ام كنند و بدين ترتيب هم مركزيت و اتحاد حفظ مي‌شد، هم مردم نقاط ديگر جهان از معارف الهي وتعاليم اسلامي محروم نمي‌ماندند. 
غرويان: من اين را نفي نمي‌كنم؟ اين هم يك فرض است كه نمي‌توانيم نفي بكنيم. اما اينكه اين بهترين فرض و مصلحت آن از فرضهاي ديگر بشتر است، اين را چگونه مي‌توان اثبات كرد؟؟ شايد اين فرض مفاسدي داشته كه خدواند به اين شكل عمل نكرده‌است. نكتة ديگر اينكه هدف خداوند از بعثت پيامبران هدايت انسانهاست خوب حالا اينطور مصلحت ديده‌است كه يك پيامبر بفرستد و آن پيامبر صحابه‌اي داشته باشد و آن صاحبه خودشان بروند در اقصى جهان ومردم را بسوي اسلام دعوت كنند، اين از پراكندگي و تعدد پيامبران بهتر است. اينكه مي‌فرماييد خداوند در هر جامعه‌اي پيامبري بفرستد و آنها نقش ياران و معاونان آن پيامبر اصلي را بازي كنند، خوب اين نقش را همان علماي امت بازي مي‌كنند. يعني پيامبر در هر جامعه‌اي هدفش اين بود كه انسانهايي پرورش پيدا كنند و اينها هادي امت بسوي پيامبر بشوند. ضرورتي نداشت كه خدواند چندين پيامبر بفرستد. هر پيامبري انسانهاي برجسته‌اي را تربيت مي‌كرد و اين انسانها همان نقش را براي هدايت مردم بازي مي‌كردند. 
نيكويي: اما سؤال من ناشي از ادعاي ضرورت عقلي بعثت پيامبران است. اگر قائل به ضرورت عقلي بعثت انبياء – و همينمطور نصب امامان معصوم بعد از آخرين پيامبر – نباشيم، به هيچ وجه اين سؤال پيش نمي‌آيد كه چرا خداوند در هر عصري پيامبران متعدد مبعوث نكرد درچنين فرضي – يعني عدم ضرورت – مي‌توانيم بگوييم كه خداوند در برهه‌هايي از زمان و در بعضي از مناطق روي كرة زمين به هر مصلحتي كه بوده، پيامبراني فرستاده تا مردم آن مناطق را هدايت كند. اما اگر قائل به ضرورت عقلي باشيم و براي اثبات اين ضرورت، ادله‌اي را كه حضرتعالي به آنها اشاره كرديد بياوريم، اين سؤال به قوت خود باقي مي‌ماند و پاسخ درخوري نمي‌يابد. در اينجا ديگر نمى‌توانيم بگوييم خداوند اينطور مصلحت ديده‌است كه در يك نقطة پيامبري بفرستد و از آنجا توسط ياران و پيروانش تعاليم او به سراسر جهان منتشر شود. چون چنين كاري در عمل ممكن نيست و اگر هم ممكن باشد به هر حال مي‌بينيم كه به قول شما در اثر تنبلي ياران پيامبران هيچگاه چنين طرحي عملي نشد و ميلياردها انسان از تعاليم پيامبران محروم ماندند و در ضمن طبق ادلة خودتان، در روز قيامت بر عليه خدواند حجت خواهند داشت. اگر بعثت پيامبران بنا به ادله‌اي كه آورديد ضرورت داشت، خداوند مي‌بايستي فكر اينها را هم مي‌كرد و نمي‌گذاشت ميلياردها انسان در سراسر جهان چوب تنبلي عده‌اي از ياران پيامبر را بخورند. مصلحتي كه شما به آن اشاره كرديد با آن ضرورت در تناقض است. اما اينكه مي‌فرماييد ما دو گانه حجت اريم – باطني و ظاهري – و مي‌فرماييد مردم نقاط ديگر جهان اگرچه از حجت ظاهري يعني پيامبران و امامان معصوم محرومند اما حجت باطني – يعني عقل و فطرت و وجدان پاك بشري – دارند و همين مقدار اگر به مقتضيات و فرامين عقل و فطرت عمل كنند به نجات و سعادت اخروي مي‌رسند، سؤالي را در ذهن ايجاد مي‌كند و آن اينكه اگر عقل و فطرت و وجدان – وبه عبارت ديگر حجت باطني – براي رسيدن انسان به سعادت آخرت و براي اتمام حجت در اين دنيا كافي است و با داشتن عقل و فطرت هيچكس در روز قيامت نمي‌تواند بر عليه خداوند حجت بياورد و بهانه جويي كند، ديگر چه ضرورتي براي بعثت پيامبران و نصب امامان معصوم مي‌ماند؟ آيا اين سخن در تناقض با همان ادله‌اي نيست كه براي اثبات ضرورت نبوت و امامت آورديد.. مگر در آنجا نمي‌گفتيد كه اگر خداوند پيامبراني بسوي مردم نفرستد – تا با راهنمايي‌هاي خود، راه سعادت را از شقاوت معلوم كنند – مردم در روز قيامت بر عليه خداوند حجت خواهد داشت؟ اگر اين سخن درست باشد تمام كساني كه از راهنمايي‌ها و هدايتهاي پيامبران (يا امامان معصوم) محروم مانده‌اند، روز قيامت بر عليه خداوند حجت خواهند داشت و تنبلي ياران پيامبر و همينطور داشتن عقل  فطرت و وجدان، نمي‌تواند مانع از اين باشد كه آنها بر عليه خداوند حجت بياورند. اگر يادتان باشد در آن ادله مي‌گفتيد كه راه‌هاي شناخت بشر محدود است و با عقل و فطرت و وجدان به تنهايي نمي‌تواند راه كمال و صراط مستقيم را بشناسد و طي كند و از همين مقدمه نتيجه مي‌گرفتي كه اگر خداوند براي بشر پيامبراني نفرستد و راه را به او نشان ندهد، خلاف حكمت عمل كرده و محال است خداوند خلاف حكمت عمل كند. اگر اين سخنان درست باشد نتيجة منطقي آنها ضرورت تعدد پيامبران و پيشوايان معصوم در هر عصري است. در حالي كه در هيچ عصري چنين نبوده است. حال آيا مي‌توان گفت خداوند در بسياري از موارد بر خلاف حكمت عمل كرده‌است؟ اينكه در موارد عدم وجود پيامبران كه حجتهاي ظاهري هستند به حجت باطني يعني عقل وفطرت متوسل مي‌شويد، با اين كار و با اين سخن ناخواسته مقدمات ادله‌اي را كه آورديد نقض مي‌كنيد. اگر خداوند هيچ پيامبري هم نمي‌فرستاد باز مي‌توانستيد به حجت باطني متوسل شويد و بگوييد كه با وجود عقل و فطرتي كه خدا به مردم داده‌است، مردم نمي‌توانند در روز قيامت بر عليه خداوند حجت بياورند. اما ضرورت بعثت پيامبران و نصب امامان معصوم پس از آخرين پيامبر چه مي‌شود؟
غرويان: ببينيد، همانطور كه اشاره كردم، آن ادله فقط مي‌گويند اصل وحي و مبعوث كردن پيامبر و فرستادن كتاب آسماني – و همينطور نصب امام معصوم بعد از پيامبر خاتم – براي بشر ضرورت دارد. براي اينكه عقل و فطرت بشر كافي نسيت و انسان نياز به هدايت رسولان الهي و امامان معصوم دارد، اگر خدواند از بشر بيش از هدايت عقلي تكليفي نمي‌خواست، ضرورتي نداشت پيامبري بفرستد و يا امام معصومي نصب كند. اما ما معتقديم چون خداوند از بشر تكاليفي مي‌خواهد بيش از آن مقداري كه عقل خودمان آن را درك مي‌كند، لذا بايد راهنمايان كمكي هم براي بشر بفرستد كه اين راهنمايان، همان انبياء و امامان معصوم هستند. اما اينكه چرا در اين نقطه فرستاد و در آن نقطه نفرستاد، اين ديگر ربطي به بحث عقلي ندارد. بحث عقلي فقط ضرورت اصل بعثت پيامبران و نصب امامان معصوم را اثبات مي‌كند. 
اما اينكه چرا در بعضي نقاط پيامبر مبعوث شد و در بعضي ديگر نشد، آن ديگر ربطي به بحث عقلي ندارد و استدلال به قوت خود باقي است. اين مسأله علل و عوامل مختلفي مي‌تواند داشته باشد و توجيهات مختلفي مي‌توانيم براي آن داشته باشيم, خداوند مصلحت ديده‌است كه انسانها به تلاش بيفتند، بروند سؤال كنند و اگر ديدند در فلان نقطه پيامبري مبعوث شده به آنجا مهاجرت كنند و معارف وحياني را تحصيل كنند. اينها مصالحي‌است كه خداوند لحاظ كرده تا انسانها از نقاط مختلف دنيا اگر با خبر شدند در فلان منطقه پيامبري مبعوث شده‌است در صدد بيايند كه آن پيامبر را بشناسند و تعاليم او را فرا بگيرند. 
نيكويي: سؤال ديگري كه 