: «هر گاه مقصود از «ولی»، غیر از ولایت و زعامت دینی و مقام سرپرستی باشد منحصر کردن مقام به سه نفر، بی‌جهت و بی‌مورد خواهد بود. زیرا چنانکه گفته شد، همة افراد با ایمان محبّ و دوست و ناصر و یار یکدیگرند و [این امر] اختصاص به این سه نفر ندارد». (2)
------------------------------------
1) سبحانی جعفر: پیشوایی در اسلام، ص 169. 
2) پیشین.
1. پایه و اساس استدلال فوق، داستان اعطای انگشتری به سائل توسط امام علی ع و آن هم در میانة نماز و در حال رکوع، و بعد نزول آیة ولایت در شأن آن حضرت است. اما این داستان نه تنها سند و مدرک معتبری ندارد، بلکه آثار جعل در آن نمایان است. توضیح این دو مطلب به قرار ذیل است: 
1-1. همانطور که در متن استدلال دیدیم، عالمان شیعه وقتی می‌خواهند با استناد به آیة ولایت، امامت علی ع را اثبات کنند، ابتدا مدعی می‌شوند که به اتفاق اکثر مفسران اهل حدیث، این آیه در شأن امام علی ع نازل شده و زمینه نزول آن هم داستان اعطای انگشتری در حال نماز بوده است. اما معلوم نیست که این ادعا از کجا آمده است؛ زیرا اکثریت قاطع عالمان اهل سنت (چه در گذشته و چه در حال) این داستان را ساختگی و جعلی می‌دانند. خوب است به جای اینکه ادعا کنیم اکثر مفسران و اهل حدیث در این مورد اتفاق نظر دارند، یک سند صحیح و معتبر در اثبات صحت و اعتبار این شأن نزول بیاوریم؛ کاری که عالمان شیعه هرگز نکرده‌اند. گاهی می‌گویند این داستان در بعضی از کتب اهل سنت (مانند تفسر ثعلبی) آمده است و با این کار به خیال خود گمان می‌کنند که چون به کتابی از اهل سنت استناد کرده‌اند پس در اینجا قاعدة جدل (یعنی استفاده از مقبولات خصم برای قانع کردن او) رعایت شده و می‌توان به راحتی گفت که اهل سنت نیز این داستان را قبول دارند. در حالی که این یک مغالطة بزرگ و نابخشودنی است. آری بعضی از مفسران اهل سنت (مانند ثعلبی) در تفسیر خود، این داستان را آورده اما سند معتبری برای آن ذکر نکرده‌اند و برای همین، اکثریت عالمان و مفسران اهل سنت، نظر آنها را قبول ندارند. اگر قرار بر این باشد که وجود یک روایت در بعضی منابع اهل سنت را دلیل بر این بگیریم که اهل سنت به آن روایت اعتقاد دارند، با همین روش می‌توان گفت که شیعه قائل به تحریف قرآن است. چرا که در بعضی کتب حدیث شیعه (و اتفاقاً در معتبرترین آنها یعنی اصول کافی) روایاتی از امامان نقل شده که در آنها صراحتاً قرآن را تحریف شده معرفی کرده‌اند. حال آیا وجود این احادیث در بعضی کتب شیعه را می‌توان دلیل بر این گرفت که شیعه واقعاً معتقد به تحریف قرآن است؟ هرگز! چرا که اکثریت قاطع عالمان شیعه این احادیث را از نظر سند و متن مخدوش می‌دانند. اگر با موازین پذیرفته شده در بین اکثریت قاطع عالمان و حدیث‌شناسان شیعه، این احادیث بررسی شوند، معلوم خواهد شد که همة آنها هم از نظر سند و هم از نظر متن، ضعیف و بلکه مخدوش هستند و اشتباه بزرگ کلینی و معدودی از عالمان شیعه در پذیرش این احادیث را نباید به پای شیعه نوشت. همینطور است داستان ده‌ها هزار حدیث و روایات جعلی که مشتمل بر مطالب خرافی و ضد عقل و قرآن هستند و در کتاب‌های شیعه (مانند بحار الأنوار) آمده‌اند. اینها را نیز نباید به پای شیعه گذاشت. داستان اعطای انگشتری در حال نماز هم اگر چه در معدودی از منابع اهل سنت آمده، اما قاطبة عالمان و فقیهان و مفسران بزرگ اهل سنت معتقدند که سند آن فوق‌العاده ضعیف و مخدوش و متن آن نیز مضطرب و نشانه‌های جعل در آن واضح و آشکار است. حال بر عالمان شیعه فرض است که ابتدا سند این داستان را ارائه نموده و مورد وثوق بودن سلسلة راویان آن – از دیدگاه اهل سنت – را با استناد به منابع معتبرِ رجالیِ اهل سنت نشان دهند (نه اینکه نام یک یا چند مفسر اهل سنت را بیاورند و بگویند که این فسران، داستان مذکور را در تفسیر خود آورده‌اند) و بعد از اثبات صحت سند، تازه نوبت به بررسی متن آن می‌رسد. در این مرحله باید به سؤالات و تشکیکات اهل سنت در مورد متن این داستان و ارتباط آن با آیة ولایت، پاسخ داد. 
2-1. ابهامات فراوانی در متن این داستان و شأن نزول وجود دارد که در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم: 
الف. بر طبق این داستان، عمل امام علی ع (یعنی اعطای انگشتری در حال نماز) مورد مدح قرآن قرار گرفته است و می‌دانیم که اگر عملی مورد مدح قرآن قرار گیرد، یا واجب است یا مستحب. اما اولاً نه وجوب و نه استحباب آن، در هیچ آیه یا روایتی نیامده است (مگر اینکه همین آیه را دلیل بر وجوب یا استحباب این عمل بگیریم که البته تاکنون هیچ مفسری چنین ادعایی نکرده است) ثانیاً این عمل – بنا به ادعای سازندگان این داستان – فقط از علی ع سرزده است، در حالی که اگر واجب یا مستحب بود، پیش از این واقعه یا بعد از آن، پیامبر ص و اصحاب بزرگ او حداقل یک بار چنین کاری را می‌کردند و حال آنکه هرگز چنین عملی از آنها نقل نشده است. ثالثاً هیچ فقیهی (چه شیعه و چه سنی) فتوا به وجوب یا استحباب این عمل نداده است (و لذا هیچ کس چنین عملی را انجام نمی‌دهد). این تناقض چگونه حل می‌شود؟ 
ب. بر طبق این داستان، گویا امام علی ع با بخشش انگشتری خود در حال نماز، چنان عمل زیبا و ایثارگرانه‌ای کرده است که ارزش آن حتی از تمام اعمال واجب و مستحبی که تا آن موقع انجام داده (مانند فداکاری ایشان در لیلة المبیت و یا شرکت داوطلبانه در جهادهای مهمی چون بدر واحد و حماسه‌ها و دلاوری‌هایی که از خود نشان داده بود) بیشتر بوده و لذا در همان زمان به پیامبر ص (و در خطاب به مردم) وحی می‌شود که ولیّ شما فقط خدا و رسول و آن کس است که چنین عمل عظیمی را انجام داده است. اما آیا بخشش یک انگشتر در حال نماز (چه واجب باشد چه مستحب) آنقدر ارزش و اهمیت دارد که وقتی کسی چنین کاری می‌کند، خداوند با نزول آیه‌ای او را به مقام امامت و ولایت نصب کند؟ ممکن است بگویید که نصب امام علی ع به امامت وولایت، به خاطر انجام این عمل نبوده بلکه خداوند در این آیه با اشاره به عمل آن حضرت می‌خواهد آدرس بدهد و بگوید که ولی و سرپرست خدا و رسول و همان کسی است که انگشترش را در حال نماز به سائل داد اما این توجیه مورد قبول نیست؛ زیرا اگر قرار بر آدرس دادن بود، باز هم آدرس‌های مهمتر و حساس‌تر و با ارزش‌تر (و البته شناخته شده تر) مانند واقعة لیلة المبیت و یا حماسه‌های بزرگی مانند نبرد با عمرو بن عبدود (در جنگ خندق) هم بود. چرا خداوند چنین آدرس‌هایی نداد که هم با ارزش‌تر و هم برای امت، شناخته شده‌تر باشد؟ 
ج. وقوع چنین حادثه‌ای، بسیار بعید و غریب است آیا اجابت درخواستِ سائل، آنقدر واجب یا مستحب بوده که علی ع نتوانسته حتی دقیقه‌ای صبر کند تا نمازش تمام شود و بعد از آن انگشترش را به عنوان زکات به او بدهد؟ 
د. در متن آیه برای همة افعال، صیغة مضارع بکار برده شده است. و صیغة مضارع دلالت بر تکرار دارد. در حالی که این عمل – به زعم سازندگان داستان – فقط یک بار انجام شده است. آیا همین ن