 بر شمرد و با خود گفتم درباره‌ی این امارت از وی خواهم پرسید – و این روایت نزد بخاری (5/6، 209-210) و مسلم (4/185) به صورت اختصار روایت گردیده است. 
و این همان سبب امارت عمرو بن عاص بر ابوبکر و عمر است. و حال در روایت فضیلت بزرگی برای صدیق و دخترش است – و نظیر این روایت در امارت اسامه بن زید ذکر گردید گرچه امارت اسامه‌ی بر ابوبکر مطرح نبوده است. 
و اما آنچه موسوی ادعا نموده که علی برای غیر نبی مأمور نبوده بر فرض صحت آن نمی‌توان آن را بر برتری او استدلال نمود، و بلکه خاص او نبوده است. و پیامبر(ص) خالد بن ولید(رض) پیامبر را به عنوان سرباز و تابع فرد دیگری در هیچ غزوه‌ای قرار نداده است بلکه همواره تابع پیامبر بوده، و حال در میان صحابه کسانی بوده‌اند که از خالد و نزد رسول خدا(ص) برتر و محبوب‌تر بوده‌اند، و هر گاه دچار خطاهایی هم شده پیامبر آن را رد نموده و او را عفو نموده و هرگز او را عزل ننموده است و همواره او را به عنوان امیر بر سریه‌ها باقی گذاشته است. – نگا: قصه‌ی او با این خزیمه در (مسند امام احمد) (2/151) بخاری (5/203) و تاریخ الطبری (3/67)، طبقات ابن سعد (2/248) - و معلوم می‌گردد و که این امارت‌ها دلیل بر برتری فرد نبوده است. پس با فرض صحت تعیین امارت بر برتری؛ پس چرا امارت ابوبکر بر ادای موسم حج در اواخر ذی قعده‌ی سال نهم هجری که در منابع صحیح کتب حدیث و تفاسیر به ثبت رسیده دلیلی بر برتری ابوبکر محسوب نمی‌گردد؟ و آنچه لازم است مورد اشاره قرار گیرد اینکه سوره‌ی برائت بعد از خروج ابوبکر نازل گردیده است – و به دنبال آن پیامبر علی را فرستاد به ابوبکر بپیوندد و تا آیه را در موسم حج اعلام نماید، و او در میان راه با ابوبکر برخورد نمود، و چون ابوبکر(رض) او را دید به وی گفت: (به عنوان امیر ارسال شده‌ای یا مأمور)؟ گفت: بلکه به عنوان مأمور [ارسال شده‌ام] ابن اسحاق آن را در (السیره) - نگا: سیره ابن هشام (4/190) از خود محمد باقر روایت نموده است، و ابن جریر – (10/41) – نیز آن را از طریق وی روایت نموده است. پس هم قطاران موسوی بشنوند و پنبه را از گوش خود بیرون آورند که محمد باقر(رض) سخن ابوبکر را روایت می‌نماید که علی گفته است بلکه به عنوان مأمور آمده‌ام، بیانگر دروغ موسوی است که می‌گوید: و اما علی هرگز تابع و مأمور غیر پیامبر نبوده است ما او را تکذیب نموده و همچنین امام باقر او را تکذیب می‌نماید. 
و ذهبی نیز این روایت را در (المغازی) (ص 664-665) روایت نمود، و نسائی (5/247) نظیر آن را از جابر(رض) در این زمینه و جریان روایت نموده که ابوبکر به علی گفت: آیا [به عنوان] امیر یا فرستاده ارسال شده‌ای؟ گفت خیر بلکه مأمورم، و رجال اسناد آن ثقه می‌باشند. 
و ابن سعد در (الطبقات) (2/168) و طبری در (تاریخ) (3/122-123) نظیر آن را روایت نموده‌اند. پس پیامبر(ص) ابوبکر را بر انجام مناسکی امیر می‌نماید که در سایر عبادت امارت شامل تراز آن یافت نمی‌شود و پیامبری علی - علیرغم خواسته موسوی - را به عنوان مأمور و پیرو او در می‌آورد، آری در این امارت فضیلت نمایان است زیرا امارت بر شعائر اسلام است. و همچنین امارت ابوبکر در امامت نماز بر مسلمانانی که علی(ع) هم یکی از و اصحاب او از آنان بوده است، بلکه همچنانکه خود شیعه و موسوی به آن اقرار نموده‌اند پیامبر بسیار بر امارت و امامت ابوبکر اصرار ورزیده است، و به علت تواتر آن تغییر و انکار آن از جانب شیعه ممکن نبوده است. 
سپس امامت ابوبکر از جانب پیامبر برای نماز مسلمانان بیانگر این است که او آگاهترین صحابه بوده، زیرا در خبر مورد اتفاق میان علماء ثابت شده که رسول اکرم(ص) فرموده است (آگاهترین قوم به [قرائت] کتاب خدا به امامت می‌پردازد، و اگر در قرائت همسطح بودند پس آگاهترینشان به سنت و چنانچه در سنت نیز مساوی بودند قدیم‌ترین فرد در هجرت و اگر در هجرت نیز هم سطح بودند قدیم‌ترین نشان در اسلام به امامت بپردازد). و حال تمام صفات مذکور [در این روایت] در ابوبکر صدیق جمع گردیده است. 
از میان مطالب موسوی در حاشیه‌ی (3/172) تنها پاسخ بر سخن وی مطرح نشده که می‌گوید: و علی در همه موارد حامل پرچم رسول اکرم بود. و این نیز دروغ آشکاری است؛ که موسوی از آن شرم نمی‌نماید؛ زیرا علی به حمل پرچم رسول خدا اختصاص نداشته است؛ بلکه بسیاری از صحابه با حضور علی نیز در غزوات آن را حمل نموده‌اند از جمله: حمزه(رض) که در عزوه‌ی ابواء موسوم به ودان – ربیع الاول سال دوم هجری - حامل بیرق پیامبر بود، و در غزوه بواء همان سال سعد بن ابی وقاص پرچم‌دار بوده است و در غزوه‌ی ذات العشیره دوباره حمزه پرچم را حمل نموده است – نگا: تاریخ طبری (2/407-408) – و در جنگ بدر مصعب بن عمیر حاصل بیرق بوده است – نگا: ابن هشام (2/264) – و همچنین در جنگ احمد مصعب پرچم را حمل نموده تا اینکه به شهادت رسیده است. و پیامبر بعد از او آن را به علی(رض) تحویل داده است. ابن هشام (3/77)، طبری (2/508-516) و در فتح مکه پیامبر بیرق‌های متعددی برای هر کدام از ورودی‌های مکه [تدارک] داشتند و از جمله افرادی آن را حمل می‌نمودند زبیر بن عوام و سعد بن عباده و خالد بن ولید بودند – نگا: ابن هشام (4/49) و نمونه‌های این گونه موارد فراوان است و جز نابخردان کسی با آن مخالفت نمی‌ورزد – « وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور » و دوباره به حدیثِ سابق بُرَیده بر می‌گردیم. و موسوی روایت دیگری نزد ابن جریر برای آن ذکر نموده و آن را از کنز العمال - با عبارت: (من کنت ولیه فانٌ علیاً ولیه) – نقل کرده بود. حاشیه (5/173 – و این عبارت بیانگر نکارت لفظ (بعدی) در روایت قبلی است و این روایت نیز مانند آنچه ما ذکر نمودیم لفظ اضافه (بعدی) در آن یافت نمی‌شود، و به امید خدا در مراجعه بعدی مفهوم ولی را توضیح خواهیم داد – اما روایت ابن جریر؛ در کنز العمال با شماره (36425) یافت می‌شود. 
و از آنچه موسوی در حاشیه (4/173) نقل نموده، حدیث عمرو بن اسلمی است. که می‌گوید: همراه علی به طرف یمن رفتم، و در سفرم بر من ستم نمود؛ تا اینکه از او ناراحت شدم، و چون برگشتم شکوه خود نزد را پیامبر(ص) در مسجد اظهار نمودم. و ظهر هنگامی نزد پیامبر رفتم و او در حال چرت و قیلوله بودند، چون مرا دید چشم باز نمود، و به من نگریست، و کنار وی بنشستم فرمود: ای عمرو سوگند به خدا مرا آزردی گفتم پناه بر خدا از اینکه شما را بیازارم فرمود: آری هر آنکه علی را بیازارد مرا آزرده است. 
امام احمد (3/483) و بیهقی در (دلایل النبوه) (5/395) آن را روایت نموده‌اند و نزد طبرانی و بزاز به صورت اختصار بیان شده است – مجمع الزوائد (9/129) – و حاکم (3/122) و ابن ابی شیبه نیز آن را روایت کرده‌اند و پر واضح است، که در آن دلیلی بر مدعای موسوی یافت نمی‌گردد، و نهایت اینکه این سخن بیانگر فضیلت علی(رض) باشد. و با این وجود او در این فضیلت تنها نبوده است؛ بلکه صحابیان فراوانی در این فضیلت با او شریک و سهیم‌اند. از جمله امام احمد (4/165) از عبدالمطلب بن ربیعه بن حارث بن عبدا