نستانتين بزرگ</a><a class="text" href="w:text:17.txt">از كنستانتين تا گريگوري</a><a class="text" href="w:text:18.txt">كوشش هاي ناموفق براي اصلاح</a><a class="text" href="w:text:19.txt">پروتستان</a><a class="text" href="w:text:20.txt">عقل گرايي</a><a class="text" href="w:text:21.txt">تجدد گرايي يا مدرنيسم</a></body></html>جواب تفصيلي اين سوال تا حد زيادي  درهاله  اي از ابهام  قرار دارد . ولي مي توان گفت پس  از  عروج آسماني حضرت مسيح عليه السلام ياران حضرت مسيح تاحد زيادي به تبليغ دين مشغول بودند وبا طوفانهاي شرك و كفر مبارزه مي كردند و تا حدودي هم موفق  شدند.ولي با ظهور سينت پاولز به عنوان نماينده مسيحيت كاملاً تغيير شكل داد واز يك مذهب توحيدي به مذهب خرافي وشرك آلود تبديل شد،وپاولزبه عنوان نماينده مسيحيت مطرح شد-چنانچه ذكرش خواهدآمد.بهرحال تاابتداي قرن چهارم مسيحيت ازنظر سياسي تحت تسلط روميها واز حيث مذهبي زير سيطره ي يهود بود ونظام عقيده و عباداتشان هنوز تدوين نشده بود.در سال 306 ميلادي كنستانتين اول،پادشاه روم،به مسيحيت گرويده،آن هم پس از اينكه با فداكاريهاي مسيحيان توانست به سلطنت برسد.واين اولين باربود كه مسيحيت توانسته بوددر دستگاه حاكمه نفوذ كند و حمايت شود.ولي در واقع موقعيتي خطرناك بود،آن گونه كه مولاناسيد ابوالحسن ندوي رحمه الله مي نويسد: ((در واقع – اين فتح-براي مذهب مسيحيت حادثه نا ميموني بود،اگر چه حكومت بزرگي رابدست آورده بودولي متاع گران قيمت مذهب رااز دست داده بود.مذهب مسيحي درميدان كارزارپيروزشده بودولي درمعركه ي مذاهب واديان شكست خورده بودودرمسخ كردن مسيحيت بيش ازپيروان حضرت مسيح وبت پرستان رومي،كنستانتين نقش داشت.

و از اين دوران به بعد عهد مجالس آغاز مي شود كه براي تدوين عقايد و ترديد افكار وگروههاي ديگر،علماي مسيحي كنفرانسهايي مي گرفتند و لايحه هاي مذهبي را تصويب مي كردند.به گونه اي كه در اولين كنفرانس در سال 325م عقيده ي تثليث را به عنوان پايه ي مذهب قرار دادند و تا سال539 اين بحث و گفتگوها به شدت رايج بود.از سال313تا539ميلادي مسيحيت بر روم حاكم بود و قوانين حكومت تاحدي تحت تأثيرمسيحيت بود.اين دوره داراي دوخصوصيت است:
1-تقسيم مسيحيت به دوسلطنت شرقي وغربي.سلطنت شرقي پايتختش قسطنطنيه بودوبه پيشواي مذهبي اين گروه((بطريك)) يا((بطريرك))مي گفتند.و سلطنت غربي پايتختش روم بود و به پيشواي مذهبي آن((پاپ))مي گفتند؛و هر يك از اين دوگروه درصدد اثبات برتري مذهبي خد بودند.

2-رهبانيت در همين دوره آغاز شد.به گفته استاد سيد ابوالحسن ندوي رحمه الله((رهبانيتي كه در حق انسانيت وتمدن ازتوحّش روم بت پرست بيشتر وبال جان بودند.)) دوره ي تاريك(The Dark Ages) 

قسمت اول اين دوره از سال 590 ميلادي ( سالي كه گريگوري اول به عنوان پاپ انتخاب شد) تا 800 ميلادي است و در اين دوره مسيحيت در ركود و انحطاب سياسي و علمي بود و بدون ترديد علت اساسيش عروج اسلام و اختلاف ميان فرقه هاي مسيحي بود. اين دوره نيز داراي دو خصوصيت است:1-نصاراي غرب در مناطق مختلف اروپاشروع به تبليغ مسيحيت وترويج آن كردندوتوانستند انگلستان،آلمان و... را از نظر مذهبي فتح كنند و پس از چهار قرن تلاش و كوشش مسلسل همه ي اروپا مسيحي شد. برايش فقط يك واسطه اي بوده است و كليساي غربي مي گفت روح القدس فقط لز لقنوم پدر وفرزند خارج شده است  ،همچنين  كليساي شرقي مي گفت رتبه فرزند از پدر كمتر است و كليساي غربي مي گفت هر دو برابر اند.

ب:درميان كليساي شرقي و غربي تفاوت نژادي وجود داشت،غربيها آلماني و ايتاليايي بودندوشرقيها يوناند و آسيايي.

ج:با تقسيم سلطنت روم،قسطنطنيه و شهر روم(دوپايتخت) رقيب هم بودند.

د: ((پاپ))روم حاضر نبود به((بطريك))قسطنطنيه امتياز بدهد.

ه:در چنين موقعيتي((پاپ لويي نهم))در سال 1054 ميلادي خواست عقايد و نظريات كليساي غربي رابر كليساي شرق مسلط كند و ميكائيل-بطريك قسطنطنيه-از پذيرفتن آن انكار نمود وسفرهاي غرب در  قربانگاه معبد سينت صوفيا كلمات اناثيما (لعنت) را نوشتند واين كلمات آخرين ضربه براي تكميل افتراق ونفاق بود.

2-جنگ هاي صليبي :
در دوره خلافت حضرت عمر رضي الله عنه بيت المقدس به دست مسلمانان فتح شد ودنياي مسيحيت بساط خويش راجمع كرد.بنا بر قوانين اسلامي به آنها اجازه ي زيارت بيت المقدس و اداي عبادت ورسوم براساس مذهب شان داده ميشد و تصور جنگ و قيام برعليه مسلمانان به ذهن كسي نمي رسيد اگر چه در مسيحيت تصور جنگ از زمان هرقول به وجود آمده بود كه موفق شده بود از قسطنطنيه بيرون بيايد و بر ايراني ها حمله كند و در شهر نينوا لشكر ايراني ر ا شكست  داده  و صليبي را كه هنگام حمله ي خسرو پرويز از دست داده  بودند باز پس گيرد . ولي تصور جنگ مذهبي در دنياي مسيحيت براي اولين بار در سال 1095 ميلادي به وسيله(پاپ اربن دوم)در جلسه ي (كلير مونت)مطرح شد ژنرال محمد اكبر خان در كتاب خود(( كروسيد اورجهاد)) كلمات پاپ اربن را اين چنين ذكر مي كند:((ايا مناسب نيست كه شما كه به جرات وشهامت دردنيامشهورهستيد(خطاب به نصاري) با حكم خداوبراي خشنودي وي به سوي فلسطين حركت كنيدودر آنجادرجنگهاي صليبي هنرشجاعت خويش رابه نمايش بگزاريد...

اگر چنين نموديد، فرزند خدا مسيح خودش شما را در  اين كار نيك راهنمايي مي كند ، در به  جا آوردن احكام نبي خود جان دادن بهترين كردار است ... اگر زنده برگشتيد امير و سرمايه دار بر مي گرديد و اگر كشته شديد بهشت جاي شماست.)

بدين ترتيب هفت جنگ صليبي در گرفت وسرانجام به سلطان صلاح الدين ايوبي درمعركه ي حطّين شكست خوردند، ولي مايوس شدند.

3-خيانتهاي پاپها(كليسا):

در قرون وسطي پاپ داراي چمان قدرتي بود كه پادشاهان روم درمقابل او دو زانو مي نشستند واگرپاپ مي خواست زيرسايه ي دين، علم و تمدن را به اوج برساند مي توانست،ولي متاسفانه چنين نكرد.به گفته استاد سيد ابو الحسن ندوي رحمه الله عليه((از بد شانسي مسيحيت و اقوام مسيحي ارباب كليسا از اين قدرت سوء استفاده كردند.آنها اين قدرت را  براي تثبيت موقعيت و اقتدار شخصي خود به كار بردندو اروپا همچنان در تاريكي،پستي،جهالت و خرافات باقي ماند و تمدن به جاي ترقي با تنزل مواجه شد.))  همچنين خريد و فروش مغفرت نامه ها يكي  ديگر از  وظايف پاپ بود و تا زماني كه پاپ توبه كسي را نمي پذيرفت توبه اش قبول  نمي شد و هر گناه قيمتي داشت و با پرداخت قيمت گناه پس از ارتكاب آن دروازه توبه باز مي شد.

علاوه بر اين تشكيل محكمه هاي تفتيش و مبارزه با علم  و  دانش يكي از يادگارهاي قرون وسطي بشمار مي آيد. تعداد افرادي كه بجرم طرفداري ازعلم ودانش به مرگ محكوم شدند كمتر از سيصد هزار نفر نيست؛سي ودو هزار نفر زنده سوزانده شدند،در ميان آنها برونو(Brunoe )دانشمند مشهور هياْت ونجوم نيز بودو جرمش اين بود كه مي گفت علاوه بر كره زمين ،كرات ديگري نيز وجود دارد ومحكمه ي تفتيش برايش حكم صادر كرد كه طوري كشته شود كه خونش يك قطره به زمين نريزد ،يعني سوزانده شود . گاليله نيز به جرم اينكه زمين به دور 