 اين لطف نشوند. يعني کاري نکنند که باعث محروميت خودشان از امام گردند. خداي متعال يازده امام را نصب کرده و آنان در بين مردم زندگي مي‌کردند و به مردم بهره مي‌رساندند. لکن مردم قدر اين نعمت هاي بزرگ را ندانستند و هر کدام از ائمه را بگونه‌اي شهيد کردند.. حال با چنين وضعيتي اگر آخرين امام هم ظاهر مي‌ماند شهيد مي‌شد و ديگر براي هميشه مردم از نعمت امام محروم مي‌ماندند. لذا غيبت او براي اين بود که مردم به محروميت ابدي از نعمت امامت دچار نشوند... اگر جامعة اسلامي چنان رفتاري با يازده امام ديگر نکرده بود، خدا هم آنان را از حضور امام محروم نمي‌ساخت»(7) 
ناتواني اين پاسخ در حل معماي غيبت آشکار است و نيازي به توضيح ندارد. اما شايد توجه به نکات زير خالي از لطف نباشد: 
1-2. به چه دليل مي‌گوييم صِرفِ وجود امام معصوم به تنهايي لطف است حتي اگر غايب باشد و مردم هيچگونه دسترسي به او نداشته باشند و او نيز نتواند تصرفي در امور بکند؟ 
در چنين حالتي چگونه مي‌تواند عاملي موثر در رسيدن انسانها به هدف آفرينش باشد؟ 
يک بار ديگر به جمله نگاه کنيد: 
«اگر امام معصوم در بين مردم نباشد، مردم نمي‌توانند آنگونه که بايد و شايد، راه سعادت را بشناسند و بپيمايند»(8) 
اگر چنين است چگونه مي‌توان امام غايب را مصداقي از لطف دانست در حاليکه مردم در اثر عدم دسترسي به او نمي‌توانند راه سعادت را بشناسند و بپيمايند؟ 
فلسفه وجودي امام معصوم چيست؟ به چه دليل مي‌گوييم بعد از پيامبر (ص) حتما بايد امامان معصومي از جانب خدا نصب شوند؟ 

بر طبق ادعاي شيعه: 
«حکمت الهي اقتضاء دارد که امامان معصومي در بين مردم باشند تا دين، مسخ يا محو نشود»(9)
اما آيا صرف وجود امام به تنهايي مي‌تواند مانع مسخ يا محو دين شود؟ امام معصوم چگونه بايد جلوي مسخ يا تحريف دين را بگيرد؟ جز با هدايت و راهنمايي مردم و بيان صحيح احکام الهي و افشاي بدعتها و مبارزه با خرافات؟ حال اگر امام غايب باشد، چگونه مي‌تواند اين کارها را بکند؟ وجود امام معصوم اگر لطف باشد به خاطر انجام همين وظايف است. اما اگر در اثر غايب بودن، قادر به انجام هيچيک از اين وظايف نباشد، چگونه مي‌توان وجود او را لطف دانست در حاليکه با عدمش فرقي ندارد؟ 
بطور خلاصه وجود امام غايب نمي‌تواند لطف محسوب شود چون امام غايب هيچ نقشي در هدايت مردم بسوي کمال (غرض آفرينش) ندارد(10). 
2-2. در جملة «غيبته منا» (عامل غيبت او ما هستيم) آيا منظور همه انسانهايي است که در طول بيش از هزار و صد سال از راهنمايي‌ها و هدايت‌هاي او محروم شده‌اند؟ آيا واقعا گوينده اين سخن با آنکه در زمان امام حسن عسکري وجود خارجي نداشته خودش را نيز جزء عاملان غيبت امام دوازدهم مي‌داند؟! گيريم که عده‌اي در هزار و صد سال پيش نسبت به امامان معصوم جفا پيشه کردند و گناه دهها ميليارد انسان ديگر در زمانهاي آينده چيست؟ چرا آنها بايد چوب گناهان عده‌اي به اصطلاح نمک نشناس و بي لياقت در هزار و دويست سال پيش را بخورند؟ 
اگر به ادلة ضرورت امامت نگاهي بيندازيم و تاملي هر چند سطحي و گذرا در آنها بکنيم، خواهيم ديد که اين توجيهات قادر به حل معماي غيبت نيستند. اگر آن ادله درست باشند و وجود امامان معصوم بعد از پيامبر (ص) بنا به قاعدة لطف و با مقتضاي حکمت الهي، ضرورت داشته باشد، ديگر هيچ عاملي و هيچ حکمتي نمي‌تواند باعث غيبت طولاني امام معصوم شود. به عبارت ديگر سخن در اين نيست که چه عاملي باعث غيبت امام شد. سخن در اين‌است که بر طبق ادلة ضرورت امامت که در همه آنها منشا ضرورت، نياز اساسي مردم به راهنمايي‌ها و هدايت‌هاي امامان معصوم عنوان شده‌است، غيبت امري محال مي‌شود. متکلمان شيعه گمان مي‌کنند اگر تقصير را به گردن کسي ديگر از غير خدا بيندازند، مشکل حل مي‌شود. در حاليکه اگر وجود امام معصوم بنا به قاعدة لطف و يا مقتضاي حکمت الهي ضرورت داشته، خصوصاً با توجه به مقدماتي که در دليل عقلي شيعه آمد، خداوند مي‌بايستي به هر وسيلة ممکن، جان او را حفظ کند و نگذارد که بي گناهان و طرفداران و مشتاقان آن امام از هدايت‌ها و راهنمايي هاي او محروم شوند. 
آيا واقعاً براي خداوند محال بود که جان او را از راهي به غير از غايب شدن که ناقض فلسفه وجودي امام است و در حقيقت نوعي نقض غرض به حساب مي‌آيد حفظ کند؟ 
ما از عالمان شيعه مي‌خواهيم در هنگام توجيه غيبت طولاني امام دوازدهم، ادلة ضرورت امامت را فراموش نكنند، و با تأملي دوباره در آنها به اين پرسش پاسخ دهند که آيا اگر قائل به ضرورت وجود امامان معصوم باشيم ديگر مي‌توانيم بي لياقتي و نمک نشناسي عده‌اي در هزار و صد سال پيش و يا خوف از شهيد شدن ايشان را توجيه موجهي براي غيبت او، و لذا محروميت دهها ميليارد انسان بي گناه در آينده بدانيم؟ و اصلاً آيا بيان عواملي که باعث غيبت شد، پرت شدن از مرحله نيست؟
براي روشن تر شدن مطلب مي‌پرسيم، در زمان غيبت، تکليف مردم چيست؟ چگونه راه کمال و سعادت را بشناسند و طي کنند و به مقصد برسند؟ در پاسخ به اين سئوالات، عالمان شيعه رجوع به فقيهان را توصيه مي‌کنند، غافل از اينکه با اين سخن، اساس براهين اثبات ضرورت امامت را ويران مي‌کنند. اهل سنت در برابر چنين سخني خواهند گفت که اگر عالمان و فقيهان مي‌توانند وظايف امامان معصوم را انجام دهند، ديگر چه ضرورتي براي نصب امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) مي‌ماند؟ مگر همين سخن را براي دوران بعد از پيامبر(ص) نيز نمي‌توان گفت؟ آيا عالمان شيعه نمي‌دانند و يا فراموش کرده‌اند که دليل عقلي تخصيص بردار نيست؟..... 
3 -2. پيش از اين گفتيم که اگر فلسفة وجودي امامان معصوم بعد از پيامبر نياز ضروري مردم به هدايتها و راهنمائي‌هاي آنها در فهم درست دين و شناخت صراط مستقيم و راه سعادت و کمال باشد، حصر تعداد امامان در عدد دوازده غير منطقي و بي‌معنا مي‌شود!! چرا که اين نياز، هيچگاه منتفي نمي‌شود و مردم تا روز قيامت نياز ضروري به امام معصوم خواهند داشت. اينجاست که ادعاي خوف شهادت امام دوازدهم به عنوان عامل اصلي غيبت، بار ديگر سستي خود را آفتابي مي‌کند. فرض کنيم که اگر امام غايب نمي‌شد، به شهادت مي‌رسيد. مگر خداوند نمي‌توانست امام ديگري بعد از او نصب کند؟ مگر امامان قبلي شهيد نشدند؟ چرا خداوند براي حفظ جانشان آنها را غايب نکرد؟ مگر دوازده نفر بودن امامان، ضرورت عقلي يا شرعي دارد که خداوند مجبور به حفظ امام دوازدهم به هر قيمتي حتي غايب کردن او از ديده‌ها و محروم کردن دهها و صدها ميليار انسان بي گناه در آينده شود؟
فرض کنيم مردم آن زمان بي لياقت نبودند و احتمال شهادت امام هم منتفي مي‌شد، در اينصورت آيا امام دوازدهم تا عصر حاضر و تا روز قيامت زنده مي‌ماند و مردم را هدايت مي‌کرد؟ در پاسخ به ‌اين سؤال که چرا امامان قبلي غايب نشدند و تا مرحله شهادت پيش رفتند، عالمان شيعه گفته‌اند:
«اگر بعد از رسول خدا امامان معصوم نبودند و يا 