 شده و نه از مصاديق آن (يعني نام امامان معصوم) ذکري به ميان آمده‌است. تمام آياتي که مورد استناد شيعه قرار مي‌گيرد قابل تفسيرهاي متعددند و به هيچ وجه صراحتي در تائيد مدعيات شيعه ندارد. اگر مدعيات شيعه درست بود، بنا به همان منطق شيعه، بيان صريح اين مطالب در قرآن ضرورت عقلي داشت و بر خداوند واجب بود. چرا که خداوند، خود وعدة حفظ قرآن از تحريف و نابودي را داده‌است و قرآن سند جاودان و خلل‌ناپذير اسلام محسوب مي‌شود. اما احاديث و روايات پيامبر(ص) ممکن است در گذر زمان و حوادث ناگوار تاريخي نابود و يا توسط سوداگران حديث، دچار جعل و تحريف شود. پس اگر اعتقاد به امامت - آنگونه که شيعه مي‌گويد - از اصول دين و ضامن سعادت و شرط رستگاري انسان‌ها باشد، ذکر صريح و بي پردة آن در قرآن ضرورت عقلي دارد و به قول شيعه بر خداوند واجب است. اما همين‌که مي‌بينيم در قرآن چنين چيزي وجود ندارد، متوجه مي‌شويم که مدعيات شيعه باطل است. به عبارت ديگر حتي اگر امامت و عصمت امامان شيعه، مطلبي درست باشد، اعتقاد به آن براي رسيدن به سعادت و کمال و نجات اخروي ضرورتي ندارد و شرط لارم نيست.
ب- در روايات پيامبر(ص) نيز هيچگونه صراحتي در تأييد ادعاهاي شيعه وجود ندارد و تمام رواياتي که مورد استناد شيعه قرار مي‌گيرند يا جعلي هستند (مانند احاديثي که در آنها نام امامان آمده‌است و حتي بسياري از عالمان شيعه نيز به جعلي بودن آنها اعتراف دارند) و يا قابل تفسيرهاي متعددند (مانند حديث غدير خم يا ثقلين). اگر شيعه درست مي‌گويد، چرا پيامبر اسلام(ص) اين حقايق را با صراحت بيان نکردند تا از هرگونه ترديد و شک و شبهه‌اي جلوگيري کرده و حجت را بر مردم تمام نمايند؟ چرا حتي يک بار با صراحت تمام نگفتند که اي مردم، علي ابن ابي طالب(ع) امام معصوم و جانشين بر حق من است و بعد از من رياست در کليه امور ديني و دنيوي امت اسلامي به فرمان خداوند به عهدة علي است؟ و هر مسلماني موظف به اطاعت محض و بي چون و چرا از او و امامان بعدي است؟ اگر واقعاً امامت و جانشين پيامبر(ص) بايد از طريق نص الهي باشد، چرا چنين نص صريحي نه در قرآن آمده‌است و نه در کلمات پيامبر(ص)؟(31) 
ج- باز مي‌توان سؤال کرد که اگر ادعاهاي شيعه در مورد امامت و عصمت علي بن ابي‌طالب(ع) و فرزندانش درست است، چرا پيامبر(ص) اين مطلب را در سند مکتوب نياورد؟ چرا اين مطالب را که به ادعاي شيعه اصل و اساس دين و ضامن سعادت و نجات انسانها در دنيا و آخرت است، به صورت مکتوب و مهر شده، به سران و بزرگان عرب ابلاغ نکرد و دستور حفظ و نگهداري اين مکتوبات و ابلاغ آن به نسلهاي آينده را نداد؟ ممکن است بگوييد در لحظات آخر عمر مبارکش قصد چنين کاري را داشت اما او را متهم به غلبه بيماري کردند و مانع نوشتن چنين مطلبي شدند. اما صرف نظر از صحت و سقم اسناد و مدارک تاريخي اين واقعه، بايد گفت که: اولاً معلوم نيست آن حضرت قصد نوشتن چه چيزي را داشتند و لذا استناد به اين حادثة تاريخي که البته اعتباري سندي هم ندارد مشکلي را حل نمي‌کند. ثانياً اگر پيامبر(ص) واقعاً قصد مکتوب کردن مدعيات شيعه را داشتند چرا در آخرين لحظات عمر و در بستر بيماري و احتضار به فکر چنين کاري افتادند؟ آيا در همة اين سالهاي گذشته نمي‌توانستند چنين مطالبي را مکتوب کنند و به سران قبايل عرب و بزرگان از صحابه ابلاغ نمايند؟

----------------
(1) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماشناسي، ص409.
(2) محمد تقي مصباح يزدي،راهنماشناسي، ص343.
(3) سبحاني، جعفر ، رهبري امت، ص24.
(4) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماشناسي،ص409.
(5) سبحاني، جعفر، رهبري امت، ص24.
(6) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماشناسي، ص407
(7) محمد تقي مصباح يزدي،راهنماشناسي،ص407.
(8) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماشناسي، ص407.
(9) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماشناسي،ص412.
(10) گاهي ادعا مي‌شود كه امام غايب، از طريق الهام و القاء احكام دين به بعضي از فقها بطور غير مستقيم در هدايت مردم دخالت مي‌كند. اما اين ادعا غير قابل اثبات‌است و ما در مصاحبة انتقادي كه با حجت الاسلام محسن غرويان انجام داده‌ايم (و در بخش بعدي همين كتاب خواهد آمد) در اين مورد بطور مفصل بحث كرده‌ايم.
(11)مصباح يزدي، محمد تقي: راهنماشناسي،ص412 .
(12) همان ، ص 415.
(13) پيشين، ص415.
(14) مصباح يزدي، محمد تقي: آموزش عقايد، ص305.
(15)مصباح يزدي، محمد تقي: راهنماشناسي، ص415.
(16) پيشين، ص .
(17) اصول کافي، جلد1، ص179.
(18) مصباح يزدي، محمد تقي: راهنماشناسي، ص417.
(19) مکارم شيرازي، ناصر: اعتقاد ما، (شرح فشرده از عقايد اماميه، ص75).
(20) سبحاني، جعفر: پيشوايي از نظر اسلام، ص 132 به نقل از اصول كافي، جلد 1، ص 172.
(21)  پيشين، ص
(22) معارف اسلامي 1 و 2 : نهاد نمايندگي‌هاي ولي فقيه در دانشگاه ها، ص 198.
(23) اگر امامان شيعه را معصوم بدانيم بايد اعتراف كنيم كه احاديث مذكور جعلي است چون امام معصوم سخن خلاف واقع نمي‌گويد. اين احاديث در حقيقت ساخته و پرداخته متكلماني است كه خيال پردازي‌هاي خود را به امامان معصوم نسبت داده‌اند.
(24) مطهري، مرتضي: مجموعه آثار ،جلد3، ص173.
(25) مطهري، مرتضي: مجموعه آثار، جلد3، ص174.
(26) پيشين، ص 176.
(27) پيشين، ص 195.
(28) پيشين، ص 195.
(29) پيشين، ص 196.
(30) اصول كافي، جلد1 ، ص .
(31) اين مطلب، در كتاب شاهراه اتحاد (بررسي نصوص امامت) از حيدر علي قلمداران، بطور مفصل مورد بحث قرار گرفته است.
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:13.txt">دلیل قرآنی شیعه در اثبات امامت علی (ع)</a><a class="text" href="w:text:14.txt">نقد دلیل</a></body></html>«از آیاتی که به اتفاق اکثر مفسران و اهل حدیث، دربارة امام علی بن ابی طالب نازل شده است آیة زیر می‌باشد: 
﴿إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ)(المائده : 55)
شأن نزول آیه را بسیاری از مفسران و اهل حدیث چنین نقل کرده‌اند: سائلی وارد مسجد شد و درخواست کمک کرد، کسی به او چیزی نداد، امام علی در حالی که در رکوع بود، با انگشت کوچک خود که انگشتری در آن بود، به فقیر اشاره کرد تا انگشتری را از دست او در آورد، او نیز انگشتری را از دست امام در آورد و به دنبال کار خود رفت. در این موقع خبر به پیامبر رسید. وی از خدا این چنین درخواست کرد: 
همانطور که برای موسی از خاندان خودش وزیری معین نمودی، پروردگارا برای من نیز از اهل بیتم وزیری معین بفرما. 
در این لحظه فرشتة وحی فرود آمد و آیة یاد شده را برای پیامبر خواند. شأن نزول آیه را به صورتی که نقل گردید، شخصیت‌های برجسته‌ای مانند: خود امام، ابن عباس، عمار، جابر، ابو رافع، انس بن مالک و عبدا... بن سلام نقل کرده‌اند. شیوة استدلال [به این آیه نیز] بسیار روشن است؛ زیرا مقصود از «ولی» در اینجا همان متصرف و سرپرست و اولی است. چرا که اگر مقصود، دوست و کمک بود، ولایت اختصاص به گروهی نداشت؛ زیرا ولایت به این معنی مربوط به تمام افراد با ایمان است».(1)  
به عبارت دیگ