 براي عمده احکام و حقايق ديني محتاج سنت پيامبر (ص) هستيم. از طرفي روايات پيامبر (ص) ضمانت بقا ندارد و در معرض فراموشي و از بين رفتن بوده‌است. علاوه بر اين دست سياست روز با روايات بازي مي‌کرد و در بين روايات، روايات دروغين و ساختگي جا مي‌داده و خود قرآن هم که قابل تاويل و تفسير هاي گوناگون بوده‌است»(4).
حال تکليف مردم در عصر غيبت چيست و چه کسي بايد حقايق ناگفته و احکام حوادث و موضوعات جديد را به مردم بگويد و جلوي جعل و تحريف و نابودي تعاليم پيامبر(ص) (و همينطور امامان قبلي) را بگيرد و مانع از به انحراف کشيده شدن مردم شود؟؟ تکليف اسلام چه مي‌شود و چه کسي جلوي مسخ و نابودي آن را ميگيرد؟ 
هر پاسخي که به اين سوالات بدهيم منطقاً قابل سرايت به دوران پس از پيامبر(ص) نيز هست و لذا دليل مورد بحث را نقض مي‌کند. 
شگفت انگيز اين‌است که عالمان شيعه خود با چشم باز مي‌بينند که هم جعل و تحريف‌هاي فراوان در احاديث پيامبر(ص) و [امامان] رخ داده و هم بسياري از اين احاديث و روايات، در گذر زمان و حوادث دوران، نابود و مفقود گرديده‌است و باز مي‌گويند وجود امامان معصومي که جلوي تحريف و نابودي اين تعاليم را بگيرند ضروري است و اصلاً يکي از حکمت هاي نصب امام معصوم بعد از پيامبر(ص) همين است!! اما هيچگاه از خودشان سوال نمي‌کنند که اگر حفظ اين تعاليم واقعاً ضرورت داشت و نصب امام معصوم هم براي جلوگيري از تحريف و نابودي اين تعاليم بود، پس چرا اين تعاليم حفظ نشد؟ آيا امامان نتوانستند به وظيفه خود عمل کنند؟! بعد از امام حسن عسكري وظيفه حفظ اين تعاليم به عهدة کيست؟ اگر بگويي به عهدة امام زمان است مي‌پرسيم: اولاً امام زمان غايب چگونه مي‌تواند جلوي جعل و تحريف و نابودي اين احاديث را بگيرد؟ وقتي مردم به او دسترسي ندارند چگونه مي‌توانند از جعلي بودن يک روايت باخبر شوند؟ ثانياً: ما با چشم خود مي‌بينيم که در اين احاديث هزار گونه جعل و تحريف رخ داده و همين تحريف‌ها به دليل اينکه بطور قطع و يقين قابل شناسايي نيستند، عالمان شيعه را به هزار فرقه تبديل کرده‌است. آيا همين نشان نمي‌دهد که اگر هم امام غايبي وجود داشته باشد، به دليل غايب بودن نتوانسته‌است به وظيفه‌اش عمل کند؟؟ 
حال ممکن است اين وظيفه را به عهده فقها بگذاريد. اما با اين کار اساس استدلال عقلي در اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پيامبر (ص) را ويران گرديد. اگر عالمان و فقيهان امت قادر به حفظ اين تعاليم از خطر جعل و تحريف و نابودي باشند، ديگر چه ضرورتي براي نصب امام معصوم بعد از پيامبر (ص) مي‌ماند؟ مگر اعتراف نکرده‌ايد که عالمان و فقيهان نيز مي‌توانند اين وظيفه را انجام دهند؟ عين همين نقض را مي‌توان در مورد مرجعيت ديني و بيان حقايق و احکام الهي بر استدلال مذکور وارد آورد. 
سوال اين‌است که بعد از امام حسن عسکري چه کسي ناگفته‌ها را بگويد و پاسخ مسائل و موضوعات جديد را در آينده بدهد؟ مسلّماً امام غايب از انجام وظيفه ناتوان است، مجبوريد اين وظيفه را به گردن فقها بگذاريد که البته عالمان و متکلمان شيعه از قول معصوم و به انضمام اين قاعده عقلي که جاهل بايد به عالم رجوع کند و غير متخصص بايد از متخصص بپرسد همين کار را کرده‌اند، يعني گفته‌اند که در زمان غيبت امام معصوم بايد به فقيهان رجوع کرد. 
اما اين پاسخ نيز در تناقض با ادله اثبات ضرورت امامت است. اگر فقيهان مي‌توانند اين وظيفه را انجام دهند و مرجع ديني مردم باشند، ديگر چه ضرورتي براي نصب امام معصوم بعد از پيامبر (ص) باقي مي‌ماند؟ بعد از پيامبر (ص) نيز مي‌توان گفت که فقيهان قادرند مرجعيت ديني مردم را به عهده گرفته و با اجتهاد در قرآن و سنت پيامبر، پاسخ مسائل و موضوعات جديد را بدهند. 
مگر فراموش کرده‌ايد که در هنگام اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پيامبر (ص) مي‌گفتيد: «استنباط احکام رويدادهاي بيشماري که تا روز رستاخيز واقع مي‌شوند از آياتي که در قرآن پيرامون احکام وارد شده‌اند و يا احاديث بسيار محدودي که از پيامبر (ص) درباره احکام وارد شده‌اند کار بسيار مشکل و پيچيده و از عهده بشر عادي بيرون مي‌باشد... هرگز يک بشر عادي با علم محدود خود نمي‌تواند از اين مدارک محدود، احکام موضوعات و رويدادهاي روزافزون جامعه اسلامي را استخراج و استنباط بنمايد. بلکه فرد لايق و شايسته‌اي لازم است که با تعاليم الهي و غيبي، احکام اين نوع حوادث را از آن ادله محدود استخراج کرده و در اختيار امت بگذارد»(5) 
پس چگونه مي‌خواهيد کاري را که به اعتراف خودتان از عهده فقيهان بر نمي‌آيد و بشر عادي و غير معصوم، هرگز توان انجام آن را ندارد، به عهده فقيهان غير معصوم که همگي بشر عادي هستند بگذاريد؟ آيا اين يک تناقض آشکار نيست؟؟ 
بطور خلاصه مي‌توان گفت که اگر استدلال عقلي مورد بحث درست بود، غيبت طولاني امام به هر دليل و حکمتي محال بود. به عبارتي ديگر غيبت امام دوازدهم و عدم حضور پيشوايان معصوم در ميان مردم که 1400 سال از آن مي‌گذرد ناقض ادعاي ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) است. 
در ادامه بحث در مورد ضرورت نصب امام معصوم پس از پيامبر(ص) به اينجا مي‌رسيم که متکلمان سنتي شيعه، براي اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پيامبر(ص)، با توسل به قاعده لطف، چنين دليل مي‌آورند: 
«الف:نصب امام معصوم بعد از پيامبر (ص) لطف است. 
ب: لطف بر خداوند واجب است.
در نتيجه: نصب امام معصوم بعد از پيامبر (ص) بر خداوند واجب است».

به عبارتي ديگر: 
«اگر امام معصوم در بين مردم نباشد، مردم نمي‌توانند آنگونه که بايد و شايد، راه سعادت را بشناسند و بپيمايند و چون خداوند به بندگانش لطف دارد...لطفتش اقتضاء مي‌کند که اين کار (يعني نصب امام معصوم) را انجام دهد»(6). 
هنوز هم بسياري از متکلمان شيعه براي اثبات ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پيامبر (ص) اينگونه استدلال مي‌کنند. (مرتضي مطهري، امامت و رهبري).
حال وقتي سؤال مي‌شود که اگر نصب امام لطف و لطف بر خدا واجب است، پس چرا از هزار و صد سال پيش تاکنون، اين لطف از انسانها دريغ شده‌است، و به قول فخر رازي آيا غيبت امام دوازدهم که نتيجه‌اش عدم دسترسي مردم به اوست، خلاف قاعده لطف نيست؟؟ 

چنين پاسخ مي‌شنويم: 
«وجوده لطفٌ وتصرفه لطف آخر و غيبته منَّا (يعني وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطف ديگري است و غيبت او از ناحيه خود ماست). يعني وجود امام لطف است چه در ميان امت حاضر و چه غايب باشد، متصرف باشد يا غير متصرف، يعني چه حکومت و رياست جامعه را بر عهده داشته باشد يا نداشته باشد. همين که شخص معصوم در جامعه وجود داشته باشد اين لطف است. قاعده لطف وجود چنين شخصي را اقتضاء مي‌کند. خدا همچنين کرده و زمين را از امام معصوم خالي نگذاشته‌است. همچنين تصرف امام و عهده داري امور مردم به دست ايشان لطف ديگري است و اين هم مقتضاي قاعده لطف مي‌باشد. اما اين لطف شرطي دارد و آن اينکه مردم مان