شکر بود). 
می‌گویم: او در اینجا تلاش می‌نماید به دروغ [پناه به خدا] ام المؤمنین رضی‌الله‌ عنها تصریح نماید و سوگند به خداوند من از حماقت این رافضیان تعجب می‌کنم چون به یاد می‌آورم که او سخن خود را در برابر اهل سنت مطرح نموده و با گمان خود می‌خواهد از کتب آنان بر خودشان اقامه‌ی حجت نماید سپس می‌گوید عائشه دروغگو و علی صادق است و دلیلی ندارد جز اینکه آنان در کتاب‌هایشان روایت کرده‌اند آنان چنین دلیل عقلی مقبول را هم برای تقدیم نصوص خود بر اهل سنت بیان نکرده‌اند بلکه اهل سنت دارای حجت‌هایی‌اند که دروغ‌های او را برملا می‌سازد و به نظر من هر آنکه از اهل سنت با کتاب او مواجه شود و به این مسائل برخورد نماید از کتاب او اعراض می‌نماید، و کمترین وصف درباره‌ی کتاب او این است كه به دور از تحقیق و بررسی علمی مي باشد. 
و اما اینکه می‌گوید: که ابوبکر در آن وقت ازجمله کسانی بود که پیامبر(ص) او را در لشکر اسامه به کار گمارده بود دروغ آشکاری است، زیرا [در آن وقت] پیامبر(ص) ابوبکر را نگه داشته زیرا پیامبر(ص) می‌خواست خلافت برای او تثبیت گردد، و به تواتر رسیده است که پیامبر(ص) او را به عنوان امام نماز برای مردم تعیین کرده بود، که تفصیل آن و کشف دروغ رافضیان در ضمن صحبت بر مراجعه شماره (90) ذکر خواهد گردید و موسوی مراجعه مذکور را به این مسأله اختصاص داده است. 
و [موسوی] می‌گوید: به هر حال قول به وفات پیامبر(ص) در کنار عائشه یعنی جز به او به کسی دیگر اسناد داده نشده است، [ولیکن] قول به وفات او – در آغوش علی – که اسناد آن به علی، ابن عباس، ام سلمه، عبدالله بن عمرو، شعبی، علی‌بن حسین و سایر امامان اهل بیت نسبت داده شده است، و از لحاظ سند سزاوارتر به رسول خدا(ص) است. 
می‌گویم: اما اینکه گفته است: (و از لحاظ سند سزاوارتر به رسول خدا(ص) است. - نقض گفته وی قبلاً ذکر گردید - و آن سخنی بی‌برهاني است و اما ادعای او که از لحاظ سند ارجحیت دارد، دروغی است که او از آن شرم ندارد، و در ص (169-176) پاسخ‌هایی مفصل بر تمام احادیث مزعوم او بیان گردید که همه‌ی آنها را از احتجاج ساقط می‌نماید و ابن حجر در فتح‌الباری بعد از ذکر احادیث صحیح درباره‌ی وفات پیامبر(ص) در خانه عائشه به آن اشاره نموده و گفته است: (و این احادیث با آنچه حاکم و ابن سعد در طرق [مختلف] روایت کرده‌اند در تعارض است که پیامبر(ص) از دنیا برفت و حال سرش در آغوش علی بود و تمام طرق آن از وجود [اسناد] شیعی خالی نیست وبه آن توجه نمی‌گردد و برای دفع توهم و تعصب به بیان وضعیت احادیث مورد اشاره پرداختم. 
سپس ابن حجر احادیثي از جمله آنچه عبدالحسین در این مراجعه ذکر کرده است نقل نموده است و علت [ضعف] همه‌ی آنها را تبیین نموده است، اما مسأله‌ای که اهل انصاف به دروغ بودن این گمان جزم می‌نهند اینکه اگر در اسناد برخی از آنها افراد کذابی نباشند لیکن در آنها [افراد] ضعیف (الحدیث) وجود دارند که جز کذابان کسی آن را تقویت نکرده و نمی‌توان آنها را با روایات صحیح با هم جمع نمود. و این گونه اخبار از دیدگاه آگاهان به علم حدیث گرچه اسنادهای آن ضعیف‌اند ولیکن متن و معنای آن موضوع و درست شده است و معلوم است که حافظ ابن حجر از اتهام به تعصب در این امر که او از آن حذر می‌نماید مبراست وحتی اگر در برخی احادیث تساهل نموده باشد، در این گونه احادیث به علت وضوح بطلان آنها دچار تساهل نگردیده است. 
اما وفات رسول خدا(ص) در آغوش و کنار عائشه رضی‌الله عنها نزد بخاری، (6/12-17) و امام احمد، (6/274، 220، 219) و ابن هاشم در السیره، (4/305) و طبری در تاریخ او، (3/199) و ابن سعد (الطبقات، (2/ ق 2/49-50) – دارای الفاظ و طرق فراوانی است و ذهبی در (التاریخ، 2/561-566) و ابن کثیر در (البدایه و النهایه، 5/239-241) آن را به ثبت رسانده‌ است و حتی حاکم علیرغم تشیع‌گری او آن را در (المستدرک، 4/6-7) روایت و بر شرط شیخین آن را صحیح دانسته و ذهبی [هم] با آن موافق و هماهنگ بوده است، ولی این عبدالحسین [رافضي] از آن متأثر نشده و از آن روی بر تافته است، و عامل آن روشن است زیرا آنان در برابر ام‌المؤمنین عائشه رضی‌الله عنها – موضع‌گیری ناپسندی گرفته‌اند بلکه او به تکذیب عائشه اشاره می‌کند و می‌گوید این احادیث جز از طریق او روایت نشده‌اند، و اگر از طریق اصول گمراه کنند، رافضیان نکوهش کننده‌ی عائشه به اثبات این مسائل می‌پردازد نزد اهل سنت ارزش ندارد، زیرا اهل سنت بر عدالت صحابه جزم نهاده و چه برسد به اینکه ام‌المؤمنین [محبوب‌ پیامبر(ص)] باشد که نزد اهل سنت از فضائل خاص فراوانی برخوردار است و آنچه می‌توان به عنوان حجت بر علیه اهل سنت در این زمینه به کاربرد تنها ضعف اسناد خبر از عائشه می‌باشد، و چیز دیگری نیست– زیرا اهل سنت همچنان که معلوم است درباره‌ی عائشه ایرادی نمی‌گیرند – لیکن ضعف این اسناد علیرغم خواست عبدالحسین برای آن نتوانسته از آن رخنه بگیرند، بلکه کسانی از بزرگان تشیع آن را روایت کرده‌اند، و عبدالحسین هم در این طریق ناشایست و ناپاک گام نهاده است، و آنچه موسوی ادعا نموده که خبر مزعوم او دارای راویان [و طرق] فراوان است، اهل خبر بعد از ثبوت صحت آن طرق به کثرت اهمیت نمی‌دهند اما ضعف و سقوط روایات مذکور ثابت شد پس نمی‌توان به آن توجه و عنایت نمود و ما از آنان خواهیم پرسید: راه حجت و برهان شما بر اهل سنت که آنان را مجبور سازید تا از خبر صحیح عائشه اعراض نموده و به اخبار واهی و بی‌ارزشی روی آوردند چیست؟ سپس عبدالحسین در پایان این مراجعه به وجود عوامل دیگری اشاره نموده که سبب تقدیم [و ترجیح] حدیث ام سلمه بر حدیث عائشه شده است و سخن بر آن را به مراجعه بعدی موکول نموده و ماهم به نوبه‌ی خود سخن را بر آنجا موکول می‌نمائیم. 1-	سلام مناظره‌کننده و پاسخ آن.
2-	طلب اجازه در باب مناظره و اجازه دادنِ او.مراجعه (77) س: 
- درخواست شیخ الازهر از آوردن عوامل تقدیم حدیث ام سلمه بر حدیث عائشه.مراجعه (78)ش: 
- ردیف کردن اسباب واهی در [تقدیم حدیث ام سلمه] و حقیقت آن و ذم عائشه و چشم‌پوشی از منزلت او. 

پاسخ بر مراجعه‌ی (78): 
1- بیان اینکه شیعه با ام سلمه مصلحتی ندارند جز اینکه او را نردبان ذم عائشه نمایند. 
2- بیان اینکه نصوصی که عبدالحسین در اینجا بر آن تکیه زده یا جعلی‌اند و یا در حقیقت درباره فضائل عائشه می‌باشند، و نهایت آنچه می‌توان در این باره گفت اینکه از نوع اشتباهات عائشه است، و به طور مفصل به بیان آن می‌پردازیم تا همه‌ی صحبت‌ها و شبهات [پیرامون ام‌المؤمنین محبوب محمد(ص)] باطل شود. 
هر آنکه در این مراجعه بنگرد به کینه‌ی رافضیان و پیشوای آنان عبدالحسین نسبت به ام المؤمین عائشه رضی‌الله عنها پی می‌برد که به علت کینه‌توزی از او همه نوع نکوهش را بر وی به کار می‌برند از جمله برای کنایه و طعنه‌زنی به او به مدح دیگران می‌پردازند مثلاً عبدالحسین به ترجیح ام سلمه بر عائشه می‌پردازد و ما بر این جزم می‌نهیم که رافضی