زن بسيار راستگار وراستگويي بود.هم عيسي و هم مادرش(از آنجا كه انسان بودند)غذا مي خوردند.بنگر كه چگونه (نشانه هاي انساني آن دورا بر مي شماريم و)آيات (خود)را براي آنان (عيسي ومادرش را خدا مي دانند!)توضيح و تبيين مي كنيم؟دوباره بنگر كه چگونه ايشان (ازحق با وجود اين همه روشني)باز داشته مي شوند؟!ولي مسيحيت در مورد حضرت مسيح مي گويد كه صفت كلام خدا(اقنوم فرزند)براي فلاح انسانهادر وجود حضرت مسيح حلول كرد و تا زمانيكه حضرت مسيح در دنيا بود اقنوم خدايي در جسمش بود،تا اينكه او را به دارزدند،اقنوم خدايي ازجسمش جداشد و پس ازرسه روز دو مرتبه زنده شدوبه حواريين(ياران خودش)راهنماييهايي كردو به آسمان رفت  و به سبب اين دار زدنش همه گناهان پيروان حضرت مسيح كه در اثر نافرماني حضرت آدم در فطرت آنها سرايت كرده بودوآنها مرتكب شده بو دند بخشيده شد . وعقده ي شان د